 نفر نماز بخوانند خیلی بهتر می‌شود. بنابراین ابی بن کعب را جلو کرد و مردم پشت سر او ایستادند و همه با هم نماز خواندند. راوی می‌گوید: چند شب بعد به معیت عمر(رض) از کنار مسجد گذشتیم. عمر(رض) گفت: بدعت خوبی شد و افزود اگر در آن بخش شب که می‌خوابند برای نماز بر می‌خاستند بهتر بود (هدفش آخر شب بود).(18) 
البته نباید گمان برد که نماز تراویح را عمر(رض) ترویج داده است، بلکه این نماز در زمان رسول خدا نیز برگزار گردیده، ولی عمر(رض) اولین کسی است که بعد از رسول خدا مردم را برای این نماز پشت سر یک قاری جمع کرد.
و اما دلیل این امر که این نماز در زمان رسول خدا نیز خوانده می‌شده این است که آن حضرت (ص) مردم را به قیام و عبادت در شبهای رمضان تشویق نموده و فرموده است: 
(من قام رمضان ایمانا و احتسابا؛ غفر له‌ ما تقدم من ذنبه‌) (19) .
«کسی که رمضان را با ایمان به خدا و به خاطر دریافت پاداش قیام بکند، تمامی گناهان قبلی‌اش بخشیده می‌شود».
همچنین عروه بن زبیر به نقل از عائشه می‌گوید: رسول خدا(ص) یک بار در نیمه‌های شب (رمضان) از خانه بیرون شد و در مسجد شروع به خواندن نماز کرد. گروهی از مردم به ایشان اقتدا کردند و صبح روز بعد مردم با یکدیگر در این مورد سخن گفتند و شب بعد عده زیادی جمع شدند و پشت سر آن حضرت (ص) نماز خواندند. ودر شب سوم جمعیت زیادی جمع شدند و در شب چهارم کار بجایی رسید که نمازگزاران داخل مسجد جا نمی‌شدند، ولی رسول خدا به مسجد نرفت تا این که وقت نماز فجر رسید. و بعد از نماز رو به مردم کرد و گفت: 
(اما بعد فانه‌ لم یخف علی مکانکم، ولکنی خشیت ان تفرض علیکم، فتعجزوا عنها).
«من از این که شما جمع شده بودید بی خبر نبودم، ولی بیم آن می‌رفت که این نماز بر شما فرض گردد و آن‌گاه نتوانید از عهده‌ی آن برآیید». 
عائشه -رضی الله عنها- می‌گوید: بعد از آن تا روزی که رسول خدا چشم از جهان فرو بست قضیه‌ی (نماز تراویح) به همین منوال بود.(20) 
و اما این که عمر(رض) آن‌را بدعت نامید به خاطر این بود که بدعت در لغت عربی به معنای چیز جدید و تازه است(21)  و چون خواندن نماز تراویح پشت سر یک امام چیز جدیدی بود آن‌را بدعت نامید و برگزاری نماز تراویح بدین صورت و تعمیم آن در همه‌ی مناطق بیانگر علاقه‌ی عمرفاروق (رض) به نظم و هماهنگی در امور می‌باشد.

ـ زکات، حج و رمضان
عمرفاروق گرفتن زکات از اموال مسلمین را جزو مسايل مهم می‌دانست و طبق نظم و برنامه‌ریزی ویژه‌ای آن‌را وصول می‌کرد و زکات را از درآمدهای مهم دولت اسلامی می‌دانست و ما در این مورد در فصلهای آینده به تفصیل سخن خواهیم گفت.
همچنین به فریضه‌ی حج اهمیت ویژه‌ای قايل بود و خود بارها به حج می‌رفت و مردم را نیز برای رفتن به حج تشویق می‌کرد. چنان که گفته‌اند در ده سال خلافت خود ده بار حج نموده، یعنی سالی یکبار به حج رفته است.
ودر موسم حج، وظایف خلیفه و یا جانشین ایشان عبارت بودند از: 
ـ آگاهی دادن به مردم در مورد اوقات مناسک حج و بیرون شدن با آن‌ها به سوی مشاعر.
ـ شناسایی مواقف حج و ایستادن با مردم در آن‌جا.
ـ امامت مردم در نمازها و ایراد خطبه‌های مشروع.
عمرفاروق مردم را به حج گزاردن تشویق می‌کرد و می‌گفت: دلم می‌خواهد مردانی را به سوی شهرها اعزام کنم تا افرادی را که توانايی حج دارند و به حج نمی‌روند، شناسایی کنند تا از آن‌ها جزیه (مالیاتی که از کفار گرفته می‌شود) وصول نمایم.(22) 
یکی دیگر از برنامه‌های ایشان تشویق نمودن مردم جهت ادای عمره در غیر ماه‌های حج بود و با این کار می‌خواست خانه‌ی کعبه در طول سال از زوار خالی نباشد. چرا که مردم در آن زمان فقط در ماه‌های حج برای عمره می‌آمدند. بنابراین عمر(رض) به آن‌ها دستور داد تا در غیر ماه‌های حج جهت ادای عمره بروند و این تدبیر بسیار خوبی جهت آباد کردن خانه کعبه به شمار می‌رفت. حتی کسانی که حج تمتع را از حج قران و حج مفرد بهتر می‌دانند، مانند امام احمد که با این تدبیر عمر(رض) موافق هستند و آن‌را افضل می‌دانند.
همچنین نقل است که عمر(رض) هر سال، پوشش کعبه را در میان حجاج تقسیم می‌نمود.(23) 
و اما در روزه گرفتن نیز به روش رسول خدا(ص) عمل می‌کرد و از ایشان ثابت است که در یک روز بارانی افطار نمود، سپس بعد از لحظاتی خورشید پدیدار گردید، عمر(رض) گفت: ما اجتهاد کردیم و می‌خوریم.(24) 
و به وی اطلاع دادند که فردی همیشه روزه است. عمر(رض) او را با شلاقش در پیش گرفت و گفت: ای دهری بخور.(25) 
عمرفاروق اهل طاعت و عبادت بود و زیاد نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت به ویژه در روزهای آخر زندگی بیشتر روزه می‌گرفت و نماز می‌خواند. و بعد از این که به خلافت رسید، هر سال حج می‌کرد. و در زمان رسول خدا(ص) در همه‌ی جنگها شرکت داشت و بعد از رحلت آن حضرت نیز در اکثر نبردها شرکت می‌نمود و در جنگها و فتوحاتی که در زمان خلافت ایشان رخ داد، شریک اجر است. به خاطر این که طبق دستور و تحت فرماندهی ایشان اتفاق افتادند .(26)
علاوه بر این‌ها همواره زبان عمر(رض) با ذکر خدا مشغول بود و می‌گفت: خدا را یاد کنید که ذکر و یاد او شفابخش دلها است و از مردم یاد نکنید که یاد مردم درد و بیماری است(27)  و می‌گفت: بخشی از وقت‌تان را در عزلت و گوشه نشینی بگذرانید.(28) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) فقه‌ التمکین فی القرآن الکریم: صلابی ص 181
2) الفتاوی (10/249) و الموطا با شرح اوجز المسالک (1/154)
3) حلیه ا لاولیاء (1/52)
4) الفتاوی (10/374)
5) الفتاوی (8/374)
6) الفتاوی (21/91)
7) تاریخ الاسلامی: حمیدی.(19/42) به‌ نقل از تاریخ دمشق
8) الفتح (2/415) والخلافه الراشده: یحيی یحيی، ص 294
9) الفتح (1/668)
10) البخاری ش865، احمد ش 4522 .
11) التاريخ الاسلامي (19، 20/ 40)
12) محض الصواب 2/635
13) الفاروق عمر: شرقاوی ص 214
14) مسلم ش747
15) الشیخان به‌ روایت بلاذری، ص 225
16) الفتاوی (14/275)
17) الفتاوی (10/51)
18) بخاری ش2010
19) بخاری ش2009
20) بخاری ش2012
21) الفتاوی (31/23)
22) فرائد الکلام. ص 173
23) فتاوی (31/14)
24) الموطاء. (1/303)
25) الفتح (4/261)
26) محض الصواب (2/637)
27) تفسیر قرطبی (16/336)
28) الزهد: وکیع. (2/517)عمرفاروق (رض) همواره رفتار کسانی را که در بازارها مشغول داد و ستد بودند، کنترل می‌نمود و آن‌ها را در معاملات به پیروی از شریعت اسلام وادار می‌ساخت و افرادی را جهت نظارت بر بازارها و امور بازرگانی می‌گمارد. چنان که سائل بن یزید و عبدالله بن مسعود و دیگران ناظر بازارهای مدینه بودند(1) . از این عملکرد عمر(رض) نتیجه می‌گیریم که نظام کنترل و مراقبت در چارچوب شریعت جزو برنامه‌های مهم دولت اسلامی و دارای شرايط و مقررات ویژه‌ای بوده است و با گسترده شدن قلمرو اسلام، این سیستم نیز ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته است.(2)  
و از عمرفاروق (رض) به اثبات رسیده است که شدیدا مراقب بازارها بوده و با شلاقش در بازاها دور می‌زده و کسانی را که نیاز به تنبیه و تأدیب داشته‌اند، تنبیه می‌نموده است. چنان که انس بن مالک (رض) می‌گوید: عمر(رض) را در حالی دیدم که إزاری پوشیده 