ز علمی دیگر مانند بصره و کوفه و غیره باز کرد. به دلیل اینکه: 
ـ مدینه جای نزول وحی و شریعت الهی بود.
ـ در دوران خلفاء راشدین مدینه محل تجمع فقهای صحابه و در رأس آن‌ها، عمر(رض) بود.
ـ بعد از این که عثمان در سال 35 هجری به شهادت رسید، و علی پایتخت حکومت اسلامی را به کوفه انتقال داد باز هم مدینه‌ی منوره به خاطر وجود اصحاب بزرگ مانند ابوهریره، عائشه، جابر بن عبدالله، ابن عمرو سعد بن ابی وقاص(رض) همچنان مرکز علم و فتوا بود.
ـ بزرگان تابعی و فقهای هفتگانه‌ی معروف که در دنیا نظیر نداشتند در مدینه رشد و نمو یافتند.
ـ همچنین نسل دوم تابعین مانند ابن شهاب زهری، نافع بن اسلم، یحیی بن سعید و غیره در مدینه پرورش یافتند.
ـ سپس امام مالک که از تبع تابعین است و عالم فرزانه و نمونه‌ای است، در مدینه پرورش یافت و در آن‌جا زمام فقه و فتوا و تدریس حدیث را به دست گرفت.
ـ همچنین مراجعه‌ی علمای مناطق دیگر به علمای مدینه و حجاز و سفرهای علما و قاضیان مدینه به مناطق دیگر جهت تعلیم دادن مردم آن سامان و قضاوت کردن در میان آن‌ها بیانگر جایگاه ویژه‌ی علمی‌ این مرز و بوم بر سایر شهرها و مناطق است. چنان که عمربن خطاب، پس از فتح شام و عراق علمای زیادی را جهت تعلیم آموزه‌های قرآن و سنت به آن مناطق اعزام نمودند(5) . مثلاً عبدالله بن مسعود، حذیفه بن یمان، عمار بن یاسر، عمران بن حصین، سلمان و عده‌ای را به عراق و معاذ بن جبل، عباده بن صامت، ابودرداء و بلال را به شام فرستاد و عثمان، علی، عبدالرحمان بن عوف، زید بن ثابت و عده‌ای دیگر را نزد خود نگه داشت. حتی ابن مسعود که عالم‌ترین فرد اهل عراق بود هر از گاهی به مدینه‌ی منوره مراجعه می‌کرد و از علمای آن‌جا کسب علم می‌نمود و چه بسا پس از مراجعه نزد آنان از برخی فتواهای خود رجوع می‌کرد.(6) 
بدین صورت مدرسه‌ی فقهی مدینه منوره سایر شهرهای اسلامی را تحت شعاع قرار داد و به جز کوفه، مسلمانان نواحی دیگر مانند اهل شام و مصر و بصره خود را در علم و فتوا نیازمند علمای مدینه می‌دانستند و از این‌رو در مسایل فقهی از آنان پیروی می‌کردند و بعدها مذهب فقهی مدینه در بلاد فوق الذکر رایج گردید. و اعتمادی را که عموم مردم به علمای مدینه داشتند به علمای مناطق دیگرن نداشتند. چنان که خطیب بغدادی می‌گوید: وقتی محمد بن حسن شیبانی حدیثی را از امام مالک نقل می‌کرد، اهل مجلس و شاگردانش با دیده‌ی احترام و تعظیم به آن حدیث نگاه می‌کردند و چون از دیگران روایت بیان می‌کرد چندان توجهی نمی‌کردند. محمد بن حسن به این برخورد آن‌ها اعتراض نمود و گفت: وای بر شما! وقتی از علمای خودتان سخنی برایتان نقل می‌کنم توجه نمی‌کنید، اما وقتی سخنی از امام مالک به میان می‌آید، فورا توجه‌تان را جلب می‌نماید!(7) 
و در میان علمای مناطق دیگر، آن عالمی برجسته‌تر محسوب می‌شد که در تحصیلات خود از علمای مدینه استفاده نموده بود. چنان که مجاهد و عمرو بن دینار که از علمای به نام مکه هستند می‌گویند: ما و عطاء بن ابی رباح در یک درجه بودیم تا آن که او به مدینه رفت و برگشت و بر ما برتری یافت.(8) 
یکی از امتیازات علمی مدینه‌ی منوره وجود خود عمربن خطاب بود با شخصیتی که به او الهام می‌شد چنان که رسول خدا در حدیثی به این مطلب اشاره کرده است. 
او پایتخت اسلامی را به دانشگاهی تبدیل کرد که از آن، دعوتگران، اندیشمندان، فرماندهان و قضات فارغ التحصیل می‌شدند و اگر به مراکز علمی‌آن زمان بنگریم خواهیم دید که همه مرهون تلاشهای علمی عمرفاروق می‌باشند و اکنون به صورت مختصر از مراکز علمی و فرهنگی آن روزگار سخن به میان می‌آوریم: 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المدینه النبویه فجر الاسلام. محمد شراب (2/45)
2) همان
3) بخاری ش6830
4) الفتح (12/155) المدینة فجر الاسلام (2/46)
5) المدینة النبوی فجر الاسلام، والعصر الراشدی 2/47 
6) الفتاوی 20/172
7) المدینه النبویه فجر الاسلام (2/48)
8) منبع سابق.این مرکز فرهنگی جایگاه ویژه‌ای در دلهای مسلمانان باز کرده بود. چه کسانی که ساکن مکه بودند و چه کسانی که به قصد زیارت خانه‌ی خدا می‌آمدند. اصلا شهر مکه و زیارت خانه‌ی خدا یکی از آرزوها و رؤیاهای هر مسلمان است.
در زمان صحابه، در مکه علم چندانی وجود نداشت و به تدریج در اواخر زمان صحابه و در دوران تابعین و شاگردان آن‌ها مانند ابن ابی‌نجیح و ابن جریج، علم در آن‌جا گسترش یافت(1) . به ویژه زمانی که ترجمان قرآن و حبر امت و صحابی بزرگوار یعنی عبدالله بن عباس(رض) در آن قدم نهاد و تمام کوشش خود را صرف تفسیر قرآن نمود و شاگردانی تربیت نمود که بعدا هر کدام از آن‌ها امامان بزرگواری در علم تفسیر قرآن شدند(2) .
علما به مجموعه‌ای از امتیازات ابن عباس (رض) و برتری ایشان بر سایر صحابه در علم تفسیر اشاره نموده‌اند از جمله دعای رسول خدا در حق ایشان که بار الها! به او فقه دین و علم تأویل بیاموز. کسب علم از بزرگان صحابه، قدرت فوق العاده‌ای در اجتهاد واستنباط، اهمیت دادن به علم تفسیر، شیوه‌ی ویژه‌ی ایشان در تدریس و آموزش، سفرهای علمی، تاخیر وفات و جایگاه ایشان نزد عمربن خطاب را ذکر کرده‌اند(3) . بعد از این که عمرفاروق (رض) به فراست و دانش ابن عباس پی برد او را گرامی می‌داشت و در کنار بزرگان صحابه از رأی او استفاده می‌نمود و در تفسیر آیات مشکل کلام الهی، نظر او را جویا می‌شد که این برخورد خلیفه با ابن عباس جوان باعث می‌شد که او بیشتر به علم و دانش روی بیاورد. چنان که از عامر شعبی روایت است که ابن عباس گفت: پدرم به من گفت: پسرم! می‌بینم که امیرالمؤمنین به تو توجه ویژه‌ای دارد و در کنار اصحاب بزرگ از تو نظرخواهی می‌کند بنابراین از من این سه نصیحت را به خاطر داشته باش: از خدا بترس و اگر او با تو رازی را در میان نهاد آن‌را فاش نکن و به خاطر جلب رضایت او دروغ مگو و نزد او از کسی غیبت مکن.(4) 
عمر(رض) وی را در کنار بزرگان صحابه در مجلس خود جای می‌داد، چرا که او را فردی دارای فهم و فکر و دقت استنباط می‌دید. خود ابن عباس می‌گوید: عمر(رض) از اصحاب رسول خدا در مورد مسايل نظرخواهی می‌کرد و به من می‌گفت: تو چیزی نگو تا آن‌ها بگویند. بعد از این که سخن آن‌ها تمام می‌شد و من لب به سخن می‌گشودم، خطاب به آن‌ها می‌گفت: شما نتوانستید پاسخی را بدهید که این جوان دا، در حالی که هنوز موهای سرش به طور کامل نرويیده است.(5)  
خود ابن عباس(رض) نیز به خاطر رعایت احترام مجلس بزرگان تا از او چیزی نمی‌پرسیدند لب به سخن نمی‌گشود. و عمر(رض) متوجه این مسأله بود بنابراین نظر او را در مورد مسايل جویا می‌شد و او را تشویق می‌کرد. چنان که قبلا گذشت که نظر او را در مورد تفسیر آیه‌ی: 
(أَيَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَن تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ) البقرة: ٢٦٦ 
«آيا كسي از شما دوست مي‌دارد كه باغي از درختان خرما و انگور داشته باشد».
و سوره‌ی «نصر» جویا شد.
