ر از املاک او در وادی القری و حنین که آنها یکصد هزار دینار بود و گاو گوسفند و شتر که در بیابانها بی حساب داشت ؟! ...  
جواب ما:
  پیش از جواب دادن به او بهتر است مسعودی ، مقبول طرفین؟!! ، را بشناسیم:
هم شیعه و هم معتزلی بود. نمی دانم چرا شیعه او را جزو جماعت خود قبول ندارد؟ در حالی که کاملاً شرط شیعه بودن را داشت؛ یعنی، صحابه را فحش می داد. و باز نمی دانم چرا شیعه که او را سنی می داند، این قدر به او علاقه دارد و بخاری و مسلم و نسایی را رها می کند و مرتب از او نقل قول می کند. به هر حال از نظر ما او یک شیعۀ خبیث است.
و حالا جواب ما  به او :
  دروغ هم باید به اندازهای معقول بزرگ باشد . در کجای «صحاح سته» سند این حرف که گفتی، نوشته شده است ؟ اصلاً ما صحاح ستّه نداریم؛ فقط دو صحیح داریم: بخاری و مسلم .
آیا می توانی یک حدیث صحیح بیاوری. اگر به دروغ باشد، من هم می نویسم: در کتب اربعه شیعه نوشته شده است:حضرت عثمان مثل ماه شب چهارده بود و در تقوی نظیر نداشت و از حضرت علی به مراتب بهتر بود.
  آیا این طور نیست که رسول الله دو دخترش را به عثمان داد ! آیا زن اول عثمان نزد پدرش شکایت برد که عثمان آدم خوبی نیست و به قول شما  شیعه ها، دزد است؟ اگر من مُردم دختر دیگرت را  به او ندهی .
خود بنده که نویسندۀ این سطور هستم، زنم که مُرد، در حالی که هفت بچه از او داشتم و همسر دیگرم هم دو بچه داشت، خواهر زن اولم را از پدر زنم خواستگاری کردم .
ایشان هم قبول کرد و به من داد . آیا پدر زنم از زندگی و رفتار من با دخترش آگاهی نداشت ! از ریز درشت زندگی من با خبر بود! داعی بعد از 1400 سال از جزئیات زندگی عثمان خبر دارد آن وقت زنش که هر شب با او بود، خبر نداشت!  پدر زنم که دخترش را به من داد، دشمنان و حاسدان می توانستند چند تفسیرکنند؛ مثلاً بگویند:
1 – از سرضدیت با زن اول، دختر دومش را  داد .
2 – به خاطر پول داد. 
3 – دیوانه بود .
  اما دربارۀ حضرت محمد ما نمی توانیم چنین بگوییم. اگر بگوییم، کافر می شویم . شیعه هم این را می داند؛ پس می گوید: از سر مصلحت داد. اگر دخترها را برای مصلحت نگه داشته بود، پس باید یکی را می داد. وانگهی عثمان که اهمیت قبیله ای نداشت چون دختر رییس قبیلۀ او ( امویان)؛ یعنی، دختر ابوسفیان، زن پیامبر بود؛ پس مصلحتی در کار نبود.
   پدر زنم به من گفت: به خاطر این که آدم خوبی بودی، دوباره به تو دختر  دادم. دلیل رسول الله هم دربارۀ عثمان همین بود و بس.  
  ای داعی، قسم به خدا که تو با حمله به اطرافیان رسول الله، به ایشان توهین می کنی، اما  به طور مستقیم به ایشان توهین نمی کنی چون ضربه زدن به اسلام از درون آسان تر است .
  در این جا یک نکتۀ خنده دار می نویسد:
ادعای 167  - درمقایسه با عثمان، عمر خوب تر بود
  مسعودی در «مروج الذهب» ضمن بیان حالات عثمان می نویسد: خلیفه عمر با پسرش عبدالله به حج رفت و خرج ایاب و ذهاب او شانزده دینار شد. به پسرش عبدالله گفت: ما در خرج خود اسراف نمودیم .
اینک آقایان قضاوت کنید بین طریقۀ زندگی خلیفه عمر و گشاد دستی و زیاده روی های عثمان . تصدیق نمایید که کاملاً عثمان خلاف عهد و میثاق رفتار نموده است ...  
جواب ما :
  هان !  از عمر تعریف می کند تا عثمان را بکوبد. اما وقتی می خواهد از عمر بد بگوید، این یادش می رود و با خود نمی گوید که چرا به این مرد متقی تهمت می زند و می گوید: او تشنۀ قدرت بود! پس قدرت را برای چه می خواست؟ برای این که شانزده دینار در حج خرج کند؟!
آری! وقتی می خواهد یک صحابی را سرزنش کند، مثل کبک سرش را در برف فرو می کند و متوجه نشیمن گاه خود نیست ! در حقیقت عمر نزد اینان از عثمان بدتر است . آیا قرآن برای کوبیدن قارون از فرعون تعریف کرده است ؟ 
ادعای 168- عثمان، فاسدهای بنی امیه را روی کار آورد ...  
جواب ما:
  حضرت عمر، حضرت معاویه را در شام فرماندار کرد نه عثمان را !  و حضرت محمد(صلی الله علیه و سلم) به معاویه شغلی بالاتر  دادند و  او را مدتی کاتب وحی نمودند.
ادعای169 - بنی امیّه و حکم بن ابی العاص و مروان ملعون خدا و پیغمبر بودند و عثمان آنها را برسر کار آورد. 
می گوید: علمای شما می گویند: این آیه در لعن بنی امیه نازل شده بود:
«وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَاناً كَبِيراً»  (الإسراء/60)
و رویای ترا قرار ندادیم مگر برای آزمایش کردن مردمان و شجرۀ ملعونۀ مذکور در قرآن نیز، برای آزمایش  مردم است و بیم می دهیم مردم را . اما این بیم دهی بر سرکشی آنها می افزاید. 
می گوید: منظور ازشجرۀ ملعونه، بنی امیه است ...  
جواب ما:
  می گویم: دروغ گفتی. از نظر علمای ما، این شجرۀ ملعونه همان شجرۀ زقوم است که در قران ذکرش آمده است: 
 «أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ »  (الصافات/62)
بگو: آیا بهشت بهتر است یا درحت زقوم ؟
إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ{63} إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ{64} طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ{65} فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ{66} این همان درختی است که مردم راسخت به فتنه و عذاب می اندازد. در جهنم می روید و میوه اش مثل سر شیاطین بدشکل است. جهنمی ها از آن می خورند و شکم را از آن پر می کنند.
این است تفسیر اهل سنت . اگر آنها ملعون بودند، مثل عاد و ثمود و ابی لهب لعنتشان می کرد و مبهم نمی نوشت تا تو بیایی و تاویلش کنی ! و حدیثی که در تفسیر این آیه از ابن عباس ذکر کرده است از نظر ما معتبر نیست و داعی شیاد  بر حسب عادت به احادیث ضعیف و مردود استناد می کند.
ادعای170  - حکم بن أبی العاص  را رسول الله تبعید کرد و عثمان بر سر کار آورد
  حکم ابن ابی العاص، عموی خلیفه عثمان بود. بنابر آنچه طبری و ابن اثیر و بلاذری در انساب  نوشته اند در جاهلیت همسایۀ رسول الله بود و آن حضرت را بسیار اذیت می نمود. بعد از بعثت و بعد از فتح مکه به مدینه آمد و در ظاهر اسلام آورد؛ اما پیوسته آن حضرت را در میان مردم تحقیر می نمود. وقتی حضرت حرکت می کرد، پشت آن حضرت می آمد و با چشم و دماغ و دهان و دست شکلک درمی آورد؛ حتی در نماز با انگشت تحقیر به آن حضرت اشاره می نمود. لذا در اثر نفرین آن حضرت، در حالت تشنج باقی ماند و ابله و نیمه مجنون شد. روزی به منزل آن حضرت رفت و حضرت از حجره بیرون آمد و فرمود: کسی از طرف او عذر خواهی نکند؛ بایستی خودش و فرزندانش مروان و دیگران از مدینه بیرون روند. لذا به امر آن حضرت آنها را به طائف تبعید نمودند ...   
جواب ما:
  بیایید دروغش را آشکار کنیم . اگر ابن العاص منافق بود، نباید پشت سر حضرت محمد شکلک در می آورد؛ زیرا در سورۀ منافقین ، الله اولین صفت آنها را اینگونه بیان می کند : 
ِاذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ ...(منافقون/1)
وقتی که منافقان پیش تو می آیند، می