ایی نیز برخوردار بود.(2) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتوح مصر ص57 .
2) التاريخ الإسلامي (12/330).عمرو بن عاص طی نامه‌ای به امیرالمؤمنین نوشت که ما نقشه‌ی احداث منزل برای شما در کنار مسجد جامع کشیده‌ایم. عمر(رض) در جواب نوشت: مردی که در حجاز سکونت دارد، چرا برای او منزلی در مصر ساخته می‌شود؟! پس دستور داد تا در آن مکان، بازارچه‌ای برای مسلمانان احداث شود.(1) 
این برخورد عمر(رض) با پیشنهاد عمرو بیانگر کمال تقوا و زهد عمر(رض) می‌باشد و هنگامی که پیشوایان و مردان بزرگ قوم تا این حد از دنیا و متاع فانی آن گریزانند، زیردستان و پیروانشان باید بیشتر گریزان باشند.(2) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتوح مصر ص69 .
2) التاريخ الإسلامي (12/356).دکتر عبدالرحیم محمد عبدالحمید می‌گوید: ما سراغ نداریم که عمرو بن عاص کتابخانه‌ی اسکندریه را به آتش بکشاند. فقط نصی از ابن قفطی وجود دارد که آن‌را از ابن عبری (متولد 1286 م) نقل کرده و در آن آمده است که مردی به نام یحیي نحوی که اسکندری الاصل و از فلاسفه بود، نزد عمرو آمد. عمرو او را گرامی داشت و پرسید: چه می‌خواهی؟ نحوی گفت: کتابهای حکمت را که در خزانه‌های پادشاهی است و تعداد آن‌ها پنجاه و چهار هزار و صد و بیست کتاب می‌باشد. عمرو گفت: من نمی‌توانم چنین رقم بزرگی را بدون اجازه‌ی امیرالمؤمنین به شما برگردانم. آن‌گاه نامه‌ای به امیرالمؤمنین فرستاد و نظر ایشان را در این مورد جویا شد. امیرالمؤمنین در جواب نوشت: کتابهایی که از آن یاد کرده‌ای از دو حال خالی نیستند یا آن‌چه‌ در آن‌ها مکتوب است موافق با کتاب خدا است که در این صورت کتاب خدا ما را از آن‌ها بی نیاز می‌سازد و یا مخالف کتاب خدا است که باز هم نیازی به وجود آن‌ها احساس نمی‌شود. بنابراین همه را نابود کن. عمرو حسب دستور آن‌ها را در میان حمام داران اسکندریه توزیع نمود تا کوره‌ی حمام را با آن‌ها گرم نگه دارند. چنان که تا شش ماه حمام داران از آن‌ها به جای چوب استفاده کردند.(1) 
همچنین قبل از ابن قفطی فردی به نام عبداللطیف بغدادی (م 649هـ ) چنین ادعایی کرده و نوشته است: 
در آن‌جا دارالعلمی وجود داشت که اسکندر آن‌را ساخته بود و در آن انبار کتابی وجود داشت که توسط عمرو بن عاص و به دستور عمربن خطاب به آتش کشیده شد.(2) 
البته این روایات به دلایل زیر قابل انتقاد می‌باشند: 
1ـ هیچ ربط علمی و تاریخی در میان این سه روایت وجود ندارد و هر سه متعلق به یک دورانی از تاریخ می‌باشند.
2ـ این روایات از هیچ سند و مرجع معتبری سرچشمه نگرفته‌اند، بلکه فرضیه‌هایی بیش نیستند که ساخته و پرداخته همین راویان می‌باشند.
3ـ این روایات در قرن هفتم پدید آمدند و فاصله‌ی زمانی زیادی با دوران فتح مصر توسط عمرو بن عاص دارند. بنابراین با دلایل زیر می‌توان این‌ها را بی اساس قلمداد نمود: 
ـ هیچکدام از مورخینی که قرنها پیش در مورد مصر و فتح آن قلم فرسایی کرده‌اند در مورد آتش زدن کتابخانه‌ی اسکندریه چیزی ننوشته‌اند. 
ـ واقدی، طبری، ابن اثیر، ابن خلدون، یاقوت حموی و حتی ابن عبدالحکم به چنین رویدادی اشاره ننموده‌اند.
ـ می‌توان این روایتها را متعلق به دوران جنگهای صلیبی دانست که آقای عبداللطیف بغدادی در آن دوران می‌زیسته و احتمالاً توسط زر و یا زور به نوشتن آن وادار شده است.
ـ اگر واقعاً چنین کتابخانه‌ی عظیمی وجود می‌داشت، یقیناً رومیان هنگام ترک اسکندریه کتابهای آن‌را با خود می‌بردند.
ـ عمرو راحت می‌توانست آن همه کتاب را به جای سپردن به حمام داران، در دریا می‌ریخت که در آن صورت نابودی آن‌ها به شش ماه نمی‌انجامید.
خلاصه این که جریان سوزاندن کتابهای کتابخانه‌ی اسکندریه اتهامی بیش نیست که امیرالمؤمنین (عمربن خطاب) و همچنین عمرو بن عاص از آن کاملاً مبرا و بی اطلاع می‌باشند. بلکه این یک نوع جریان ساختگی از طرف دشمنان اسلام برای بد نام کردن مسلمانان فاتح است.(3) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عمرو بن عاص، القائد السیاسی. ص 133
2) منبع سابق. ص 134
3) عمرو بن العاص القائد السیاسی.عمربن خطاب(رض) می‌گوید: من، اسبی را فی سبیل الله به کسی دادم. آن شخص به خوبی از آن نگهداری نمی‌کرد. لذا تصمیم گرفتم آن اسب را به قیمت ارزان از او خریداری نمایم و گمان می‌کردم آن شخص، اسب را به قیمت ارزان خواهد فروخت. با خود گفتم: باید در این باره از رسول خدا(ص) پرس و جو کنم. رسول اکرم (ص) فرمود: 
(لا تبتعه، وإن أعطاكه بدرهم، فإن الذي يعود في صدقته كالكلب يعود في قيئه)(1) .
«چنین نکن؛ حتی اگر آن‌را به یک درهم به تو بدهد؛ چرا که پس گرفتن صدقه، مانند این است که سگی، استفراغ خود را دوباره ببلعد»
---------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد شماره 281؛ سند آن بر اساس شرط شیخین، صحیح است.ابن عبدالحکم می‌گوید: در اسکندریه پیشوای مذهبی‌ای به نام ابوبنیامین وجود داشت او از دست رومیان به صحرا گریخته بود. هنگامی که از قدوم عمرو بن عاص و لشکرش به مصر اطلاع یافت به پیروانش نوشت که حکومت رومی‌ها به آخر رسیده است و به آنان دستور داد تا با عمرو همکاری کنند. چنان که قبطی‌های «فرما» به عمرو پیوستند(1) . در روایت مورخ قبطی آقای ساویرس بن مقنع آمده که جانشین پاپ، آقای سانوتیوس نزد عمرو آمد و او را در جریان فرار پاپ از ترس رومی‌ها گذاشت. عمرو به عمال خود در مصر نوشت که بنیامین بطرک قبطی در هر جا که هست، در امن و سلامت باشد و با اطمینان خاطر به منطقه‌ی خود برگردد و به امور پیروان خود رسیدگی نماید. چنان که بنیامین با شنیدن این اعلام عام، بی نهایت خوشحال گردید و پس از 13 سال زندگی متواری، به اسکندریه برگشت و ساکنان اسکندریه از این خبر به شدت مسرور گردیدند و چون پاپ وارد اسکندریه شد، عمرو او را نزد خود فرا خواند و او را مورد اعزاز و اکرام قرار داد و به اطرافیانش گفت: من از روزی که وارد این سرزمین شده‌ام، مردی خوش سیما مانند او را ندیده‌ام. می‌گویند: پاپ بنیامین دارای قیافه‌ای زیبا و با وقار بود و به آرامی سخن می‌گفت.
استاد شرقاوی می‌نویسد: عمرو، پاپ را گرامی می‌داشت تا جایی که او به یکی از نزدیکان و هم نشینان وی تبدیل شد و عربهای فاتح، در مصر احساس آرامش نمودند و در خطبه‌های اولین نماز جمعه در مسجد جامع فسطاط، عمرو، خطاب به مسلمانان گفت: با همسایگان قبطی خود به نیکی رفتار نمایید. آن‌ها حق ذمه و حق خویشاوندی بر شما دارند (به خاطر مادر حضرت اسماعیل) پس در مقابل آنان دست نگه دارید و بگذرید و چشم فرو اندازید.(2) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتوح مصر وأخبارها ص73، 74 .
2) الفاروق ص247 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:512.txt">نخست: ماهیت فتوحات اسلامی</a><a class="folder" href="w:html:513.xml">دوم: روش عمر(رض) در انتخاب فرماندهان لشکر</a><a class="folder" href="w:html:521.xml">سوم: حقوق 