یامبر را به شما آموزش دهند. بنابراین اگر کسی از آن‌ها بر شما ستم کرد، به من بگویید تا انتقام شما را از او بگیرم و از ایشان روایت است که فرمود: مردی که به زور تهدید، مجبور به اعتراف باشد، حق امنیت از او سلب شده است.(2) 
این سخن وی بر عدم جواز گرفتن اعتراف به زور و شکنجه و تهدید دلالت می‌کند.
همچنین در نامه‌ای به ابوموسی اشعری نوشت: به مدعی فرصت ده تا برای اثبات حق خویش دلیل بیاورد، اگر چنین کرد حقش را به او بازگردان و اگر نه علیه او قضاوت کن؛ زیرا این بهترین روش برای دفع شک و تردید است.(3)  این سخن عمر(رض) بیانگر تأیید و تصویب حق دفاع می‌باشد.(4) 
در مورد حریم مسکن در قرآن آدابی بیان شده که وارد شدن به خانه‌ی مردم را بدون موافقت ساکنان آن و از غیر درب ورودی حرام قرار داده است. چنان که قرآن می‌فرماید: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَيْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(27) فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَکُمْ وَإِن قِيلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَى لَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ(28)) النور: ٢٧ - ٢٨ 
«اي مؤمنان! وارد خانه‌هائي نشويد كه متعلّق به شما نيست، مگر بعد از اجازه گرفتن (با زنگ زدن يا در كوبيدن و كارهائي جز اينها) و سلام كردن بر ساكنان آن . اين كار براي شما بهتر است (از ورود بدون اجازه و سلام). اميد است شما (اين دو چيز را به هنگام رفتن به منازل ديگران رعايت و آن‌ها را) در مد نظر داشته باشيد.‏ ‏ اگر كسي را در خانه‌ها نيافتيد (كه به شما اجازه دهد ) بدآن‌جاها داخل نشويد تا (كسي پيدا مي‌آيد و) به شما اجازه داده مي‌شود. اگر هم به شما (اجازه داده نشد و) گفتند: برگرديد، پس برگرديد (و اصرار نكنيد). اين (كار رجوع، زيبنده‌تر به حالتان و) پاكتر برايتان مي‌باشد. خدا بس آگاه از كارهائي است كه مي‌كنيد (پس با رهنمودهاي او مخالفت نورزيد)» . ‏
همچنین فرموده است:(وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ) البقرة: ١٨٩
«و از درهاي خانه‌ها به منازل وارد شويد».
و نیز فرموده است:(وَلَا تَجَسَّسُوا) الحجرات: ١٢
«و جاسوسي و پرده‌دري نكنيد».
بر اساس همین رهنمودهای قرآنی بود که در زمان خلفای راشدین، به ویژه دوران عمرفاروق حرمت خانه‌های افراد رعایت می‌شد و هر کس در خانه‌ایش احساس آرامش و آسایش می‌کرد.(5) 
و اما حق مالکیت فردی تا آخرین حدی که در شریعت مجاز است در دوران خلفای راشدین محفوظ بود. چنان که وقتی عمربن خطاب(رض) به خاطر شرایط سیاسی و نظامی مجبور به جلای وطن نصارای نجران و یهود خیبر از شبه جزیره‌ی عربستان گردید، به استانداران خود در عراق و شام نوشت که در آن‌جا به آن‌ها زمینهایی در مقابل زمینهایشان داده شود. و این به احترام حق مالکیت فردی آن‌ها بود که اسلام برای ذمیان قايل است همانگونه‌ که‌ برای مسلمانان قایل می‌باشد .(6)
همچنین زمانی که عمربن خطاب(رض) قصد گسترش مسجد الحرام را داشت و برای این منظور ناچار بود خانه‌های مسکونی اطراف مسجد را تخریب نماید، به صاحبانشان قیمت مناسب پرداخت نمود و کاملا رضایت آن‌ها را جلب کرد؛ این عملکرد بیانگر میزان احترام وی به حق مالکیت فردی بود. البته این حق مالکیت فردی نیز بدون قید و شرط و مراعات حدود شرعی و مصالح عمومی نبود. چنان که بلال بن حارث مزنی در زمان رسول خدا(ص) از ایشان زمینی طلبید. آن حضرت (ص) زمین مورد نظر را به او داد. سپس عمربن خطاب (رض) در دوران خلافت خویش، بلال را احضار نمود و به او گفت: زمینی از رسول خدا(ص) طلب کردی و ایشان درخواست کسی را رد نمی‌نمود، و اکنون زمین بسیار بزرگی در دست تو است که نمی‌توانی همه‌اش را آباد کنی. پس به اندازه‌ای که می‌توانی آباد کنی، برای خود بردار و بقیه را به من بسپار تا در میان مسلمانان تقسیم کنم. بلال نپذیرفت و گفت: رسول خدا(ص) آن‌را به من بخشیده است. عمر(رض) گفت: به خدا تو چنین خواهی کرد. آن‌گاه عمر(رض) بخشی از زمین مورد نظر را از او گرفت که‌ نمی‌توانست آن‌را آباد سازد و در میان مسلمانان تقسیم کرد.(7) 
این عملکرد خلیفه بیانگر آن است که مالکیت فردی ارتباط محکمی با مصالح عمومی جامعه دارد. بنابراین اگر فردی در این زمینه سهل انگاری نمود، ولی امر می‌تواند در بخش متروکه‌ی ملک فرد، به نفع جامعه تصرف نماید.(8) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) نظام الحكم في عهد الراشدين ص163.
2) نظام الحكم في عهد الراشدين ص164.
3) نظام الحكم في عهد الراشدين ص 165.
4) القضاء ونظامه في الكتاب والسنة د. عبد الرحمن الحميض ص 48.
5) نظام الحکم فی عهد الراشدین. ص165.
6) همان مصدر ص 189.
7) المغني (5/579)، نظام الأرض. محمد أبو يحيى ص 207.
8) نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين. حمد الصمد ص 192.در اسلام، افراد برای ارائه‌ی رأی خود از آزادی کامل بهره‌مند هستند. و این حق در زمان رسول خدا و خلفای راشدین محفوظ و محترم بود. و عمربن خطاب (رض) کاملا به افراد مجال ابراز رأی و فرصت اجتهاد در مسايل غیر منصوص می‌داد .(1) چنان که روزی با مردی ملاقات نمود و از او (در مورد جریانی) پرسید: کارت به کجا رسید؟ او گفت: زید و علی چنین و چنان کردند. عمر(رض) گفت: اگر من به جای آن‌ها بودم این طور قضاوت می‌کردم. مرد گفت: چه چیزی تو را از این کار باز می‌دارد در حالی که تو صاحب امر مسلمانان هستی. عمر(رض) گفت: اگر در این مسأله نصی از قرآن و سنت وجود می‌داشت آن‌گاه من می‌توانستم چنین کنم، ولی آن‌چه‌ می‌گویم رأی من است که از رأی زید و علی بالاتر نیست.(2) 
بدین صورت عمرفاروق (رض) به اصحاب پیامبر مجال اجتهاد می‌داد و آن‌ها را به پذیرفتن اجتهاد خویش مجبور نمی‌ساخت.(3) 
همچنین در زمان خلفای راشدین همه‌ی مردم به راحتی می‌توانستند انتقاد کنند چنان که عمرفاروق(رض) روزی بر منبر رفت و گفت: ای مردم! اگر در من کژی و انحرافی یافتید، آن‌را درست کنید. مردی برخاست و گفت: به خدا سوگند! اگر در شما انحراف و کژی ببینیم آن‌را با شمشیرهای خود راست خواهیم کرد. عمر(رض) گفت: خدا را شکر که در میان این امت، مردانی یافت می‌شوند که کژیهای عمر را با شمشیرهای خود راست می‌کنند.(4) 
علاوه بر این، ایشان پس از خلیفه شدن در نخستین خطبه‌ی خود گفت: مرا امر به معروف و نهی از منکر نمایید و با نصایح خود مرا یاری دهید.(5) 
اصولا عمرفاروق(رض) آزادی سیاسی و نصیحت و کنترل امیر را از حقوق اولیه‌ی رعیت می‌دانست و به آن‌ها می‌گفت: ای مردم! ما برگردن شما حقی داریم و آن عبارت است از نصیحت و دل سوزی غائبانه‌ی شما و همکاری با ما در امور خیر.(6)  آری! عمر(رض) وظیفه‌ی هر فرد رعیت می‌دانست که کژیهای او را راست کنند حتی اگر با شمشیر باشد. و می‌گفت: محبوبترین فرد شما نزد من کسی است که عیوب مرا به من بازگو نماید .(7) 
همچنین خطاب به مر