 و در راه با علی (رض) برخورد کرد که‌ خطاب به‌ او گفت: هلاک شدم. علی (رض) گفت: چرا؟ گفت: امروز مردان و زنان را در حرم الهی کتک زدم. علی(رض) گفت: ای امیرالمؤمنین! تو حاکم و نگهبان مردم هستی اگر آن‌ها را از روی دلسوزی و خیرخواهی زده‌ای، اشکالی ندارد. اما اگر به ناحق زده‌ای، آن‌گاه ستم روا داشته‌ای.(9) 
همچنین از حسن بصری روایت است که روزی عمر(رض) در کوچه‌های مدینه گشت و گذار می‌کرد که این آیه را شنید: 
(وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا) الأحزاب: ٥٨ 
«‏كساني كه مردان و زنان مؤمن را - بدون اين كه كاري كرده باشند و گناهي داشته باشند - آزار مي‌رسانند، مرتكب دروغ زشتي و گناه آشكاري شده‌اند» . ‏
آنگاه به خانه‌ی ابی بن کعب رفت. اُبَی زیرانداز خود را برای او پهن کرد و گفت: ای امیرالمؤمنین! اینجا بنشین. عمر(رض) آن‌را با پایش کنار زد و بر زمین نشست وآیه‌ی فوق را خواند و به ابی گفت: می‌ترسم که مصداق این آیه شوم، زیرا مؤمنین را آزار می‌دهم. اُبی گفت: تو چاره‌ای نداری باید رعیتت را کنترل کنی و امر به معروف و نهی از منکر نمایی. عمر(رض) گفت: خدا بهتر می‌داند .(10)
همچنین نقل است که گاه گاهی دستش را بر روی آتش می‌گذاشت و می‌گفت: ای پسر خطاب! آیا طاقت این را داری؟(11) 
و هنگامی که سعد بن ابی وقاص پس از جنگ قادسیه عبای کسرا پادشاه ایران و شمشیر و کمربند و لباسها و تاج و کفشهایش را نزد عمر(رض) فرستاد، عمر نظری به حاضرین انداخت و به سراقه بن جعشم که از همه تنومندتر و خوش قیافه‌تر بود گفت: برخیز و این‌ها را بپوش. سراقه با علاقه برخاست و آن‌ها را پوشید. عمر(رض) به او گفت: جلو بیا. سپس گفت: به عقب برگرد. آن‌گاه گفت: به به فردی اعرابی از طایفه‌ی بنی مدلج لباسها و تاج و شمشیر کسرا را پوشیده است! سپس آن‌ها را از او گرفت و گفت: بار الها! این‌ها را به پیامبرت و به ابوبکر که آن‌ها را بیشتر از من دوست داشتی ندادی و اکنون به من داده‌ای، می‌ترسم که به وسیله‌ی این‌ها مرا بیازمایی. و آن‌قدر گریست که دل حاضرین به حالش سوخت. سپس به عبدالرحمان گفت: این‌ها را بفروش و پولشان را قبل از غروب خورشید در میان مسلمانان تقسیم کن.(12)  لازم به‌ ذکر است که‌ چنین موضعهایی از جانب عمر به‌ وفور دیده‌ می‌شود.
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) فرائد الكلام للخلفاء الكرام ص155.
2) تاریخ بغداد4/312
3) التاریخ الاسلامی (19/46)..
4) محض الصواب (2/503).
5) تاریخ طبری 4/.244 با سند ضعیف.
6) مختصر منهاج القاصدين ص372، فرائد الكلام ص143.
7) مناقب عمرص160، 161.
8) مناقب عمر.
9) مصنف عبد الرزاق (1/75، 76)، محض الصواب (2/622).
10) مناقب عمرص162، محض الصواب (2/623).
11) همان 
12) محض الصواب في فضائل أمير المؤمنين عمربن الخطاب (2/625).عمر(رض) از خلال زندگی در سایه‌ی قرآن و در رکاب پیامبر و تفکر در مورد زندگی دنیا به این نتیجه رسیده بود که این زندگی امتحان و آزمایشی بیش نیست. و مزرعه‌ای برای آخرت است. بنابراین خود را از بند آسایش و رفاه دنیوی آزاد ساخته و از نظر ظاهر و باطن تسلیم پروردگار عالم شده بود و به حقایق و باورهایی رسیده بود که او را در این رهگذر یاری و مساعدت می‌کردند که عبارت بودند از: 
أ: باور قطعی به این که ما در این دنیا غریب و رهگذری بیش نیستیم، همان طور که رسول خدا فرمود: 
(كن في الدنيا كأنك غريب أو عابر سبيل ). (1) 
«در دنیا غریب و یا رهگذری باشید».
ب ـ این دنیا هیچ جایگاه و ارزشی نزد خداوند ندارد مگر آن‌چه‌ مربوط به بندگی خدا می‌شود. چنان که رسول خدا می‌فرماید: 
(لو كانت الدنيا تعدل عند الله جناح بعوضة ما سقى كافراً منها شربة ماء).(2)  
«اگر دنیا نزد خدا به اندازه‌ی پر مگسی ارزش می‌داشت به کافران یک جرعه آب نمی‌داد».
همچنین می‌فرماید: (الدنيا ملعونة، ملعون ما فيها إلا ذكر الله وما والاه، أو عالماً، أو متعلماً).(3)  
«دنیا و آن‌چه‌ در آن وجود دارد نفرین شده‌اند. به جز ذکر خدا و آن‌چه‌ شبیه آن باشد و علما و متعلمین».
ج ـ این که عمر دنیا به پایان رسیده است. چنان که رسول خدا(ص) به انگشتان سبابه و وسطای خود اشاره کرد و فرمود: 
(بعثت انا و الساعة کهاتین).(4)  
«فاصله من تا قیامت این قدر است».
د ـ این که آخرت جای همیشگی و خانه‌ی باقی است چنان که خداوند به نقل از مؤمن آل فرعون می‌فرماید: 
(يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ) غافر: ٣٩ - ٤٠ 
«‏اي قوم من! اين حيات دنيوي كالاي ناچيزي (و توشه اندكي و خوشي گذرائي) است، و آخرت سراي ماندگاري و استقرار است. هر كس عمل بدي انجام دهد، (در آخرت) جز همسان آن، كيفر داده نمي‌شود، ولي هر كس كار خوبي انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن -به شرط اين كه مؤمن باشد- چنين كساني به بهشت مي‌روند و در آن‌جا نعمت و روزي بديشان بدون حساب و كتاب عطاء مي‌گردد». ‏
آری این حقایق در وجود عمر(رض) ریشه دوانیده و او را به ترک دنیا و متاع آن واداشته بود. چنان که ابواشهب(5)  روایت می‌کند که‌ روزی عمر(رض) با جمعی از یاران خود از کنار زباله‌دانی گذشت و مقداری آن‌جا توقف نمود. یارانش از بوی تند زباله‌ها بینی خود را گرفتند. عمر(رض) گفت: این است دنیایی که شما شیفته‌ی آن هستید و برای آن گریه می‌کنید.(6) 
همچنین سالم بن عبدالله می‌گوید: عمربن خطاب می‌گفت: به خدا سوگند ما نیز دوست داریم برای ما بزغاله کباب بکنند و نان گرم تهیه نمایند و شیره‌ی انگور بسازند، اما می‌ترسیم که در آن صورت بهره‌ی خود را در همین دنیا گرفته باشیم. چنان که خداوند می‌فرماید: 
(أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِکُمْ فِي حَيَاتِکُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا) الأحقاف: ٢٠ 
«شما لذائذ و خوشيهاي خود را در زندگي دنياي خويش برده‌ايد و كام برگرفته‌ايد (و براي امروز چيزي باقي نگذاشته‌ايد)».
و از ابو عمران جونی روایت شده که می‌گوید: عمربن خطاب (رض) گفت: ما بهتر از دیگران، خوردن غذاهای گرم و لذیذ را می‌دانیم ولی ما آن‌را برای روزی پس انداز می‌کنیم که خداوند در مورد آن می‌فرماید: 
(يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى وَمَا هُم بِسُکَارَى وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ) الحج: ٢ 
«‏روزي كه زلزله رستاخيز را مي‌بينيد (آن‌چنان هول و هراس سرتا پاي مردمان را فرا مي‌گيرد كه حتي) همه زنان شيردهي كه پستان به دهان طفل شيرخوار خود نهاده‌اند، كودك خود را رها و فراموش مي‌كنند. و جملگي زنان باردار (از خوف اين صحنه بيمناك) سقط جنين مي‌نمايند، و (تو اي بيننده!) مردمان را مست مي‌بيني، ولي مست نيستند و بلكه عذاب خدا سخت (وحشتناك و هراس‌انگيز) است (و توازن ايشان را به هم زده است و لذا آنان را آشفته و خراب، با چشمان از حدقه به در آم