 نکند، چرا که شیطان همراه یک نفر است و از دو نفر مقداری دور است و هیچ یکی از شما بازن (بیگانه‌ای) به خلوت نمی‌نشیند، مگر سومی‌آن‌ها شیطان خواهد بود. و هر کس از شما با انجام دادن نیکی خوشحال و با ارتکاب بدی ناراحت می‌شود پس او مؤمن است».
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند أحمد ؛ الموسوعة الحديثية ش177 . حدیث صحیحی است.هنگامی که عمر(رض) به شام آمد از ابوعبیده خواست که او را به منزل خود ببرد. ابوعبیده گفت: با منزل من چه کار داری، آیا می‌خواهی چشمانت را به حال من اشک آلود کنی؟ عمر(رض) وقتی وارد خانه‌ی ابوعبیده شد چیزی در آن نیافت. گفت: وسایل منزلت کجا است. من که در اینجا جز زین و یک کاسه و مشک آب چیزی نمی‌یابم. تو امیر این شهر هستی آیا غذایی نزد تو یافت می‌شود؟ ابوعبیده به سوی سبدی که در آن‌جا گذاشته بود رفت و قطعه نان خشکی بیرون آورد. عمر(رض) با دیدن این صحنه به گریه افتاد و گفت: ای ابوعبیده! دنیا جز تو همه‌ی ما را دگرگون ساخت.(1) 
ذهبی پس از نقل این ماجرا می‌گوید: به خدا سوگند! این همان زهد خالص و واقعی است نه زهد کسی که چیزی در بساط ندارد.(2) 
و در روایت هشام بن عروه به نقل از پدرش آمده است که عمر(رض) به شام آمد و با فرماندهان و بزرگان قوم ملاقات کرد و پرسید: برادرم کجا است؟ گفتند: چه کسی؟ فرمود: ابوعبیده. گفتند: اکنون می‌آید. آن‌گاه ابوعبیده سوار بر ماده شتری آمد و سلام گفت و با عمر(رض) احوال‌پرسی نمود. سپس عمر(رض) به مردم گفت: متفرق شوید و خود همراه ابوعبیده به خانه ‌ایشان رفت. در آن‌جا جز شمشیر ابوعبیده، زین و سپرش چیزی ندید.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر أعلام النبلاء (1/17)
2) منبع سابق. 
3) محض الصواب (2/589)صلح نامه عمر(رض) و مطالبی که در آن درج گردید و به امضای طرفین رسید گواه بر این مطلب می‌باشد که اسلام دین صلح و تسامح است نه دین جبر و ستم. چنان که مسلمانان با نصارای بیت المقدس برخوردی انسانی نمودند که دور از انتظارشان بود. در حالی که عمر فاتح، می‌توانست هر رفتاری با آن‌ها روا دارد ولی از آن‌جا که او نماینده‌ی اسلام بود و اصولاً اسلام نمی‌خواهد به اجبار کسی را وادار به پذیرش دینی بکند، چنین نکرد. زیرا ایمان چیزی نیست که مردم به پذیرش آن مجبور گردند، بلکه ایمان از اعمال قلبها است و از درون قلبها فقط خدا خبر دارد نه کس دیگری. چنان که گاهی ظاهر فردی چنین نشان می‌دهد که مؤمن است در حالی که چنین نیست بلکه ضرر او برای اهل ایمان از ضرر کسانی که به صورت آشکار کافر و بی دین هستند، بیشتر است. بنابراین مسلمانان به مردم آزادی دینی کامل دادند تا بدون هیچ گونه مزاحمتی بتوانند در کنار مسلمانان به شعایر دینی و مذهبی خود عمل نمایند. البته به خاطر حفاظتی که از آنان به عمل می‌آمد مبلغ ناچیزی به عنوان جزیه پرداخت می‌کردند و دیری نمی‌گذشت که آن‌ها در سایه‌ی این زندگی آرام و همسایگی بی‌دغدغه و عدالت اسلامی به چهره‌ی زیبا و عدل‌گستر اسلام پی برده و حقایقی را در می‌یافتند که قبلاً به خاطر دوری از مسلمانان ندیده و نشنیده بودند و در نتیجه، گروه گروه وارد دین اسلام می‌شدند. چنان که این جریان در اکثر شهرهایی که توسط مسلمانان فتح شده بود، اتفاق می‌افتاد.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) جوله فی عصر الخلفاء الراشدین (محمد سید وکیل)ابوسلمه می‌گوید: ابوسنان از عبید بن آدم نقل می‌کند که عمر(رض) از کعب پرسید در کدام ناحیه مسجد اقصی نماز بخواند؟ کعب گفت: صخره را پیش روی خود قرار داده آن‌گاه همه‌ی قدس پیش روی تو قرار می‌گیرد. عمر(رض) گفت: به یهودیان مشابه شده‌ای. کعب گفت: نه به خدا، من در همان مکانی نماز می‌خوانم که رسول خدا نماز خوانده است. آن‌گاه در جای قبله مسجد ایستاد و نماز خواند و بعد از آن ردای خود را پهن کرد و به جمع آوری خاک و خاشاک پرداخت و مردم نیز با وی همکاری کردند.(1) 
ابن تیمیه می‌گوید: مسجد الاقصی نام همه‌ی مسجد است نه آن طور که برخی می‌پندارند و می‌گویند: مسجد همان قسمت جلویی است که عمر آن را ساخته است. روزی که عمر(رض) بیت المقدس را فتح کرد، برروی صخره زباله‌های زیادی ریخته شده بود، چرا که نصاری به آن معتقد نبودند و از جانب آن مورد بی‌احترامی قرار می‌گرفت. عمر(رض) دستور به پاکسازی آن داد و از کعب مشورت گرفت که در کدام ناحیه برای مسلمانان جایگاهی برای نماز تعیین نماید. کعب گفت: پشت سر صخره. عمر(رض) گفـت: ای فرزنـد زن یهودی! من در قسـمت جلوی صخره نماز می‌خوانم، چرا که قسمت جلوی مساجد از آن ما است.(2) 
و این یکی دیگر از موضع‌گیری‌های مهم و بزرگ امیر المؤمنین عمربن خطاب است که در آن عملاً نشان داد که اسلام به سایر ادیان آسمانی و مقدسات آن‌ها احترام می‌گذارد. این صخره‌ای که عمر(رض) با دستان خود زباله‌های انباشته بر آن‌را بر می‌داشت، مکان مقدس یهودیان و قبله‌ی آن‌ها است که بر اساس اعتقاد آن‌ها یعقوب از فراز آن با خدا سخن گفته است.
آری عمر(رض) همان طور که با نصاری رفتاری شایسته نمود و به آن‌ها آزادی دینی داد و عبادتگاه‌ها و صلیب‌هایشان را در امن قرار داد، با یهودیان نیز که دشمنان کینه جوی مسلمانان بودند، برخورد رأفت آمیزی کرد و خاکهای صخره را جارو زد و آن‌را مورد احترام قرار داد.(3)  
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایه والنهایه (7/75)
2) مجموع الرسائل الکبری (2/57)
3) جولة في عصر الخلفاء اراشدين ص203، 204 .جاسوسان به ابوعبیده خبر دادند که هرقل در میان جمع رومی‌ها به ایراد سخن پرداخته و آن‌ها را تشویق به اشغال مجدد حمص کرده است. و اکنون جمع بزرگی از آنان رهسپار این منطقه گردیده‌اند. ابوعبیده نیز سران مسلمانان را گرد آوری نمود و از آنان مشورت خواست(1) . معاذ بن جبل، عقب نشینی را به صلاح مسلمانان ندانست و گفت: دشمنان رومی، چیزی بالاتر از این نمی‌خواهند که شما شهری را که فتح کرده‌اید و سران کفر را در آن به قتل رسانیده‌اید ترک کنید و بروید... به خدا سوگند اگر شما پس از خروج از این شهر بخواهید مجدداً وارد آن شوید، مشقت بیشتری را پیش رو خواهید داشت. ابوعبیده گفت: به خدا سوگند راست و نیکو سخن گفت.(2) 
اما روال کارها به سمت و سوی دیگری می‌رفت که در نتیجه ابوعبیده به حبیب بن مسلمه دستور داد تا اموالی را که از ساکنان شهر به عنوان جزیه گرفته بودند تا در عوض از آن‌ها حفاظت به عمل آورند، به آن‌ها برگرداند. چرا که اکنون توانایی حفاظت از آن‌ها را نداریم. البته صلحی که بین ما و آن‌ها انجام شده است به قوت خود باقی است مگر این که آن‌ها بخواهند آن‌را فسخ نمایند و ما اکنون با برادران خود به جنگ دشمن می‌رویم اگر بر آنان پیروز شدیم، به عهد و پیمان خود با شما باقی خواهیم ماند. حبیب بن مسلمه حسب دستور فرمانده، اموال مردم را به آن‌ها برگردانید و آن‌چه‌ را که ابوعبیده گفته ب