 کسان را فراهم آورد و گفت: گرچه تعداد شما در مقابل دشمن اندک و ساز و برگ شما ناچیز است ولی ترس و هراس به خود راه ندهید و این آیه را تلاوت نمود: 
(... کَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ) البقرة: ٢٤٩
«...چه بسا گروه اندک که بر گروه افراد زیاد به دستور خدا پیروز شده است و خدا با صابران است».
ترکان روزها می‌جنگیدند و شبها را در مکانی دور از چشم سپاه اسلام به استراحت می‌پرداختند. تا این که شبی احنف با تعدادی از یاران خود در جستجوی محل استراحت آنان بر آمده و به‌ طرف خاقان رفت و آن‌جا ماند و چون صبح شد سواری از ترکان با طوق خویش بیرون آمد و طبل زد، آن‌گاه در جایی که‌ باید ایستاد و احنف بدو حمله‌ کرد و ضربتی در میانه‌ رد و بدل شد و احنف ضربتی زد و او را کشت و چنین سرود: 
إنّ على كُل رئيس حقا
إنّ لها شيخا بها مُلَقىّ
		أن يخضِبَ الصّعْدة أو تَنْدَقّا
سَيفَ أبي حفص الذي تبقَّى

آنگاه احنف بجای ترک ایستاد و طوق او را گرفت، پس از آن یکی دیگر از ترکان آمد و چنان کرد که‌ ترک اولی کرده‌ بود و نزدیک احنف ایستاد که‌ بدو حمله‌ برد و ضربتی در میانه‌ رد و بدل شد و احنف او را از پای درآورد.
پس از آن ترک سوم آمد و مانند دو ترک دیگر رفتار کرد و دورتر از جای ترک دوم ایستاد و احنف بدو حمله‌ کرد و را نیز به‌ قتل رساند.
آنگاه احنف سوی اردوگاه خویش برگشت و کس خبردار نشد و احنف برای جنگ آماده‌ شد.
رسم ترکان بر آن بود که‌ حمله‌ نمی‌کردند تا سه‌ تن از سواران ترک مانند این سه‌ تن به‌ نبردگاه آیند و طبل بزنند، پس از آن‌که‌ سومی می‌آمد حمله‌ می‌بردند.
در آن شب نیز ترکان پس از آمدن سوار سوم حمله‌ آوردند و سواران مقتول خویش را بدیدند و خاقان فال بد زد و گفت: این‌جا دیر بماندیم و این کسان در جایی کشته‌ شده‌اند که‌ در آن‌جا کس کشته‌ نشده‌، ما را در جنگ این قوم نیکی نباشد، باید رفت.
مسلمانان به‌ احنف گفتند: رأی تو درباره‌ی تعقیب ترکان چیست؟ 
گفت: به‌ جای خویش بمانید و با آن‌ها کار نداشته‌ باشید.
گفتنی است که‌ احنف در این رأی خود حق را اصابه‌ کرده‌ بود، زیرا پیامبر(رض) در مورد ترکها فرمود: 
(اتركوا الترك ما تركوكم).(1) 
«ما دام ترکها شما را کاری نداشتند، شما نیز آن‌ها را کاری نداشته‌ باشید».
(وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ کَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَکَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَکَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا) الأحزاب: ٢٥ 
«‏ خداوند كافران را با دلي لبريز از خشم و غم بازگرداند، در حالي كه به هيچ يك از نتائجي كه در نظر داشتند نرسيده بودند. خداوند (در اين ميدان) مؤمنان را (با طوفان باد و ارسال فرشتگان) از جنگ بي‌نياز ساخت، و خداوند نيرومند و چيره است» . ‏
در نهایت کسری با معامله‌ای شکست خورد بازگشت و‌ نتوانست سودی را عاید خود گرداند و تمامی کسانی که‌ بدان‌ها دل بسته‌ بود، سر راه او را خالی کردند و از او دور گشتند و بر سر دو راهی ماند که‌ نمی‌دانست کدام را انتخاب نماید: 
(وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً) النساء: ٨٨ 
«هر كه را خدا گمراه كند، راهي براي او ( به سوي هدايت ) نخواهي يافت».
یزدگرد سرگردان و حیران ماند و نمی‌دانست که‌ چکار کند؟ و به‌ کجا پناه‌ ببرد؟ سپس نامه‌ای به‌ پادشاه چین نوشت و از او طلب یاری نمود، پادشاه چین از سفیر یزدگرد در مورد مسلمانان و اخلاق و عبادت و جنگ آنان پرسید. آن‌گاه به یزد گرد چنین نوشت: من می‌توانم سپاه عظیمی که یک سر آن نزد تو و یک سر آن در چین باشد به کمکت بفرستم ولی ملتی که تو با آن‌ها می‌جنگی اگر اراده بکنند کوه‌ها را از سر راه خود بر خواهد داشت و اگر من هم به کمک تو بیایم دیری نخواهد گذشت که مرا نیز از سر راه خود بر‌خواهند داشت، پس بهتر است با آنان کنار بیایی و به صورت مسالمت آمیز در دیار خود بمانی. یزد‌گرد که دستش از همه جا کوتاه شده بود، نا امیدانه همراه خانواده و همراهان خود به صورت مخفیانه از شهری به شهر ديگر منتقل می‌شد تا این که در زمان خلیفه‌ی سوم کشته شد.(2) 
و هنگامی که احنف بن قیس خبر شکست ترکان و پیروزی مسلمانان و تسلط کامل آنان را بر دیار فارس به عمربن خطاب نوشت، ایشان بر منبر رفت و نامه‌ی احنف را قرائت نمود و این آیه را تلاوت کرد: 
(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) التوبة: ٣٣ 
« اوست کسی که پیامبرخود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او بر سایر ادیان پیروز گرداند اگر چه مشرکان نپسندند»
و افزود خدا را سپاس می‌گوییم که وعده‌اش را تحقق بخشید و گروه خود را پیروز گردانید. بدانید که خداوند مملکت آتش پرستان را نابود و جمع آنان را متفرق و خداوند، سرزمین، اموال و فرزندان آن‌ها را به شما واگذار نمود تا ببینید شما چه رفتاری خواهید داشت. پس مواظب رفتارتان باشید و دستورات خدا را نادیده نگیرید وگرنه خداوند به جای شما ملت دیگری بر سر کار خواهد آورد، و افزود که‌ بیم دارم اگر خطری به‌ این امت رسد از جانب شما باشد.(3)  
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) الطبراني الكبير ؛ ألباني آن‌را در ردیف سلسله‌ أحاديث ضعيفه‌ ذکر کرده‌ است. 1747
2) تاريخ الطبري (5/160)
3) تاريخ الطبري (5/162، 163)بعد از این که علاء بن حضرمی با سپاه خود استخر را فتح نموده بود، ساکنان آن ناحیه به سرکردگی فردی به نام شهرک عهد شکنی کردند. آن‌گاه عثمان بن ابی عاص، فرزند و برادرش حکم را با سپاهی برای سرکوبی آنان فرستاد. مسلمانان و فارسیان به جان هم افتادند و سرانجام سـپاه اسلام پیروز شد و شهرک توسط حکم بن ابی‌العاص به قتل رسید.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (5/166)ساریه بن زنیم آهنگ فسا وداراب کرد و در آن‌جا جمع زیادی از فارسیان و کردها برای مقابله با او آماده شده بودند، و کار مسلمانان سخت شد که‌ گروهی عظیم بر ضد آن‌ها فراهم آمده‌ بودند، عمر(رض) در همان شب در خواب دید که‌ مسلمانان و دشمنان در وقتی از روز، به‌ نبرد بودند، عمر در خواب دید که‌ مسلمانان در صحرایی بودند که‌ اگر آن‌جا می‌ماندند محاصره‌ می‌شدند و اگر به‌ کوهی که‌ پشت سرشان بود پناه می‌بردند حمله‌ از یک‌سو بود و پیروز خواهند شد.
صبح روز بعد عمر(رض) مردم را گرد آورد و به ایراد خطبه پرداخت. آن‌چه‌ در خواب دیده بود برای آنان تعریف کرد و ناگهان فریاد زد: ساریه به سوی کوه بشتاب و خطاب به حاضران گفت: شاید خداوند صدای مرا به آنان برساند. ساریه نیز به سوی کوه رفت و بر دشمن پیروز گردید و شهر را فتح نمود.(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (5/168، 169) شرح أصول اعتقاد أهل السنة: ش 2537: مشكاة المصابيح(3/1678) ش 5954، انظر: تهذيب البداية والن