ن‌ چهره‌ي‌ خونين‌ كه‌ از اعماق‌ قلبش‌ بيرون‌ مي‌آمد، مانند تيري‌ بر قلب‌ عمر اثر گذاشت‌ و او را قدري‌ آرام‌ كرد. گفت‌: آيا براي‌ اثبات‌ اين‌ سخنان‌تان‌ مدركي‌ داريد. سعيد با عجله‌ آيات‌ اول‌ سوره‌ي‌ طه‌ را آورد و به‌ عمر نشان‌ داد. عمر گفت‌: آن‌ را به‌ من‌ بدهيد ببينم‌ چه‌ گفته‌ است‌؟!
سعيد و فاطمه‌ گفتند: اين‌ طوري‌ نمي‌شود، تو به‌ خاطر مشرك‌ بودن‌ پليد هستي‌ و اين‌ آيات‌ را نبايد جز انسان‌هاي‌ پاك‌ لمس‌ كنند، پس‌ ابتدا بايد غسل‌ كني‌ آن‌ وقت‌ مي‌تواني‌ آن‌ را بخواني‌...
عمر كه‌ جرقه‌هايي‌ از نور الهي‌ بر قلبش‌ تابيده‌ بود، غسل‌ كرده‌ و برگشت‌، سپس‌ آيات‌ ابتدايي‌ سوره‌ي‌ طه‌ را كه‌ به‌ تازگي‌ نازل‌ شده‌ بودند، تلاوت‌ كرد(4):
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
(طه(1) مَا أَنزَلْنَا عَلَيْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى(2) إِلَّا تَذْکِرَةً لِّمَن يَخْشَى(3) تَنزِيلًا مِّمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى(4) الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى(5) لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى(6) وَإِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى(7) اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى(8)﴾  [طه‌: آيه‌ 8-1].
«طه! (اي‌ پيغمبر) ما قرآن‌ را براي‌ تو نفرستاده‌ايم‌ تا (از غم‌ ايمان‌ نياوردن‌ كافران‌، و نپذيرفتن‌ شريعت‌ يزدان‌) خويشتن‌ را خسته‌ و رنجور كني‌. ليكن‌ آن‌ را براي‌ پند و اندرز كساني‌ فرستاده‌ايم‌ كه‌ از خدا مي‌ترسند (و از او اطاعت‌ مي‌كنند). از سوي‌ كسي‌ نازل‌ شده‌ است‌ كه‌ زمين‌ و آسمان‌هاي‌ بلند را آفريده‌ است‌. و خداوند مهرباني‌ (قرآن‌ را فرو فرستاده‌) است‌ كه‌ بر تخت‌ سلطنت‌ (مجموعه‌ي‌ جهان‌ هستي‌) قرار گرفته‌ است‌ (و قدرتش‌ سراسر كائنات‌ را احاطه‌ كرده‌ است‌.) از آن‌ اوست‌ آنچه‌ در آسمان‌ها و آنچه‌ در زمين‌ و آنچه‌ در ميان‌ آن‌ دو و آنچه‌ در زير خاك‌ (از دفائن‌ و معادن‌) است‌. (اي‌ پيغمبر!) اگر آشكارا سخن‌ بگويي‌ (يا پنهان‌، براي‌ خدا فرق‌ نمي‌كند، و نهاني‌ (سخن‌ گفتن‌ تو با ديگران‌ را) و نهان‌تر (از آن‌ را كه‌ سخن‌ گفتن‌ تو با خودت‌ و خواطر دل‌ است‌) مي‌داند. او خداست‌ و جز خدا معبودي‌ نيست‌. او داراي‌ نام‌هاي‌ نيكو است»‌.
عمر بن‌ خطاب‌ كه‌ آيات‌ قرآن‌ تأثير فراواني‌ بر قلبش‌ گذاشته‌ بود گفت‌: مرا نزد محمد راهنمايي‌ كنيد. حضرت‌ خبّاب‌ به‌ محض‌ شنيدن‌ اين‌ سخن‌، فوراً از مخفي‌گاهش‌ بيرون‌ جهيد و گفت‌: اي‌ عمر! مژده‌ باد تو را، اميدوارم‌ دعاي‌ شب‌ جمعه‌ي‌ پيامبر در حق‌ تو قبول‌ شده‌ باشد كه‌ فرمود: 
«اللهم أعز الإسلام بعمر بن الخطاب أو بعمرو بن هشام»(5).
پروردگارا! اسلام‌ را سربلند بگردان‌ با مسلمان‌ شدن‌ عمر بن‌ خطاب‌ يا عمرو بن‌ هشام‌ (ابوجهل‌)
سپس‌ خبّاب‌ دست‌ او را گرفته‌ و به‌ سوي‌ دارالارقم‌، جايي‌ كه‌ پيامبر ـ(ص)ـ و يارانش‌ در آنجا جمع‌ بودند، برد. و بدين‌ شكل‌ حضرت‌ سعيد و همسرش‌ فاطمه‌ -رضی الله عنهما- در اسلام‌ آوردن‌ حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ نقش‌ مهمي‌ را ايفا كردند و نور ايمان‌ از منزل‌ آنان‌ و به‌ بركت‌ استقامت‌شان‌ در مقابل‌ آزار و اذيّت‌ عمر، در قلب‌ اين‌ بزرگ‌مرد تاريخ‌ تابيدن‌ گرفت(6)‌.
-----------------------------------------------------------------------------------
1) داستان‌ زندگي‌ حضرت‌ عمر ـ رض ـ: ص‌ 7.
2) طبقات‌ ابن‌ سعد: ج‌3، ص‌ 268-267.
3) داستان‌ زندگي‌ حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ: ص‌ 10-9.
4) شباب‌ حول‌ الرسول‌: ص‌ 87-86.
5) ترمذي‌: ح‌ 2907. 
6) جريان‌ مفصّل‌ و زيباي‌ اسلام‌ آوردن‌ حضرت‌ عمر و قهرماني‌هايش‌ را در «زندگاني‌ حضرت‌ عمر، نوشته‌ي‌ شيخ‌ طنطاوي‌، ترجمه‌ استاد ابوبكر حسن‌زاده‌، و همچنين‌ جامعه‌گرايي‌ حضرت‌ عمر بن‌ خطاب‌، و سيماي‌ صادق‌ فاروق‌ اعظم‌ و... مطالعه‌ بفرماييد.حضرت‌ سعيد ـ (رض) ـ نيز از جمله‌ي‌ عاشقان‌ الهي‌ بود كه‌ با هجرتش‌ به‌ مدينه‌ي‌ منوّره‌ ثابت‌ نمود خدا، رسول‌الله ـ(ص)ـ و آئين‌ انسان‌ساز اسلام‌ را بر هر چيزي‌ ترجيح‌ مي‌دهد، حتي‌ بر شهر و ديار و زادگاهش‌. او به‌ خاطر دين‌ به‌ همراه‌ همسر ايثارگرش‌ به‌ مدينة الرسول‌ مهاجرت‌ كردند تا مشمول‌ آيات‌ الهي‌ و الطاف‌ پروردگاري‌ در مورد مهاجران‌ في‌ سبيل‌الله قرار گيرد.
سعيد و خانواده‌اش‌ در مدينه‌ي‌ منوّره‌ در منزل‌ «رفاعة بن‌ المنذر» سكني‌ گزيدند و به‌ شكلي‌ ساده‌ زندگي‌ را به‌ سر مي‌بردند.حضرت‌ سعيد ـ (رض) ـ در تمامي‌ جنگ‌هاي‌ مسلمانان‌ در مقابل‌ كفار و مشركان‌ شركت‌ داشته‌ و در ركاب‌ رسول‌ خدا ـ(ص)ـ مجاهدت‌ها و ايثارگري‌هاي‌ فراواني‌ را از خويش‌ به‌ ثبت‌ رسانده‌ است‌. او فقط‌ در جنگ‌ «بدر» حضور نداشت‌ آن‌ هم‌ نه‌ به‌ خاطر سستي‌ و تخطي‌، بلكه‌ براي‌ اجراي‌ دستور رسول‌خدا ـ(ص)ـ به‌ همراهي‌ حضرت‌ طلحه‌ جهت‌ جمع‌آوري‌ اطلاعاتي‌ در مورد شام‌ به‌ آنجا رفته‌ بودند. چون‌ خود رسول‌الله ـ(ص)ـ آنان‌ را فرستاده‌ بود، در وقت‌ بازگشت‌ آنان‌ كه‌ غنايم‌ بدر تقسيم‌ مي‌شد، رسول‌ خدا ـ(ص)ـ به‌ هر دوي‌ آنان‌ مانند بقيه‌ي‌ مجاهدان‌ سهم‌ يك‌ مجاهد را عطا فرمود(1).
همچنين‌ سعيد و جمعي‌ ديگر از بزرگان‌ صحابه‌ در سپاه‌ اعزامي‌ براي‌ مقابله‌ با رومي‌ها حضور داشتند، همان‌ سپاهي‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ ـ(ص)ـ قيادت‌ و فرماندهي‌ آن‌ را به‌ جواني‌ به‌ نام‌ «اسامه‌ بن‌ زيد» سپرد. هنگامي‌ كه‌ سپاه‌ به‌ اطراف‌ مدينه‌ رسيده‌ بودند، پيامبر ـ(ص)ـ رحلت‌ فرمود، و پس‌ از شورى و مشورت‌هايي‌ با پافشاري‌ حضرت‌ ابوبكر صديق‌ ـ (رض) ـ سپاه‌ راه‌ خويش‌ را ادامه‌ داده‌ و به‌ سوي‌ شام‌ حركت‌ كرد. حضرت‌ سعيد ـ (رض) ـ به‌ عنوان‌ يكي‌ از سربازان‌ اسلام‌ در اين‌ جهاد حضور داشت(2)‌.
حضرت‌ سعيد بعد از وفات‌ رسول‌الله ـ(ص)ـ تحت‌ فرمان‌ جانشينان‌ آن‌ حضرت‌ به‌ جهاد و مقابله‌ با دشمنان‌ اسلام‌ ادامه‌ داد. ايشان‌ در محاصره‌ و فتح‌ دمشق‌ در ركاب‌ ابوعبيده‌ بن‌ جرّاح‌، يكي‌ از فرماندهان‌ بسيار شجاع‌ سپاه‌ اسلام‌ قرار داشت‌، و نهايتاً ابوعبيده‌ او را به‌ عنوان‌ والي‌ آنجا منصوب‌ كرد و ايشان‌ اولين‌ والي‌ مسلمانان‌ بود كه‌ در سرزمين‌ شام‌ حكم‌ مي‌راند(3).
-----------------------------------------------------------------------------
1) سيرة ابن‌هشام‌: ج‌1، ص‌ 684. أسدالغابة: ج‌2، ص‌ 253.
2) شباب‌ حول‌ الرسول‌: ص‌ 90-89.
3) شباب‌ حول‌ الرسول‌: ص‌ 93.سعد پسر ابي‌وقاص‌ ـ (رض) ـ حدوداً 23 سال‌ قبل‌ از هجرت‌ رسول‌ اكرم‌ ـ (ص) ـ در مكّه‌ مكرّمه‌ به‌ دنيا آمد.
پدر سعد (رض)، مالك‌ بن‌ وهيب‌ (مشهور به‌ ابي‌وقاص‌) او نيز 