اس دين و آداب مذهبي را از دست بدهي!

برادرِ من، اگر واقعاً مسلماني چنين جمودتِ فكري شايستة مقام تو نيست! يقين دانسته‌باش كه روح پيغمبر: همان مرد حقيقت گوئي كه در قرآن داد مي‌زند: ﴿وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴾ [آل عمران: 139] از اين وضعيت ننگين شما آزرده‌است!

من يقين دارم كه اگر از همين راهي كه قرآن تعيين مي‌كند مسلمان شده بودي يعني: براهنمائي عقل و در سايه تعقل و تفكر وارد در حريم اسلام مي‌شدي، بدون شبهه – همان طوري كه خداوند در اين آيه وعده مي‌دهد- فعلا داراي مقامي بس اعلي و ارجمند بودي، ولي افسوس! كه راهنماي تو چيزهائي و يا كساني بودند كه بمراتبي از تو گمراه تر بوده‌اند و حتي خانة خود را هم نمي‌توانستند اداره بكنند! 

الهوامش
(1) اگر پروردگار تو اي محمد (ص) خواسته باشد هر آينه تمام افراد بشر بتو ايمان خواهند آورد، آيا تو مردم را قهراً وادار مي‌كني كه ايمان بيآورند؟ يعني نبايد آنانرا در اين باره اكراه نمائي و كسي نمي‌تواند ايمان بيآورد مگر باذن خدا يعني مگر اينكه خدا او را متمكن بكند از ايمان آوردن و دعوت بكند او را بسوي ايمان بوسيلة عقلي كه به وي داده‌است يعني چون عقل به تنهائي يگانه وسيله ايمان است از اينرو هر كسي كه خدا به وي عقل داد در حقيقت او را دربارة ايمان مأذون ساخته‌است، بعبارت ديگر همين اعطاي عقل اذن عملي ايمان و مقرر فرمود خدا عذاب يا پليدي را براي كساني كه عقل ندارند يعني چون تعقل و تفكر نمي‌كنند مثل اينستكه عقل ندارند (در حقيقت مي‌خواهد بگويد: چون عدم تعقل توأم با كفر است از اينرو منشأ عذاب است) اي محمد باين مردم بگو: بنگريد، تفكر نمائيد چيست اينها كه در آسمان و زمين است ولي اين آيات و براهين واضحه با آن وضوح و كثرتش و اين پيمبران منذر براي مردمي كه در آنها نظر نمي‌كنند، تفكر و تدبّر نمي‌نمايند، خلاصه قصد ندارند كه ايمان بيآورند ابداً سودي ندارد.     

(2) چنانكه خداوند در آيات چندي، مخصوصاً در اين آيه نيز اشاره باين معني مي‌كند: «وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ. إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ» [هود: 118-119].

(3) اين دسته از مردم هميشه در اقليت بوده مخصوصاً در عصر حاضر خيلي كمياب هستند وبمقتضاي ناموس حركت فكري و ارتقاء عقلي روزگاري خواهد رسيد كه اينان بكلي منقرض و نابود شده باشند.

(4) يعني در خلقت آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز آيات و دلايلي است براي مردمان عاقل: آنانيكه در همه حال قيام، قعود و اضطجاع – متذكر خدا هستند و پيوسته در آفرينش آسمانها و زمين تفكر و تدبر مي‌كنند و هموراه مي‌گويند خدايا اينها را عبث و بيهوده نيافريدي. 

(5) مثل تو اي پيغمبر و كفار مثل شباني است كه هر چه بگوسفندانش بانك ميزند آنها جز صوتي نمي‌شنوند، اينان كر؛ گنگ و نابينا مي‌باشند چون چنينند، بمنزلة كساني هستند كه اصلاً عقل ندارند.

(6) يعني آيا تو گمان مي‌كني بيشتر اين كافران مي‌شنوند يا تعقل و تفكر مي‌كنند در آنچه كه به اينان مي‌گوئي؟ اينان مانند بهائم و بلكه از آنها گمراه ترند.

(7) يعني: مدت پيش از نزول قرآن در ميان شما بودم و هيچ يك از اين سخنهائي كه اكنون بشما مي‌گويم نمي‌گفتم چرا تعقل و تفكر نمي‌كنيد؟ 

(8) يعني اين قرآن كتابيست بس ميمون و سودمند، اينرا بسوي تو اي محمد (ص) فرستاديم تا اينكه مردم در آيات وي تدبر و تأمل نمايند، و مردمان خردمند از آن بهره‌مند شوند.

(9) يعني: مگر اين مردم در قرآن تدبر نمي‌كنند؟ و حال آنكه اگر منزل از جانب خدا نبود هر آينه در آن اختلاف شاياني مي‌يافتند.

(10) يعني: در خلق آسمانها و زمين، و در اختلاف شب و روز، و در كشتيهائي كه در دريا سير مي‌كند به منفعت بشر، و در آن آبيكه خدا از آسمان بلندي (باران) نازل مي‌كند و در نتيجه زمين را بعد از اينكه مرده بود زنده مي‌نمايد و انواع حيوانات در آن منتشر مي‌كند، و در وزيدن بادها، و در ابرهائي كه بين آسمان و زمين تسخير شده‌اند در همة اينها آيات و علاماتيست براي مردمي كه عقل دارند؛ و در آنها تعقل و تفكر مي‌كنند.

(11) يعني: هر آينه آفريديم بسياري از جن و انس را بنا بر اينكه عاقبت آنان بمناسبت كفر رفتن بسوي جهنم است، براي اينان قلبهائي است، كه بدان وسيله چيزي را درك نمي‌كنند، و چشمائيست كه با آن چيزي را نمي‌بينند، و گوشهائيست كه با آن نمي‌شنوند، اينان مانند گاو و خر و بلكه از آنها گمراه‌تر اند اينان كساني هستند كه غافل از آيات و حجج من مي‌باشند، غافلند از اينكه در آنها تفكر و تعقل بكنند.

(12) يعني كفار بعد از اينكه در جهنم مواجه با عذاب مي‌شوند مي‌گويند: چنانچه در دنيا مي‌شنيديم دعوتهاي پيمبران را و يا آنكه تعقل مي‌كرديم هر آيينه كنون از اهل جهنم نبوديم.

(13) يعني: اي محمد (ص) باين مردم بگو؛ من نمي‌گويم كه خزائن خدا يا ارزاق خلق درنزد من است، و يا اينكه علم غيب مي‌دانم، و نمي‌گويم من ملك هستم، من پيروي نمي‌كنم و خبر نمي‌دهم بشما مگر چيزي كه بمن وحي مي‌شود، آيا آدم كور و بينا با هم برابر اند پس چرا تفكر نمي‌كنيد؟!

(14) الوحي المحمدي، چاب مصر، ص108- 111.

(15) الوحي المحمدي، چاب مصر، ص108- 111.اسلام دين «وسط» يا جامع حقوق روح و جسم وحافظ مصالح دنيا و آخرت است 
﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّـتَـكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا﴾ [البقرة:143]
_____
  انسان چون مركب از جسم و روح است از اينرو حيات او نيز داراي دو جنبه‌است: جسماني و روحاني، بنا بر اين كامراني و سعادت كامل وي بسته به تشييد مباني هر دو جنبة از حيات او خواهد بود، وضعيت اين دو، بطوري پيوسته با يگديگر است كه اهمال در عمران هر يك باعث اضمحلال اساس ديگري خواهد شد همان طوري كه قصور در پرورش هر يك از قواي جسمي و روحي، موجب فتور ديگري مي‌شود.

بعبارت ديگر چنانكه حفظ صحت و آسايش هر شخصي رهين حفظ صحت جسم و روح است و بسته به حفظ نسبت و توازن ميان قواي جسمي و روحي او ميباشد، اين چنين تامين آسايش كامل، يا سعادت دنيا و آخرت نيز منوط باستحكام مباني حيات جسماني و روحاني يا آبادي دنيا و آخرت است، پس معلوم مي‌شود آناني كه سعادتشانرا تنها در ترفيع پاية اين زندگاني موقتي (جسماني) تشخيص داده و بطور كلي از آبادي حيات روحاني چشم پوشيده‌اند دچار اشتباه بزرگي هستند، چنانكه آندسته‌اي كه سعادت خويش را در (رهبانيت) و اعراض از دنيا جستجو مي‌كنند و چنين مي‌پندارند كه با گناره گيري از مردم و بدبين بودن نسبت بخلائق و مهمل گذاردن قواي دماغي و حالات روحي بنام تذكية نفس و تصفية روح، خلاصه با طي كردن عمر با تنبلي و كسالت فقط براي انجام يك رشته عبادت، تأمين آسايش حيات ا