نستند که علاوه براین که فراهم نمودن مخارج آن‌ها جزو حقوقشان می‌باشد، باعث بی‌نیازی آنان از مردم و رو نیاوردن به رشوه نیز می‌شود.(1) 
بنابراین عمربن خطاب سخت مواظب بود تا دست کارمندان دولتش به مال مردم آغشته نشود و برای این منظور سعی کرد تا آن‌ها را از نظر مالی به قدری تأمین کند که نیازی به کسی دیگر نداشته باشند. و پیشنهاد ابوعبیده به عمر(رض) نیز در همین راستا بود آن‌جا که بر کار عمر(رض) در استخدام اصحاب پیامبر معترض شد و گفت: اصحاب پیامبر را ملوث نمودی. عمر(رض) گفت: من اگر از انسان‌های مؤمن و متدین در این کار استفاده نکنم از چه کسانی استفاده کنم؟ ابوعبیده گفت: اگر چاره‌ای جز این کار نداری پس با دادن حقوق به آن‌ها کاری کن که از خیانت و دست برد (به اموال مردم و بیت المال) در امان باشند.(2)  از این رو عمر(رض) برای فرماندهان لشکر و استانداران و همه‌ی کارمندان دولتش حقوقی در حدود اعمالشان در نظر گرفت.(3)  بنابراین عمر(رض) به کارمندان خود می‌گفت: این مال در دست من و شما به مال یتیم در دست وصی می‌ماند، هر کس به آن نیازی دارد به اندازه‌ی نیاز خود از آن بخورد و هر کس بدان نیازی ندارد از آن پرهیز نماید.(4) 
از این رو عمربن خطاب برای همه‌ی کارگزاران دولت، حقوق نقدی و غیرنقدی روزانه، ماهانه و سالانه مقرر کرده بود که ذکر بعضی از آن‌ها در منابع تاریخی آمده است.(5)  چنان که به عبدالله بن مسعود، عثمان بن حنیف و عمار بن یاسر که مسئولین بلند پایه کوفه بودند، روزانه یک رأس گوسفند تعلق می‌گرفت و در میان آنان تقسیم می‌شد و برای عمرو بن عاص (والی مصر) دویست دینار مقرر گردید.(6)  و حقوق سلمان فارسی که والی مداين بود و بر بیش از سی هزار نفر فرمانروایی می‌کرد، پنج هزار درهم بود اما از آن‌جا که از دست رنج خود نان می‌خورد و نـسبت به دنیا بی رغبــت بود، حقوقی را که از بیت المال دریافت می‌نمود، صدقه می‌کرد.(7) 
گفتنی است که‌ روایتهای گوناگونی در خصوص حقوق کارمندان دولت عمر(رض) روایت شده‌ است، که‌ با توجه‌ به‌ تغییر شرایط و درآمد دولت در عصر عمر این اختلافات حقوق به‌ وجود می‌آمد، زیرا عاقلانه‌ نیست که‌ حقوق کارمندان از ابتدای خلافت عمر تا به‌ پایان خلافتش به‌ طور مساوی باقی بماند، بلکه‌ باید با در نظر گرفتن تغییر زمان و مکان و اختلاف قیمتها و دگرگونی نیازها حقوق کارمندان نیز تغییر یابد.(8)  
در روایتی آمده است که حقوق سالانه‌ی معاویه، حاکم دیار شام، ده هزار دینار بوده است. به هر حال عمربن خطاب برای هر یک از کارگزاران و کارمندان دولت و فرماندهان نظامی حقوق کافی و مناسبی بر حسب درآمد بیت المال و شرایط و امکانات هر منطقه و گرانی و ارزانی اجناس مقرر می‌نمود. (9) 
بعضی از کارگزاران دولت عمربن خطاب دوست نداشتند در قبال خدمتی که برای مسلمانان و جامعه‌ی اسلامی ارائه می‌دادند، حقوقی دریافت کنند. چنان که باری عمر(رض) به یکی از والیان خود گفت: چرا از گرفتن حقوق خود ابا می‌ورزی؟ او در پاسخ گفت: به خاطر این که من دارای اسبان و بردگان زیادی هستم و روزگار من به خوبی سپری می‌شود و نیازی ندارم. عمر(رض) گفت: این کار را نکن. زیرا من نیز وقتی رسول خدا می‌خواست به من چیزی بدهد می‌گفتم: به آن نیازی ندارم و آن‌را به کسی بدهید که بیش از من نیازمند است. رسول خدا می‌فرمود: آن‌را بردار و برای خود پس انداز کن یا صدقه نما. و افزود که اگر چیزی از این مال بدون سؤال و طمع به تو رسید آن‌را بردار و اگر نه خودت را در دستیابی به آن خسته مکن.(10)  
به هر حال اصلِ پرداخت حقوق به کارمندان دولت و تأمین آن‌ها اصلی است اسلامی که از رسول خدا به ثبوت رسیده است و خلفای راشدین و دیگران نیز بر آن عامل بوده‌اند تا کارگزار و کارمند دولت با خاطری آسوده هر چه بهتر و بیشتر به وظیفه‌ی خود برسد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) الولاية على البلدان (2/ 60).
2) الخراج لأبي يوسف ص122.
3) الولاية على البلدان (1/ 149).
4) تاریخ المدینه (2/694) 
5) الولاية على البلدان (1/ 150).
6) طبقات کبرا (4/261)
7) سیر اعلام النبلاء (1/547)
8) الولاية على البلدان (2/ 63).
9) الخراج لأبي يوسف ص50، الولاية على البلدان (2/ 63).
10) الولایه علی البلدان (2/64)فردی به نام معیقیب که در زمان عمربن خطاب خزانه‌دار بیت المال بود، دچار بیماری سختی شد. عمربن خطاب برای معالجه‌ی وی اطبای زیادی را فراخواند. تا این که دو نفر از اهل یمن خدمت ایشان رسیدند. عمر(رض) جریان بیماری معیقیب را با آن‌ها در میان گذاشت و گفت: آیا شما چیزی از طب بلد هستید؟ گفتند: ما نمی‌توانیم کاری بکنیم که بیماریش کاملا از بین برود، اما ممکن است بتوانیم از افزایش بیماری وی جلوگیری کنیم. عمر(رض) گفت: این هم کار بسیار مهمی است. آن‌ها گفتند: آیا در شهر شما حنظل یافت می‌شود؟ عمر(رض) گفت: بلی! و کسی را برای جمع آوری حنظل فرستاد. آن دو مرد یمنی هر حنظل را به دو نیم کردند و با هر کدام از آن‌ها به کف پای بیمار مالیدند و این عمل را چند بار تکرار کردند. در پایان عمر(رض) گفت: بیماری او هرگز افزایش نخواهد یافت. راوی می‌گوید: به خدا سوگند تا معیقیب زنده بود، بیماریش از آن‌چه‌ که بود، افزایش نیافت.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) أخبار عمرطنطاويات ص341 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:296.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:297.txt">1ـ توجه به مسایل دینی</a><a class="text" href="w:text:298.txt">2ـ تأمین امنیت جامعه</a><a class="text" href="w:text:299.txt">3ـ جهاد در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:300.txt">4ـ سعی و تلاش جهت تأمین نیازهای معیشتی مردم</a><a class="text" href="w:text:301.txt">5ـ گزینش و استخدام مدیران و کارگزاران محلی</a><a class="text" href="w:text:302.txt">6ـ رعایت حال ذمیان</a><a class="text" href="w:text:303.txt">7ـ رعایت احترام معتمدین و استفاده از رأی صاحب نظران</a><a class="text" href="w:text:304.txt">8ـ عمران و آبادانی</a><a class="text" href="w:text:305.txt">9ـ رعایت برخوردهای اجتماعی</a><a class="text" href="w:text:306.txt">10ـ فرق نگذاشتن میان عرب‌ها و دیگران</a></body></html>والیان و مسئولین دولتی به خاطر جایگاهی که خداوند نصیب آنان کرده است، وظايف سنگینی بر دوش دارند که در روشنی فرمایشات عمربن خطاب مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:مانند تبلیغ دین اسلام، اقامه‌ی نماز، حفاظت دین و اصول دینی، ساخت و ساز مساجد، تسهیل امور حج و اقامه‌ی حدود و مجازات شرعی: 
ـ تبلیغ و گسترش دین اسلام
از آن‌جا که دوران عمربن خطاب دوران فتوحات بود، از مسئولین بلند پایه بیش از پیش انتظار می‌رفت که‌ به‌ یاری اصحاب در راستای گسترش و تبلیغ دین اسلام قدم فرسایی نمایند.(1)  چنان که یزید بن ابی سفیان که در آن زمان والی شام بود طی نامه‌ای به عمربن خطاب چنین نوشت: جمعیت اهل شام بسیار زیاد شده است، شهرها مملو از مردم هستند و من نیاز شدید به افرادی دارم که قرآن و مسایل شرعی را به مردم بیاموزند. عمربن خطاب بی‌درنگ پنج تن از فقهای صحابه را به شام فرستاد.(2)  و 