پسر عبد مناف‌ بن‌ زُهرة بن‌ كلاب‌ بن‌ مرّة بن‌ كعب‌ بن‌ لؤي‌ بن‌ غالب‌ بن‌ فهر بن‌ مالك‌ بن‌ النضر بن‌ كنانة القرشي‌ الزهري‌ مي‌باشد(1).
اما در مورد مادر ايشان‌، مورّخين‌ اختلاف‌ نظر دارند. اكثر مورّخين‌ بر اين‌ باورند كه‌ مادر حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ «حمنة بنت‌ سفيان‌ بن‌ عبد شمس‌» مي‌باشد و بعضي‌ ديگر از جمله‌ علامه‌ حافظ‌ ابن‌ حجر عسقلاني‌ ـ رحمه الله ـ قائل‌ است‌ كه‌ مادر سعد، «حمرة بنت‌ سفيان‌ بن‌ اميه‌» بوده‌ است‌ (2).
كُنيه‌ي‌ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ در تمامي‌ كتب‌ تاريخ‌ بالاتفاق‌ «ابواسحاق‌» و لقب‌ او «الأسد في‌ براثنه‌»: شير در چنگالش‌، ذكر شده‌ است‌ (3).
--------------------------------------------------------------
1) أسد الغابة: ج‌2، ص‌232.
2) الإصابة: ج‌2، ص‌30.
3) عمالقة الإسلام‌: ج‌3، ص‌3.شايد بتوان‌ گفت‌: چشم‌گيرترين‌ قهرماني‌هاي‌ سعيد و نقطه‌ي‌ اوج‌ جانفشاني‌ او در راه‌ اسلام‌ همان‌ باشد كه‌ در نبرد يرموك‌، به‌ ثبت‌ رسيده‌ است‌. بگذاريد ماجرا را از زبان‌ خودش‌ بشنويم‌:
«در نبرد يرموك‌ تعداد افراد سپاه‌ ما تقريباً بيست‌ و چهار هزار نفر بود، و روم‌ براي‌ مقابله‌ با ما يكصد و بيست‌ هزار نفر بسيج‌ كرده‌ بود. آنها با گام‌هاي‌ استوار و سنگين‌ همچون‌ كوهي‌ كه‌ دستي‌ نامريي‌ آن‌ را به‌ حركت‌ درآورد، به‌ طرف‌ ما مي‌آمدند.
در پيشاپيش‌ اين‌ ارتش‌، انبوه‌ اسقف‌ و كشيش‌ها، صليب‌ در دست‌ حركت‌ مي‌كردند، آنها با صداي‌ بلند دعا مي‌خواندند، و پشت‌ سر آنها ارتش‌ آن‌ را تكرار مي‌كرد، غرش‌ صداي‌ آنان‌ بسان‌ غرش‌ رعد آسماني‌ به‌ گوش‌ مي‌رسيد.
وقتي‌ مسلمانان‌ اين‌ سپاه‌ انبوه‌ را ديدند، از كثرت‌ تعداد آنها دست‌ و پاي‌ خود را گم‌ كرده‌ و هاج‌ و واج‌ شدند و بيم‌ و هراس‌ بر بعضي‌ مسلط‌ شد.
در اين‌ وقت‌ ابوعبيدة بن‌ جرّاح‌ (فرمانده‌ سپاه‌)، برخاست‌ و مسلمانان‌ را به‌ شركت‌ در نبرد و مقابله‌ با دشمن‌ تشويق‌ و تحريك‌ مي‌كرد، و مي‌گفت‌:
عبادالله! انصروا الله، ينصركم‌ و يثبت‌ أقدامكم‌. 
عبادالله! اصبروا ؛ فإن‌ الصبر منجأة من‌ الكفر ومرضاة للرب‌، ومدحضة للعار. 
واشرعوا الرماح‌، و استتروا بالتروس‌ و الزموا الصمت‌ إلا من‌ ذكرالله ـ عزّ وجل‌ ـ في‌ أنفسكم‌، حتى‌ أمركم‌ إن‌شاء الله (1).
اي‌ بندگان‌ خدا! خداوند را ياري‌ دهيد؛ او هم‌ شما را ياور است‌ و شما را پايمرد و ثابت‌ قدم‌ خواهد كرد.
اي‌ بندگان‌ خدا! صبر و شكيبايي‌ داشته‌ باشيد، كه‌ صبر راه‌ نجات‌ از كفر است‌ و موجب‌ رضايت‌ پروردگار، و برطرف‌ كننده‌ي‌ ننگ‌ است‌.
نوك‌ نيزه‌ها را به‌ طرف‌ دشمن‌ بگيريد، و خود را پشت‌ سپرها پنهان‌ كنيد و چيزي‌ نگوييد جز ذكر خداي‌ متعال‌، آن‌ هم‌ آرام‌ و در دل‌ خود و به‌ هيچ‌ كاري‌ دست‌ نزنيد تا فرمان‌ ندهم‌».
در اين‌ وقت‌ يك‌ نفر از صفوف‌ مسلمانان‌ بيرون‌ آمد و به‌ ابوعبيده‌ گفت‌:
«من‌ تصميم‌ گرفته‌ام‌ همين‌ الآن‌ جانم‌ را فدا كنم‌. آيا پيامي‌ داريد تا براي‌ پيامبر ـ(ص)- ببرم‌؟!»
گفت‌: بله‌! پيامي‌ داريم‌؛ از جانب‌ من‌ و مسلمانان‌، به‌ ايشان‌ سلام‌ برسانيد، و بگو: «يا رسول‌ الله! آنچه‌ را كه‌ خدا به‌ ما وعده‌ داده‌ بود، به‌ حق‌ يافتيم»‌.
سعيد در ادامه‌ گويد:
«به‌ محض‌ اينكه‌ سخنانش‌ را شنيدم‌، او را ديدم‌ شمشيرش‌ را از نيام‌ كشيد و به‌ ملاقات‌ دشمنان‌ خدا رفت‌، من‌ هم‌ خود را به‌ زمين‌ انداختم‌ و روي‌ زانويم‌ خيز برداشتم‌، و با نيزه‌ جلو رفتم‌، و اولين‌ سوار را زدم‌ كه‌ به‌ ما حمله‌ور بود، آن‌گاه‌ خيز برداشته‌ و به‌ طرف‌ دشمن‌ پريدم‌، و ترس‌ و خوف‌ را از قلب‌ بيرون‌ راندم‌، مردم‌ هم‌ به‌ مقابله‌ي‌ روم‌ برخاستند، و به‌ نبرد با آنان‌ ادامه‌ دادند، تا اينكه‌ خداوند پيروزي‌ را از آن‌ مسلمانان‌ كرد»(2).
حبيب‌ بن‌ سلمة ـ (رض) ـ گويد: «در روز يرموك‌ همگي‌ از اقدام‌ سعيد هولناك‌ شده‌ و برايش‌ نگران‌ شديم‌، اما او چون‌ به‌ خاطر خدا اين‌ كار را كرده‌ بود، مانند يك‌ شير در مقابل‌ دشمنان‌ مي‌جهيد و آنان‌ را از پاي‌ درمي‌آورد...» (3).
---------------------------------------------------------------------------
1) اصحاب‌ الرسول‌: ص‌ 270-269.
2) صور من‌ حياة الصحابة: ص‌ 158-155.
3) تاريخ‌ ابن‌عساكر: ج‌1، ص‌ 541. اصحاب‌ الرسول‌: ص‌ 270.حضرت‌ عبدالله‌ بن‌ ظالم‌ تميمي‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ از حضرت‌ سعيد بن‌ زيد شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: گواهي‌ مي‌دهم‌ كه‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ از اهل‌ بهشت‌ است‌. پرسيدم‌: چگونه‌؟ توضيح‌ بده‌! فرمود: او جزو نُه‌ نفري‌ است‌ كه‌ اگر بخواهي‌ نام‌ همه‌ آنها را برايت‌ مي‌گويم‌، سپس‌ گفت:‌ ما بر روي‌ كوه‌ حراء بوديم‌ كه‌ كوه‌ به‌ لرزه‌ درآمد:
أَن‌ِّ النِّبي‌ِّ ـ(ص)ـ قال‌: اثْبُتْ حِرَاءُ إِنَّهُ لَيْسَ عَلَيْكَ إِلاَّ نَبِىٌّ أَوْ صِدِّيقٌ أَوْ شَهِيدٌ.» وَ عَلَيه‌ رَسُولُ اللهِ (ص) وَأَبُوبَكْرٍ وَعُمَرُ وَعَلِىٌّ وَعُثْمَانُ وَطَلْحَةُ وَالزُّبَيْرُ وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ، وَسَعْدٌ، وَأَنَا (سَعيْد بن‌ زيد)» (1).
رسول‌الله‌ با نُه‌ نفر از يارانش‌ بر روي‌ كوه‌ حراء بود كه‌ كوه‌ به‌ لرزه‌ افتاد. پيامبر ـ(ص)ـ فرمودند: آرام‌ بگير اي‌ حراء! زيرا كه‌ بر روي‌ تو غير از نبي‌ّ و صدَّيق‌ و شهيد كسي‌ ديگر قرار ندارد. سعيد فرمود: نُه‌ نفر همراه‌ رسول‌ الله‌ ابوبكر، عمر، عثمان‌، علي‌، طلحه‌، زبير، عبدالرحمن‌، سعد و خود من‌ بودند.
امام‌ ذهبي‌ همين‌ حديث‌ را به‌ اسناد رياح‌ بن‌ حارث‌ به‌ گونه‌اي‌ ديگر نقل‌ مي‌كنند كه‌ حضرت‌ رياح‌ فرمودند:
«مغيره‌ بن‌ شعيب‌ در ميان‌ اهل‌ كوفه‌ در مسجدي‌ بزرگ‌ حاضر بود كه‌ مردي‌ از اهل‌ كوفه‌ شروع‌ به‌ دشنام‌ دادن‌ به‌ حضرت‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ كرد. سعيد ـ (رض) ـ گفت‌: اي‌ مغيره‌! آيا نمي‌شنوي‌ كه‌ به‌ اصحاب‌ رسول‌الله‌ ـ(ص)ـ اهانت‌ مي‌شود! در حالي‌ كه‌ رسول‌ خدا ـ(ص)ـ در مورد او و نُه‌ نفر ديگر فرمودند اينها بهشتي‌اند:
«ابوبكر في‌ الجَنّة وعمر في‌ الجَنّة، وعثمان‌ في‌ الجَنّة، وطلحة في‌ الجَنّة، والزبير في‌ الجَنّة، وعبدالرَّحمن‌ في‌ الجَنّة، و سعد بن‌ أبي‌ وقاص‌ في‌ الجَنّة، وَأَبوعُبَيدَة بن‌ الْـجَرَّاح‌ في‌ الْـجَنّة، والتِّاسع‌ُ من‌َ الـْمُؤمنين‌َ في‌ الْجنَّةِ».
سپس‌ گفت:‌ اي‌ عبدالله‌! اگر بخواهي‌ نام‌ نهمين‌ نفر را هم‌ برايت‌ ذكر خواهم‌ كرد. در آن‌ لحظه‌ مردم‌ داخل‌ مسجد سر و صدا كرده‌ و گفتند: اي‌ سعيد! تو را به‌ خاطر خدا بگو نهمين‌ نفر چه‌ كسي‌ بود؟ سعيد گفت‌: شما گفتيد به‌ خاطر خدا و خدا بسيار بزرگ‌ است‌، لذا به‌ خاطر خدا اسمش‌ را بيان‌ مي‌كنم‌. نهمين‌ نفر، من‌ يعني‌ سعيد بن‌ زيد هستم‌».
-----------------