ز این نمی‌تواند مقر لشکر بیگانه‌ای باشد. آن‌گاه لشکر خود را مورد بازدید و تفقد قرار داد و به خاطر از دست دادن افرادی که علاقه‌مند بودند تا در فتح مصر مشارکت داشته باشند، اندوهگین شد و با خود گفت: اگر بر این منوال پیش برویم و هر جا درگیر شویم، مبادا با کمبود نیرو مواجه شویم و از رسیدن به هدف مورد نظر که فتح مصر است، باز بمانیم. ولی دیری نگذشت که خدا او را کمک کرده و در عوض افرادی که از دست داده بود، افراد زیادی از قبايل عرب «راشده» و «لخم» که ساکن کوه‌ «حلال» بودند به او پیوستند.(3) 
عمرو با لشکر خود به سوی غرب پیش می‌رفت و با هیچ گونه مقاومتی از طرف مقابل برخورد نمی‌کرد تا این که به قواصر (قصاصین) رسید و از آن‌جا به سوی جنوب متوجه گردید تا این که به وادی طمبلان رسید و از آن‌جا نیز متوجه جنوب شد تا به «بلبیس» فرود آمد. صاحب کتاب نجوم زاهره می‌گوید: عمرو به جز درگیریهای معمولی و پراکنده با هیچ گونه مقاومتی برخورد نکرد تا این که به بلبیس رسید.(4) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتح مصر، صبحي ندا ص19، 20 .
2) منبع سابق. ص20 .
3) جولة في عصر الخلفاء الراشدين ص214 .
4) النجوم الزاهره (1/7)در بلبیس رومیان با نیروهای زیادی در صدد جلوگیری از پیش روی مسلمانان به سوی قلعه بابلی‌ها بر آمدند. عمرو به آن‌ها گفت: شتاب نورزید. بگذارید تا ما با شما اتمام حجت بکنیم و افزود که ابو مریم و ابو مریام را برای مذاکره نزد ما بفرستید. هنگامی که آن‌ها نزد عمرو آمدند او نخست آن‌ها را به پذیرش اسلام فراخواند و گفت: در غیر این صورت باید جزیه پرداخت کنند. همچنین آن‌ها را در مورد وصیت رسول خدا در حق مصریان که خویشاوندان هاجر، مادر اسماعیل(ع) هستند آگاه ساخت و گفت: رسول خدا(ص) فرمود: 
(إنّكم ستفتحون مصر، وهي أرض يسمى فيها القيراط، فإذا فتحتموها فأحسنوا إلى أهلها، فإن لهم ذمّة ورحماً؛ أو قال: ذمة وصهرا)(1) 
«شما به زودی مصر را فتح خواهید کرد و چون آن‌را فتح کردید با ساکنانش به نیکی رفتار نمایید، چرا که آن‌ها بر ما حق خویشاوندی دارند».
آن‌ها پس از شنیدن سخنان عمرو گفتند: این خویشاوندی دوری است که فقط پیامبران آن‌را رعایت می‌نمایند. به ما امان بده تا پس از مشورت با افراد خود مجدداً نزد تو برگردیم. عمرو گفت: من کسی نیستم که شما مرا فریب بدهید ولی به شما سه روز فرصت می‌دهم تا در این باره خوب فکر بکنید. گفتند: بیشتر از سه روز به ما فرصت بده. عمرو یک روز اضافه نمود. آن‌ها نزد بزرگ قبطی‌ها و نماینده‌ی رومیان (ارطبون) رفتند.(2)  و آن‌ها را در جریان سخنان مسلمانان گذاشتند. ارطبون حاضر نشد تسلیم شود و جنگ را ترجیح داد و بر مسلمانان شبیخون زد و سرانجام شکست خورد و با افراد خود به سوی اسکندریه گریخت. (3)  قابل یادآوری است که بعد از فتح بلبیس، دختر بزرگ قبطی‌ها به نام ارمانوس را که با خادم خود (برباره) از ترس ازدواج با ولیعهد و پسر هرقل به اینجا آمده بود، به دست مسلمانان افتاد. عمرو یاران خود را جمع کرد و این آیه را خواند: 
(هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ) الرحمن: ٦٠ 
(مگر پاداش نیکی جز نیکی است؟) 
سپس گفت: شما می‌دانید که مقوقس (بزرگ قبطی‌ها) هدایايی نزد رسول خدا(ص) فرستاده بود. بنابراین من دلم می‌خواهد ما دختر و اطرافیانش را با مالهايی که از آن‌ها گرفته‌ایم به او برگردانیم. آن‌ها نیز پذیرفتند(4)  و عمرو دختر مقوقس و خادمان و اموالش را با احترام خاصی نزد پدرش فرستاد. و هنگامی که خادم ویژه‌اش (برباره) به او گفت: ما از هر طرف در محاصره‌ی عربها هستیم. دختر مقوقس گفت: من در خیمه‌ی یک فرد عربی بیشتر احساس امنیت می‌کنم تا در قصر پدرم(5) . و وقتی نزد پدر رسید، او از دیدن دختر و برخورد مسلمانان با او، بسیار خوشحال شد.(6) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، ك فضائل الصحابة رقم 2543 .
2) البداية والنهاية (7/100).
3) فتح مصر ص24 .
4) الدور السياسي للصفوة في صدر الإسلام ص431 .
5) فتح مصر، صبحي ندا ص24 .
6) همان: ص24 .ابن عبدالحکم ذکر نموده که عمرو پس از یک ماه جنگ و درگیری، بلبیس را فتح کرد و به راهش ادامه داد تا این که به ام دنین (المقسس) واقع در کنار رود نیل است، رسید. در آن‌جا مسلمانان با نبرد شدیدی روبرو شدند و عمرو طی نامه‌ای از امیرالمؤمنین درخواست کمک کرد. امیرالمؤمنین لشکری متشکل از چهار هزار نفر به کمک او فرستاد و زبیر بن عوام، مقداد بن اسود، عباده بن صامت و مسلمه بن مخلد هر کدام سرپرستی یک هزار نفر را به عهده گرفتند. همچنین خلیفه طی نامه‌ای به عمرو نوشت که اکنون دوازده هزار نفر در رکاب تو می‌باشند و معمولاً چنین تعدادی شکست نخواهد خورد.(1) 
رومی‌ها همراه با هم پیمانان قبطی خود برای جنگ با مسلمانان بیرون شدند. و نبرد سختی در گرفت. عمرو در سرکوبی آنان از تاکتیک‌های ویژه‌ای که خالد بن ولید در فتح شام استفاده کرده بود، استفاده کرد. و لشکر خود را به سه بخش تقسیم نمود، گروهی را در دامنه‌ی جبل احمر و گروهی را در کنار رودخانه نیل و نزدیک ام دنین مستقر نمود و خود با بقیه‌ی نیروها به مقابله با دشمن پرداخت. همین که آتش جنگ شعله‌ور شد و هر دو گروه شدیداً خسته شدند، گروهی که در دامنه‌ی کوه کمین گرفته بودند وارد معرکه شدند و بر رومیان تاختند و آن‌ها را مجبور به فرار به سوی «ام دنین» کردند و آن‌جا با گروه سوم مسلمانان که از قبل کمین کرده بودند، روبرو شدند و در محاصره هر سه گروه قرار گرفتند و متحمل شکست سنگینی شدند و پا به فرار گذاشتند و گروهی از آنان به قلعه‌ی محکم بابلی‌ها پناه بردند.(2)  بدین صورت مسلمانان در این معرکه پیروز شدند و خداوند آن‌ها را با تدبیر فرمانده‌ی توانایشان از شر دشمنان نجات داد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الدولة الإسلامية في عصر الخلفاء الراشدين ص218.
2) همان ص219.عمرو و لشکریانش به سوی قلعه بابلی‌ها رفتند و آن‌را در محاصره‌ی خود در آوردند. این محاصره هفت ماه طول کشید. مقوقس در این مدت افرادی را برای صلح نزد عمرو می‌فرستاد و عمرو سه راه پیش روی آن‌ها می‌گذاشت که عبارت بودند از پذیرفتن اسلام، پرداخت جزیه و یا آماده شدن برای نبرد و مقابله. سرانجام مقوقس صلح بر اساس پرداخت جزیه را پذیرفت و به هرقل نامه‌ای نوشت و از او اجازه‌ی صلح با مسلمانان را گرفت. امپراطور شدیداً ابراز مخالفت نمود و مقوقس را به قسطنطنیه طلبید و سرزنش کرد و تبعیدش نمود.
و چون فتح این قلعه به درازا کشید، زبیر بن عوام (رض) گفت: من جانم را در راه خدا می‌بخشم. به امید این که خداوند زمینه‌ی فتح را برای مسلمانان فراهم نماید(1) . آن‌گاه عمرو بن عاص دایره‌ی محاصره را تنگ‌تر کرد و شب هنگام مسلمانان بر دیوارهای قلعه رفتند و وارد نبرد شدیدی با دشمن شدند و نخستین کسی که از دیوار بالا رفت، زبیر بن عوام بود. او به محض این که بر فراز قلعه رسید، ت