 ما:
  در این جا، چند حدیث ساختگی در فضیلت عمر و ابوبکر نقل کرده است که معلوم نیست از کدام کتاب ها جمع کرده است. در حالی که به بخاری و مسلم توجه نکرده است! که آنهمه حدیث صحیح در حق شیخین دارند
  کاملاً واضح است که این یک مناظره نبود؛ بلکه این داعی است که هم  از زبان سنی حرف می زند و هم از زبان شیعه. هم مدعی است هم قاضی. مکر او که به ما ضرری نمی زند، اما الله به شیعه ها رحم کند!
دیدید انصافش را؟ همین چند صفحه جلوتر این حدیث را در حق علی آورده است! آن جا یادش نبود که الله محتاج سوال نیست. در کتابش  می نویسد:
رسول الله فرمود: به معراج که رفتم، الله فرمود: ای محمد، خلق را آزمودی؟ چه کسی را فرمانبردارتر دیدی؟
عرض کردم: علی را . آیا خلیفه ای برای خود انتخاب نموده ای ؟
خوب ، چرا در این جا بر حدیث خرده نمی گیری و نمی گویی : این حدیث دروغ است وهیچ چیز بر الله پوشیده نیست تا او محتاج سوال باشد!
چرا نمی گویی؟! چون در حق علی است!
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:18.xml">ادعاهای 1 تا 100</a><a class="folder" href="w:html:132.xml">ادعاهای 101 تا 200</a><a class="folder" href="w:html:243.xml">ادعاهای 201 تا 300</a><a class="folder" href="w:html:353.xml">ادعاهای 301 تا 400</a><a class="folder" href="w:html:464.xml">ادعاهای 401 تا 475</a></body></html>  ادعای 134 - می گوید: تا بنده به مقام رضا نرسد، الله از او راضی نمی شود. پس این روایت، دروغ است ...  
 جواب ما:
  ما هم می گوییم: دروغ است. اما گناه از توست که مناظره گری از بی سواد ترین بی سوادان  انتخاب کردی که به یک حدیث دروغ چسبیده و این همه روایات درست را ذکر نکرده است. مثل این روایات : 
  رسول الله ( ص ) فرمود : ابوبکر از همۀ مردم در مال امین تر و همراه با من است. اگر غیر از خدا دوستی را بر می گزیدم ، بی شک ابوبکر را دوست خود قرار می دادم .
 در مسجد هیچ دری باز نشود جز در ابوبکر .
  در صحیحین از حدیث عبدالله بن عمرو بن عاص آمده است: پیامبر او را بر لشکر ذات السلاسل گماشت و گفت : پیش پیامبر آمدم و پرسیدم که محبوب ترین فرد نزد شما کیست ؟ گفت: عایشه . گفتم : از میان مردها چه کسی است ؟ گفت : پدر او . گفتم: بعد از آنها چه کسی؟ گفت : عمر بن خطاب. سپس افراد دیگری را ذکر نمود .
  در حدیث ابودرداء آمده است که می گوید : من نزد پیامبر نشسته  بودم که ابوبکر در حالی که دامن پیراهنش را گرفته بود و زانویش پیدا بود، سر رسید . پیامبر گفت: صاحب و یاور و همراه شما خبری دارد . آنگاه ابوبکر سلام کرد و گفت : ای رسول الله، میان من و عمر بن خطاب قضیه ای اتفاق افتاد و من عجله کردم و الان پشیمان شدم از او خواستم که مرا ببخشد، اما او امتناع کرد. برای همین پیش شما آمدم . آنگاه پیامبر سه بار گفت : خداوند تو را ببخشاید ای ابوبکر . سپس عمر پشیمان شد و به نزد ابوبکر در خانه اش  رفت و از او جویا شد. گفتند : اینجا نیست . پس نزد پیامبر آمد و پیامبر چهره اش را از او برگرداند تا این که ابوبکر به رحم آمد و بر روی زانویش خم شد و گفت ای رسول الله ،
رسول الله فرمود: خداوند مرا به سوی شما فرستاد؛ مرا تکذیب نمودید اما ابوبکر مرا تصدیق نمود ، و با مال و جان خود با من همدردی و همیاری نمود . آیا یار مرا رها نمی کنید( دوبار این جمله را تکرار کرد )؟ بعد از آن دیگر کسی او را آزار نداد .
 ابن شاهین بعد از روایت این حدیث می گوید : ابوبکر در این فضیلت تنهاست و کسی با او شریک نیست .
   در صحیحین از انس بن مالک از ابوبکر آمده است که می گوید: وقتی در غار بودم به رسول الله گفتم: اگر یکی از آنها زیر پایش را نگاه کند ما را می بیند. فرمود : چه فکر می کنی ای ابوبکر، دربارۀ  دو فردی که سومین آنها خداست ؟
  در صحیحین از حدیث عایشه آمده است که پیامبر فرموده است: « من قصد کردم که به سوی ابوبکر قاصدی بفرستم و فرستاده و عهد را به او واگذار کنم تا کسی آرزو و ادعای [حکومت] نکند . و بعد گفتم که خداوند (از غیر او) ابا می ورزد و مؤمنان دفاع می کنند یا خداوند دفاع می کند و مؤمنان ابا می ورزند ( از غیر او )» .
در حدیث ابو موسی اشعری آمده است که می گوید: بیماری رسول الله شدت گرفت. آنگاه فرمود : به ابوبکر دستور بدهید که بر مردم نماز بخواند. عایشه گفت : ای رسول الله ، ابوبکر مردی است نازک دل و هنگامی که در جای شما می ایستد، نمی تواند نماز بخواند. فرمود : به ابوبکر بگو که بر مردم نماز بخواند. شما ( زنها ) همچون زنان پیرامون یوسف هستید .
 راوی می گوید : ابوبکر در زمان حیات رسول الله بر مردم نماز خواند .
پیامبر دربارۀ ابوبکر فرمود : « إنه أمن الناس علیه فی صحبته و ماله » 
او پیش از همۀ مردم در دوستی و اموالش بر گردن من حق دارد .»
پیامبر دربارۀ ابوبکر فرمود : « لو کنت متخذاً غیر ربی خلیلاً لا تخذت أبابکر »
اگر غیر از پروردگار دوستی بر می گزیدم، بی تردید ابوبکر را برای دوستی انتخاب می کردم .»
پیامبر به خاطر او و دفاع از او خشمگین شد تا این که چهره اش بر افروخته شد و از او جانبداری می کرد و سه بار برای او طلب آمرزش کرد .
پیامبر فرمود : پس از آنکه قریش مرا تکذیب کردند، ابوبکر بدون تردید مرا تصدیق کرد .
پیامبر فرمود :« آیا دوستم را برایم رها می کنید ؟» و این سخن را خطاب به هیچ احدی نگفته است که نشان دهندۀ این است که او را از میان صحابه برای دوستی انتخاب کرده بود به طوری که هیچ کس به این مقام در دوستی پیامبر دست نیافته بود .
اشارۀ پیامبر به خلافت او و تلاش برای نوشتن این امر و سپس رها کردن این امر با ایمان و یقین به پروردگار و این که فرمود: خداوند و مؤمنان از خلیفه شدن غیر او ابا و امتناع می کنند و این از بزرگترین فضایل اوست که هیچ کس در برتری او بعد از پیامبر شکی ندارد .گواهی و شهادت اصحاب پیامبر از جمله علی بر این بود که او بعد از پیامبر بهترین مردم بود. همچنین عمر می گفت : از میان جمع، بزرگ صحابه و بهترین آنها و سرورشان و دوست داشتنی ترین فرد آنها در نظر پیامبر، ابوبکر بود . هیچ کس این امر را انکار یا تقبیح نکرد که این امر نشان دهندۀ اجماع آنها بر این نکته است .
و داعی شیاد همۀ این حدیث ها را نادیده گرفته است و به دنبال حدیثی دروغین رفته تا بگوید من در بحث برنده شدم .
  خوانندۀ محترم، آیا این است سطح علمی شیعه ها در مناظره ؟! عجیب این که شیعه ها به این کتاب خیلی می نازند!
میگوید: 
-  حدیث ابی بکر و عمر که دو سید از پیران اهل بهشت اند،ساختگی است
این حدیث ساختگی است به دلیل عقلی و نقلی . سند نقلی، این است که  سند حدیث ضعیف است ...  
جواب ما:
  این چه حکایتی است که اگر حدیث در مدح ابوبکر باشد، دنبال سند می گردی اما اگر در مدح علی باشد، گفتۀ ما را کافی و درست می دانی؛ حتی اگر نجار سر کوچه گفته باشد. آیا تا به حال یک حرف سلیمان بلخی را در مدح علی رد کرده ای؟ این است انصاف تو!! 
اما این حدیث، صحیح است به گفتۀ آلبانی و ابن کثیر و ابن قتیبه و مناوی و دیگران. 
گفتی: «در بهشت همه جوانند و پیری نیست تا ابوبکر وعمر سید و سرور آنان باشند.»

دلیل عقلی تو بر رد این حدیث این است که:
  مدار جنت، بر دنیا است و به