صل و نسب  هم برایت بی فایده است !
  پس در اصل آن هدفی که داعی از این سخنان دارد، نادرست است !
نتیجه این که وقتی فلانی می گوید: من سیدم. این، هیچ مزیتی را برایش ثابت نمی کند، مگر آنکه عمل صالح داشته باشد و تنها به خاطر سید بودن ما به او اجازه نمی دهیم که هر طور دلش خواست دین را تفسیر کند و خارج از کتاب و سنت اجازه ندارد که سخن بگوید ! 
شیعه نیز قبول دارد که اگر داناتر ازسید  دید از آن دانا پیروی کند. به همین دلیل گاهی مرجع تقلیدشان غیر سید است.

ادعای 37 -   سنی ها حدیث دارند که حسن و حسین پسران پیامبرند
  احادیث دروغی می گوید؛ از جمله :
  ابن ابی الحدید معتزلی که از اعیان علمای سنی است در «شرح نهج البلاغه» و ابوبکر رازی در تفسیر خود  همین را گفته اند. یوسف گنجی شافعی در کتاب «الطالب» و خطیب خوارزمی در «مناقب» از ابن عباس و ابن حجر مکی در «صواعق محرقه» از طبرانی از جابر بن عبدالله این حدیث را آورده اند:
« ان الله جعل ذریه کل بنی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی» 
  از ابن عباس روایت است که رسول الله فرمود: الله ـ عز وجل ـ ذریه و نسل هر کس را در کمر و پشت او قرار داده  اما نسل مرا در پشت و نسل علی قرار داده است !
جواب ما:
  هيثمي گفته است: در سلسلۀ راویان «يحيى بن العلاء» است که نباید حرفش را پذیرفت.  
این حدیث را طبرانی روایت کرده است. پس چه نیاز است که نام ابن ابی الحدید یا گنجی شافعی یا خوارزمی یا ابن حجر مکی یا رازی و ... را بنویسیم ؟! واقعاً چرا می نویسد؟ چون می خواهد به خواننده القاء کند که همۀ بزرگان سنی همین را می گویند. این یک حقه بازی آشکار است و اینان بزرگان ما نیستند. 
عمل او مثل این که من بگویم: فلان حدیث را کافی ، خمینی ، سیستانی ، ملای مسجد ما ،  و روزنامه کیهان ، رسالت و ایران امروز نقل کرده اند. 
می گوید:
  شیخ سلیمان حنفی بلخی باب 57 از کتاب «ینابیع الموده» را به این موضوع اختصاص داده است و از طبرانی و حافظ عبدالعزیز و ابن ابی شیبه و خطیب بغدادی و حاکم و بیهقی و بغوی و طبری نقل کرده که حسن و حسین فرزندان رسول الله هستند. 
شیخ سلیمان حنفی بلخی در «ینابیع الموده» از ابو صالح و حافظ عبدالعزیز بن الاخضر و ابو نعیم و صبری ابن حجر مکی یا هیثمی در «صواعق»  و گنجی شافعی در کتاب «الطالب» و طبری در ترجمۀ مقالات، این حدیث را آورده اند که خلیفۀ ثانی گفت :
  «انی سمعت رسول الله یقول کل حسب و نسب فمتقطع یوم القیمه ما خلا حسبی و نسبی و کل بنی اثنی عصبتهم لابیم ما خلا بنی فاطمه فانی انا ابوهم و انا عصبتهم» 
یعنی: عمر بن الخطاب گفت: شنیدم از رسول خدا که فرمود هر حسب و نسبی در روز قیامت منقطع است مگر حسب و نسب من و عصبۀ هر اولاد دختری از جانب پدر است مگر اولاد فاطمه که من پدر و عصبۀ آنها هستم. 
جواب ما:
  به گفتۀ الهيثمي در میان راویان « شيبه بن نعامه» کسی است که به گفته هایش نباید اعتنا شود.  
 و به گفتۀ دمشقی در بین راویان ، «حسين الأشقر» رافضي و دروغگو است.
می گوید:
  شیخ عبدالله بن محمد بن عامر شعراوی شافعی در کتاب «انصاف بحب الاشراف» از بیهقی و دار قطنی از عبدالله بن عمر از پدرش در هنگام تزویج ام کلثوم نقل نموده است و جلال الدین سیوطی در «احیاء البیت» از طبرانی در «اوسط» از عمر نقل کرده و ابوبکر بن شهاب الدین علوی در رشفة الصادی من الفضایل النبی الهادی  نقل و استشهاد نموده است که اولاد فاطمه، اولاد رسولند ...  
جواب ما:
  احادیثی که ذکر نموده است، همگی بی ارزش هستند و خواننده اگر با  دقت بخواند، می بیند که مشحون از حقه بازی های مختلف است که در اول کتاب به آنها اشاره کردیم. 
سلیمان بلخی، بخاری نیست و میر سید همدانی، مسلم نیست. پس به احادیث آنها نباید اعتنا کنیم .
ادعای 38 - احمد حنبل در «مسند» خود گفته است حسن و حسین امامند
  خطیب خوارزمی در «مناقب» و میر علی همدانی شافعی در «موده قربی» و احمد بن حنبل در «مسند» و سلیمان حنفی در «ینابیع الموده» آورده اند:
«ابنای هذان ریحانتان من الدنیا ابنای هذان امامان قاما او قعدا»
این دو پسر من(حسن و حسین )، ریحانۀ من در دنیا هستند و این دو ، فرزندان امام هستند؛ چه ساکت باشند، چه قیام کرده باشند .
جواب ما:
  دروغ است . بر احمد حنبل دروغ بسته اند و نه تنها در مسند  امام احمد حنبل چنین حدیثی نیست. بلکه در هیچ کتاب حدیثی، چنین حدیثی وجود ندارد. 
البته در صندوقچۀ سلیمان بلخی هر چیزی یافت می شود اما در مسند احمد و در کتب حدیث نیست. 
ادعای 39 - سنی می گوید: جمع بین نماز ظهر و عصر جایز است. پس شیعه برحق است
  در سنت رسول الله جمع بین نماز ظهر و عصر جایز است و جمع بین نماز مغرب و عشا هم جایز است و لازم نیست که مریضی یا سفر، بهانۀ ما باشد، بی دلیل هم می توان جمع کرد و احادیث متعددی از کتب ما در اثبات این نکته آورده است. در یک جمله، وی نتیجه گرفته است که شیعیان به سنت پیامبر نزدیکترند تا    سنی ها!
از جمله، این حدیث را شاهد آورده است که درصحیح مسلم آمده ، عبدالله بن شفیق گفته است که عصر یک روز عبدالله بن عباس برای ما سخنرانی می کرد تا آنکه آفتاب غروب کرد و ستارگان ظاهر شدند ومردم گفتند  : «الصلوه الصلوه» ابن عباس اعتنا نکرد و در همان حین، مردی از بنی تمیم با صدای بلند گفت: «الصلوه الصلوه» ابن عباس گفت: «اتعلمنی بالسنة لاامّ لک رأیت رسول الله جمع بین الظهر و العصر و المغرب و العشاء»
یعنی:  بی مادر ، تو مرا سنت یاد می دهی. خود رسول خدا را دیدم که بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را جمع کرد.
در جایی دیگر ابن عباس گفت:
«صلی الرسول الله فی المدینه مقیماًٌ غیر مسافر سیعاً و ثمانیاً.» 
یعنی: نماز گزارد رسول الله در مدینه در حال اقامت( نه مسافرت) هفت رکعت و هشت رکعت ( یعنی، مغرب  عشاء و ظهر و عصر  را با هم ).
 از عباس روایت نموده اند که گفت:
«صلی  رسول الله الظهر و العصر جمعاً بالمدینه فی جمعاً بالمدینه فی غیر خوف و لا سفر  و لا مطر»
یعنی، نماز گزارد رسول الله ( ص ) ظهر و عصر را با هم در مدینه بدون ترس و سفر، و بارانی نیز  نمی بارید...   
جواب ما:
1- قبول داریم که رسول الله بعضی اوقات بین ظهر و عصر و بین مغرب و عشا را بدون آنکه باران یا سفر یا ترس باشد، جمع می کردند، اما فرق ما با شیعه در این است که ما می گوییم: خیلی به ندرت انجام می دادند.
در حالی که شیعیان، همۀ نماز های خود  را جمع می کنند، حتی5  اذان را به 3  اذان تقلیل داده اند ! و از این رخصت به افراط بلکه دایم استفاده کرده اند که جایز نیست !
  نویسندۀ کتاب «شبهای پیشاور» حدیثی را دلیل آورده است که اگر خوب به آن دقت کند ، می بیند  مردم از این سنت بی خبر بودند؛ یعنی، از بس این حدیث نادر بود هیچ  کس از  آن  باخبر  نبود و  می بینیم که  در متن حدیث می آید که مردم فریاد زدند: نماز نماز .
 و  ابن عبا س می خواست به آنها سنت را  یاد  بدهد  اما  این کجا و عمل شیعه کجا ؟
امروزه اگر در مسجدی از مساجد شیعه بلا فاصله بعد از نماز ظهر ،نماز عصر را نخوانند مردم از تعجب شاخ در می آورند ! 