َزلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ کَفَرُواْ وَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِينَ) التوبة: ٢٦ 
«سپس (عنايت خدا دربرتان گرفت و) خداوند آرامش خود را نصيب پيغمبرش و مؤمنان گرداند و لشكرهائي را (از فرشتگان براي تقويت قلب مسلمانان) فرو فرستاد كه شما ايشان را نمي‌ديديد، و (پيروز شديد و دشمنان شكست خوردند، و بدين وسيله) كافران را مجازات كرد، و اين است كيفر كافران (در اين جهان، و عذاب آخرت هم به جاي خود باقي است)».
رسول خدا(ص) پس از پایان نبرد، هنگام بازگشت به مدینه در مکانی به نام «جعرانه» غنایم را تقسیم نمود و از جواهری که روی جامه‌ی بلال(رض) انباشته بود، یک مشت به این و آن می‌داد. شخصی گفت: ای محمد! عدالت را رعایت کن. رسول خدا(ص) فرمود: 
(ويلك ومن يعدل إذا لم أكن أعدل؟ لقد خبت وخسرت إن لم أكن أعدل).
«وای بر تو. اگر من عدالت را رعایت نکنم، چه کسی عدالت را رعایت خواهد کرد؟». 
عمر(رض) گفت: ای رسول خدا! بگذار تا گردن این منافق را بزنم. آن حضرت(ص) فرمود: 
(معاذ الله أن يتحدث الناس أني أقتل أصحابي، إن هذا وأصحابه يقرءون القرآن لا يجاوز حناجرهم يمرقون منه كما يمرق السهم من الرمية)(9) 
«من از این که مردم بگویند: محمد همراهانش را می‌کشد، به خدا پناه می‌برم». و افزود: «این مرد و پیروانش قرآن را تلاوت می‌کنند، در حالی که قرآن از حنجره‌هایشان پایین‌تر نمی‌رود. و آن‌ها به‌سان تیری که از کمان جدا می‌شود، از اسلام بیرون می‌شوند».
این موضع گیری عمربن خطاب(رض) در مقابل گستاخی و جسارتی که نسبت به پیامبراکرم(ص) شد، بیانگر غیرت ایمانی عمر می‌باشد، زیرا عمر نمی‌تواند بی‌حرمتی به‌ محارم الهی را تحمل کند و کسی در حضور وی به‌ مقام نبوت و رسالت تعدی و تجاوز نماید. چنان که بی صبرانه به رسول خدا(ص) گفت: بگذار تا گردن این منافق را بزنم. این است برخورد فاروق با کسانی که به مقدسات اسلام توهین می‌نمایند .(10) همچنین در جعرانه با صحابی مشهور؛ یعلی بن امیه که مشتاق دیدن رسول خدا(ص) در هنگام نزول وحی بود، همکاری کرد تا به این خواسته‌اش برسد. یعلی می‌گوید: من دوست داشتم رسول خدا(ص) را هنگام نزول وحی ببینم. در جعرانه یکی از بادیه نشینان در حالی که عبایی پوشیده بود، نزد ایشان آمد و گفت: حکم کسی که با وجود بستن احرام عمره، عبا پوشیده و عطر زده، چیست؟ عمر(رض) به من اشاره کرد که بیا. من رفتم و رسول خدا(ص) را دیدم که رنگ چهره‌اش قرمز شده و همچون شخص خفته، خرناسه می‌کشد. سپس آن حالت از رسول خدا(ص) برطرف گردید و به پرسشگر فرمود: 
(أين الذي بك فاغسله ثلاث مرات، وأما الجبّةُ فاترعها، ثم ضع في عمرتك كما تضع في حجك).(11) 
«مواد خوشبو را سه‌ مرتبه‌ بشوی و عبایت را در احرام عمره در بیاور همچنان که در حج در می‌آوری».
عمربن خطاب(رض) در غزوه‌ی تبوک نیز مشارکت داشت و نصف دارایی خود را صرف هزینه‌های این غزوه نمود و هنگامی که مردم دچار کمبود خوراک شدند، به رسول خدا(ص) پیشنهاد دعای برکت داد. چنان که ابوهریره‌(رض) می‌گوید: در غزوه ی تبوک، مردم دچار گرسنگی شدیدی شدند. بنابراین نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اگر اجازه دهید، ما شتران بارکش خود را ذبح می‌کنیم؟ رسول خدا(ص) فرمود: اشکالی ندارد. آن‌گاه عمربن خطاب(رض) نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! اگر آن‌ها این کار را بکنند، مرکبها از بین می‌رود و لشکر پیاده می‌شود. به نظر من بهتر است شما از آن‌ها بخواهید، باقیمانده‌ی توشه‌شان را جمع کنند، آن‌گاه شما بر آن دعای برکت نمایید؛ امید است خداوند در آن‌ها برکت عنایت نماید. چنان که رسول خدا(ص) این کار را کرد و زیر اندازی چرمی پهن نمود و از آنان خواست که باقیمانده‌ی توشه خود را در آن بریزند. آن‌ها چنین کردند؛ شخصی مقداری ذرت و یکی مقداری خرما و دیگری تکه‌ای نان آورد و بر روی آن زیر انداز، اندکی از خوراکهای گوناگون جمع شد. آن‌گاه رسول خدا(ص) دعای برکت نمود. سپس به مردم گفت: ظرفهایتان را بیاورید. چنان که همه‌ی لشکر ظرف‌های خود را آوردند و پر کردند و خوردند و سیر شدند و هنوز هم مقداری باقی ماند. آن‌گاه رسول خدا(ص) فرمود: 
(أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أني رسول الله لا يلقى الله بها عبد غير شاك، فيحجب عن الجنة)(12) 
«من گواهی می‌دهم که معبود برحقی جز خدای یکتا نیست و من فرستاده او هستم. و افزود: هر کسی که به این دو چیز معتقد باشد و شک و تردیدی نسبت به آن‌ها در دل نداشته باشد، وارد بهشت خواهد شد».
اینها برخی از مواضع عمر(رض) در رکاب رسول خدا(ص) بود. بدون تردید عمر(رض) از همراهی با رسول خدا(ص) در غزوات مختلف، درسهای زیادی فرا گرفت که بعدا در پرتو آن‌ها امت را رهبری و راهنمایی نمود.
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیره ابن هشام (2/256)؛ اخبار عمر، ص37
2) بخاری، 4274
3) السيرة النبوية: أبي فارس ص 404.
4) التاریخ الاسلامی (7/176، 177)
5) السيرة النبوية ص 518، 519، 520.
6) الفاروق مع النبی، د. عاطف لماضه، ص42
7) سیره ابن هشام، (2/289)؛ اخبار عمر، ص41
8) البخاری، (4322)
9) مسلم رقم 1063، البخاري رقم 3138.
10) صحيح التوثيق في سيرة وحياة الفاروق ص 200.
11) البخاري، رقم 4700، مسلم رقم 1180.
12) مسلم، ك الإيمان رقم 27.ابوسبره‌ بن ابی‌رهم فرمانده‌ی مسلمانان در این جنگها هیئتی را خدمت امیرالمؤمنین فرستاد و هرمزان را نیز به‌ همراه آنان گسیل داد، این هیئت هرمزان را در همان لباس زینت و زینت آلاتی که‌ قبلا داشت به‌ مدینه‌ بردند که‌ پوشاک زربافت در برج و تاج طلایی مزین به‌ یاقوت بر سر و بازوبندها و قبه‌های طلا و زینت آلات، چشمها را خیره‌ می‌کرد بمنزل فاروق رفتند، در منزل نبود، گفتند: برای پذیرایی از هیئتی به‌ مسجد رفته‌ است. وقتی به‌ مسجد رفتند دیدند بعد از رفتن هیئت کلاهش را بالش کرده‌ و در حالی که‌ تازیانه‌اش را در دست دارد خوابیده‌ است، و منتظر شدند تا از خواب برمی‌خیزد. هرمزان گفت: آیا او عمر است ؟ گفتند بلی. گفت: مگر گارد محافظ و دربان و نگهبان ندارد ؟ گفتند: خیر. گفت: پس او پیغمبر است. گفتند: خیر ولی رفتار پیامبران دارد. امیرالمؤمنین از سروصدای آنان بیدار شد و هنگامی که چشمش به تاج و لباسهای زربافت و ابریشمی هرمزان افتاد پرسید او هرمزان است؟ گفتند: بلی. گفت: به خدا پناه می‌برم از آتش افروز، خدا را شکر که توسط اسلام، بینی او و همنوعانش را به خاک مالید. و رو به مسلمانان کرد و گفت: ای مسلمانان! به دین و آیین پیغمبرتان پایبند باشيد و دنیا شما را فریب ندهد. آن‌ها گفتند: این حاکم اهواز است با او سخن بگو. عمر(رض) گفت: در این زیور آلات با او سخن نمی‌گویم. آن‌گاه تاج و لباسهای زربافت او را بیرون آوردند و لباس ساده به تنش کردند. عمر(رض) گفت: هان ای هرمزان! چگونه یافتی فرجام خیانت و عاقبت امر خدا را؟ هرمزان گفت: وقتی ما هر دو گروه در جاهلیت به سر می‌بردیم ما بر شما پیروز بودیم و