 نزد او آمد و گفت: از بیت المال چیزی به من ببخش. عمر(رض) خشمگین شد و گفت: می‌خواهی با چهره‌ای خائنانه خدا را ملاقات بکنم. سپس از مال شخصی خود به او ده هزار درهم بخشید.(1) 
این‌ها گوشه‌هایی از عملکرد و موضعگیری‌های عمرفاروق است که بیانگر پرهیز نمودن ایشان از استفاده‌ از اموال بیت المال می‌باشد و این که ایشان زمینه‌ی هر نوع استفاده از جایگاه خود برای اطرافیانش را مسدود کرده بود. اگر چنین نمی‌کرد به راحتی می‌توانست با اطرافیان خود در کمال رفاه زندگی نماید و بعدی‌ها نیز به او اقتدا می‌کردند و بیت المال، جزو اموال شخصی مسئولین امور تلقی می‌شد. و طبیعی است که هر‌گاه حاکم در اموال بیت المال دست درازی کند و آن‌را حیف و میل نماید، کنترل اوضاع از دستش بیرون خواهد رفت و امور مالی کشور با بی‌نظمی ‌روبرو می‌شود و مصالح کشور در خطر می‌افتد و سرانجام نظام اداری کشور از هم می‌پاشد. اما اگر حاکم، اهل قناعت بوده، از حیف و میل اموال مسلمین خودداری نماید، طبیعی است که همه او را دوست خواهند داشت و به حرف او گوش خواهند کرد.(2) 
از خلال برخوردهای عمرفاروق با خانواده و نزدیکانش ما به فرازهای دیگری از زندگی دوران خلافت ایشان بر می‌خوریم که او را در این میدان بهترین الگو می‌یابیم. چنان که علی بن ابی طالب در وصف او گفت: دستت را پاک نگه داشتی پس رعیت تو نیز عفیف و پاک دست شد و اگر خیانت می‌کردی آن‌ها نیز خائن و رفاه طلب می‌شدند. عمر(رض) به خاطر محاسبه خویشتن و کنترل افراد خانواده و کارگزاران خود جایگاه ویژه و هیبت خاصی در دلهای مردم کسب کرده و مورد تصدیق و تأیید همگان قرار گرفته بود .(3)
آری این بود عمرفاروق، پرورده‌ی اسلام و نمونه‌ی والای خلافت که قلبش سرشار از ایـمان بود؛ ایمان ریشه داری که از او الگویی برای نسلهای بعدی ساخت و همچنان ایمان به خدا و پرورش در سایه‌ی آموزه‌های حیات بخش دین مبین اسلام به عنوان دو عنصر سازنده تا قیامت باقی خواهند ماند تا در پرتو آن، خلفا و حکام نمونه ساخته شود.(4)  
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الإسلام: ذهبي ص271.
2) الخلفاء الرائدون: ذهبي ص271.
3) القيادة والتغيير ص 182.
4) فن الحكم ص74.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:126.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:127.txt">1ـ برخورد عمر(رض) با همسران رسول خدا</a><a class="text" href="w:text:128.txt">2ـ رفتار عمر(رض) با علی بن ابی طالب و فرزندانش</a><a class="text" href="w:text:129.txt">3ـ اختلاف عباس و علی (رض) درباره‌ی زمینهایی که رسول خدا(ص) از بنی نضیر غنیمت گرفته بود</a><a class="text" href="w:text:130.txt">4ـ تجلیل از عباس و فرزندش، عبدالله (رض)</a></body></html>بی تردید اهل بیت پیامبر، نزد اهل سنت و جماعت دارای جایگاه والایی بوده و مورد تجلیل و محبت زیادی قرار دارند. وآنان همواره وصیت رسول خدا را در حق آن‌ها به یاد دارند که در غدیر خم فرمود: 
(أذكركم الله في أهل بيتي).(1)  
«شما را به خدا، رعایت اهل بیت مرا بکنید»
بنابراین اهل سنت در عمل نمودن به این وصیت رسول خدا پیشاپیش دیگران قرار دارند و از عملکرد روافض که در محبت بعضی از اهل بیت راه افراط را در پیش گرفته‌اند و همچنین موضع گیری نواصب که نسبت به اهل بیت بغض و عداوت دارند، متنفر و بیزار هستند. و معتقد می‌باشند که محبت اهل بیت واجب و دشمنی با آن‌ها حرام است(2)  و اکنون از خلال موضع‌گیری‌های عمرفاروق نسبت به اهل بیت، عقیده‌ی اهل سنت و جماعت در این باره روشن می‌شود: 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم ش2408
2) العقيدة في أهل البيت بين الإفراط والتفريط ص59.او همواره احوال همسران رسول خدا را جویا می‌شد و هزینه‌ی زندگی آن‌ها را می‌پرداخت و هیچ‌گاه بدون آن‌ها میوه و یا غذای لذیذی را نمی‌خورد. و سهم حفصه را بعد از همه می‌فرستاد.(1) 
چنان که باری نزد ام المؤمنین، زینب بنت جحش عطایایی فرستاد. وقتی چشم زینب به آن‌ها افتاد گفت: خدا بیامرزد عمررا، دیگران بهتر از من این‌ها را تقسیم می‌کردند. گفتند: تقسیمی در کار نیست، این‌ها همه مال شما است. زینب گفت: سبحان الله! و پارچه‌ای بر آن‌ها کشید و به «برزه» دختر رافع دستور داد تا از آن‌ها قسمتی به ایتام فلانی و قسمتی را به بیوه‌ی فلانی و ... بدهد. او همه را تقسیم نمود و در پایان گفت: خدا بر تو رحم نماید، ما نیز حقی داشتیم. زینب گفت: آن‌چه‌ باقی مانده است از آن شما باشد. وقتی نگاه کردند، دیدند، هشتاد و پنج درهم باقی مانده است. آن‌گاه زینب دستهایش را بلند کرد و گفت: پروردگارا! نمی‌خواهم برای بخششهای بعدی عمر(رض) زنده بمانم. چنان که دیری نگذشت و زینب چشم از جهان فرو بست و اولین کسی بود از همسران رسول خدا که بعد از آن حضرت وفات یافت.(2) 
همچنین عایشه می‌گوید: عمربن خطاب (رض) همواره به فکر ما بود و از هر چیز سهم ما را می‌داد تا جایی که سهم ما را از کله‌پاچه نیز می‌فرستاد.(3) 
و هنگامی که زنان پیامبر، از او خواستند که به آن‌ها اجازه دهد تا به حج بروند، عمر(رض) نخست اجازه نداد و بعد از این که آن‌ها اصرار ورزیدند، گفت: سال بعد به شما اجازه خواهم داد و این تنها رأی من نیست. سپس در سال بعد، عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف را با آن‌ها فرستاد و گفت: یکی از شما پیشاپیش کاروان همسران رسول خدا و یکی پشت سر آن‌ها حرکت بکند و هنگام استراحت در دره‌ها توقف نمایید و خود بر دهانه‌ی دره بایستید. همچنین دستور داد که هنگام طواف خانه‌ی کعبه مطاف را برای آن‌ها خالی کنند و جز زنان کسی آن‌جا نباشد.(4)  
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) الزهد، ص 166 ؛ از طریق مالک با سند صحیح. 
2) ابن سعد (8/109) و اخبار عمر.ص 100
3) ابن سعد 3/303
4) الاداره فی عهد عمربن الخطاب؛ ص 126 . الفتح 4/87عمر(رض) برای اهل بیت و فرزندان رسول خدا(ص) احترام زیادی قايل بود و آن‌ها را بر فرزندان و خانواده‌ی خود، ترجیح می‌داد. اکنون به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم: 
ـ حسین بن علی(رض) می‌گوید: روزی عمر(رض) به من گفت: پسرم! گاهی صبح یا شام نزد من بیا. حسین می‌گوید: یکی از روزها وقتی می‌خواستم نزد او بروم دیدم، با معاویه نشسته و گفتگو می‌کند. ابن عمر می‌خواست وارد شود به او اجازه نداد. من هم یواشکی برگشتم. روز بعد به من گفت: چرا نزد من نیامدی؟ گفتم: آمدم، دیدم شما با معاویه گفتگو می‌کنید و به ابن عمر اجازه ندادید وارد شود، بنابراین برگشتم. عمر(رض) گفت: تو با ابن عمر فرق می‌کنی و دست بر سر خود گذاشت و گفت: هر چه ما داریم از جانب خدا و سپس از جانب شما است.(1) 
همچنین ابن سعد از جعفر بن محمد باقر و او از علی بن حسین نقل می‌کند که نزد عمر(رض) لباسهایی از یمن آوردند. او در حالی که بین قبر رسول خدا و منبرش نشسته بود همه‌ی آن‌ها را در میان حاضرین تقسیم کرد. بعد از این که تمام شدند، حسن و حسین از خانه‌ی مادرشان، فاطمه، بیرون شدند و به سوی او آمدند. عمر(رض) به آن‌ها چشم دوخته بود 