رده‌ باشند، بلكه‌ به‌ چند تن‌ از ياران‌ مخصوص‌ خويش‌ و اهل‌ بيت‌ درباره‌ي‌ امامت‌ و يا وصايت‌ علي‌ (رض) راهنمايي‌ها كرده‌ باشند ـ كه‌ بعضي‌ از نويسندگان‌ شيعه‌ در كتب‌ خود چنين‌ مي‌نويسند ـ 
براي‌ جواب‌ اين‌ اشكال‌ از گفته‌هاي‌ خود حضرت‌ علي‌ (رض) و حضرت‌ عبدالله بن‌ عباس‌ (رض) استفاده‌ مي‌كنيم‌. عبدالله بن‌ سباء منافق‌ و گروهش‌، در آن‌ زمان‌ نيز خرافاتي‌ از قبيل‌: «حضرت‌ علي‌، وصي‌َّ رسول‌ الله (ص)»، «به‌ اموري‌ وصيت‌ كرده‌ كه‌ ديگران‌ از آن‌ بي‌خبرند»، در ميان‌ مسلمانان‌ شايع‌ كرده‌ بودند. پروردگار متعال‌ بر اهل‌ بيت‌ نبوي‌، رحمت‌هاي‌ بيكران‌ نازل‌ فرمايد كه‌ آنان‌ بلافاصله‌ پرده‌ از خرافات‌ برداشتند و با بانگ‌ رسا اعلام‌ كردند كه‌ اينها به‌ دور از حقيقت‌ هستند. 
ما در اين‌ مورد فقط‌ سه‌ روايت‌ را نقل‌ مي‌كنيم‌:
1ـ عن‌ أبي‌ جحيفة قال‌: سألت‌ علياً (رض) هل‌ عندكم‌ شي‌ء ليس‌ في‌ القرآن‌؟ فقال‌: والذي‌ خلق‌ الحبة و برأ النسمة ما عندنا إلاّ ما في ‌القرآن‌ إلا فهماً يعطي‌ رجل‌ في‌ كتابه‌ و ما في‌ الصحيفة. قلت‌: و ما في‌ الصحيفة؟ قال‌: العقل‌ وفكاك‌ الأسير وأن‌ لا يقتل‌ مسلم‌ بكافر»(بخاري‌ به‌ حواله‌ي‌ مشكاة، مرقات‌ المفاتيح‌: ج‌7، ص‌ 56 ـ57. ). 
از حضرت‌ ابوجحيفه‌ (رض) روايت‌ است‌ كه‌ من‌ از حضرت‌ علي‌ (رض) پرسيدم‌: آيا چيزي‌ نزد شما يافت‌ مي‌شود كه‌ در قرآن‌ وجود نداشته‌ باشد؟ فرمود: قسم‌ به‌ آن‌ ذاتي‌ كه‌ دانه‌ را شكافت‌ و جان‌ را آفريد، نزد ما چيزي‌ علاوه‌ بر آن‌كه‌ در قرآن‌ نوشته‌ شده‌ وجود ندارد، مگر اين‌كه‌ كسي‌ درك‌ و فهمي‌ موهبتي‌ در كتاب‌ الله داشته‌ باشد و در آنچه‌ در صحيفه‌ نوشته‌ شده‌، عرض‌ كردم‌: در صحيفه‌ چه‌ نوشته‌ شده‌؟ حضرت‌ علي‌ (رض) فرمودند: ديه‌، آزادي‌ زندانيان‌، احكام‌ قتل‌ نكردن‌ مسلمان‌ در برابر كافر و غيره‌.
2) عن‌ أبي‌الطفيل‌ قال‌: سئل‌ علي‌ٌّ هل‌ خصّكم‌ رسول‌الله (ص) بشي‌ء؟ فقال‌: ما خصنا بشي‌ء لم‌ يعم‌ به‌ الناس‌ إلا ما في‌ قراب‌ سيفي‌ هذا فأخرج‌ صحيفة فيها لعن‌ الله من‌ ذبح‌ لغيرالله ولعن‌الله من‌ سرق‌ منار الأرض‌ ـ و في‌ رواية: من‌ غير منار الأرض‌ ـ ولعن‌ الله من لعن أباه، ولعن الله من‌ آوى‌ محدثاً»( صحيح‌ مسلم‌ به‌ حواله‌ي‌ مرقات‌ شرح‌ مشكوة: ج‌8، ص‌112.).
از حضرت‌ ابوطفيل‌ (رض) روايت‌ است‌ كه‌ از حضرت‌ علي‌ (رض) پرسيده‌ شد: آيا رسول‌ الله(ص) چيزي‌ مخصوص‌، به‌ شما داده‌اند؟ فرمود: ايشان‌ به‌ ما چيزي‌ خصوصي‌ كه‌ به‌ عموم‌ مردم‌ نداده‌ باشند، ندادند، جز آنچه‌ در نيام‌ شمشيرم‌ است‌، سپس‌ صحيفه‌اي‌ از آن‌ بيرون‌ آورد كه‌ نوشته‌ بود: لعنت‌ خداست‌ بر كسي‌ كه‌ براي‌ غيرالله ذبح‌ كند و لعنت‌ خداست‌ بر آن‌ شخصي‌ كه‌ نشانه‌هاي‌ زمين‌ را بدزدد ـ مطابق‌ با روايت‌ ديگر ـ بر آن‌ شخصي‌ كه‌ نشانه‌هاي‌ زمين‌ را تغيير دهد، و خدا لعنت‌ كند كسي‌ را كه‌ به‌ پدرش‌ لعنت‌ فرستد و لعنت‌ خدا بر آن‌ كسي‌ كه‌ مجرمي‌ را پناه‌ دهد.
3ـ عن‌ ابن‌ عباس‌ (رض) قال‌: كان‌ رسول‌ الله (ص) عبداً مأموراً ما اختصنا دون‌ الناس‌ بشي‌ء إلاّ بثلاث‌: أمرنا أن‌ نسبغ‌ الوضوء وألاَّ نأكل‌ الصدقة وأن‌ لاّ نتري‌ حماراً على‌ فرس‌»(ترمذي‌، نسايي‌ به‌ حواله‌ي‌ مرقات‌ شرح‌ مشكوة: ج‌7، ص‌323. ). 
از حضرت‌ عبدالله بن‌ عباس‌ (رض) روايت‌ است‌ كه‌ رسول‌ الله (ص) بنده‌اي‌ مأمور بودند؛ به‌ ايشان‌ دستور داده‌ شده‌ بود (تمام‌ احكام‌ دين‌ را به‌ مردم‌ ابلاغ‌ نمايند) كه‌ در هيچ‌ چيزي‌ نسبت‌ به‌ عموم‌ مردم‌ قائل‌ به‌ خصوصيّت‌ ما (اهل‌ بيت‌) نشوند مگر در سه‌ مورد: 1) به‌ ما دستور داده‌ شد كه‌ به‌ طور كامل‌ و به‌ نحو احسن‌ وضو بگيريم‌. 2) مال‌ صدقه‌ نخوريم‌. 3) خر را (براي‌ جفت‌گيري‌) بر اسب‌ ماده‌ سوار نكنيم ( عقيده‌ي‌ امامت‌: ص‌ 36.)‌. 
آنچه‌ نقل‌ شد مقدماتي‌ بودند براي‌ فهم‌ بهتر «حديث‌ غدير». البته‌ مطالب‌ بيان‌ شده‌ صرفاً ديدگاه‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌ مي‌باشد و براي‌ پاسخ‌ به‌ سؤالات‌ جوانان‌ و دانشجويان‌ اهل‌ سنّت‌ بيان‌ شده‌ و به‌ هيچ‌ وجه‌ هدف‌ مناظره‌ و مجادله‌ با برادران‌ اهل‌ تشيع‌ نيست‌ و نبايد بحث‌هاي‌ علمي‌ را با مسائل‌ سياسي‌ اشتباه‌ گرفت‌. همان‌طور كه‌ در كشورمان‌ سالانه‌ صدها كتاب‌ و رساله‌ چاپ‌ و منتشر مي‌شوند مبني‌ بر اثبات‌ عقيده‌ي‌ «امامت‌» و نيز در مورد بحث‌ «غدير خُم‌» ما نيز اين‌ حق‌ براي‌ خود محفوظ‌ مي‌دانيم‌ كه‌ باورها و عقايدمان‌ را براي‌ نسل‌ جوان‌ اهل‌ سنّت‌ ايران‌ كه‌ جمعيّت‌ قابل‌ توجهي‌ از اين‌ مملكت‌ را تشكيل‌ مي‌دهند، بازگو و تشريح‌ نماييم‌.
اميد است‌ كه‌ در باب‌ مباحث‌ علمي‌ از تعصّب‌ و تنگ‌نظري‌ به‌ دور باشيم‌ و مؤدبانه‌ به‌ نقد و بررسي‌ آرا و انديشه‌هاي‌ مختلف‌ بپردازيم‌.
 
اللهم‌ احفظنا من‌ البلايا والخطايا 
ايوب‌ گنجي‌، سنندج‌، مسجد جامع‌ قُبا 
ربيع‌الثاني‌ 1427 ه.ق.‌ ـ ارديبهشت‌ 1385 شمسي‌ 
حديث‌ غدير، مولاي‌ مؤمنان‌ و ما اهل‌ سنّت‌
 
به‌ نام‌ آن‌كه‌ جان‌ را فكرت‌ آموخت‌
قسمت‌ عظيمي‌ از مجموعه‌ي‌ احاديث‌ رسول‌ خدا (ص) فقط‌ حاوي‌ فضايل‌ و مناقب‌ خصوصي‌ و عمومي‌ اصحاب‌ ايشان‌ است‌.
«حديث‌ غدير خُم‌» از همين‌ طيف‌ احاديث‌ است‌ كه‌ مُبَيِّن‌ فضيلتي‌ بزرگ‌ براي‌ يكي‌ از برترين‌ ياران‌ رسول‌ خدا (ص) ـ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ كرَّم‌َ اللهُ وَجْهَه‌ُ ـ مي‌باشد. وي‌ در اين‌ حديث‌، «مولاي‌ هر مؤمن‌» معرّفي‌ شده‌ است‌.
هر چند در بينش‌ اهل‌ سنّت‌ معنا و مقصد اين‌ وصف‌ بسيار صاف‌ و واضح‌ است‌، ليكن‌ گفتني‌هايي‌ چند اين‌ معنا و مقصد را مدلّل‌ مي‌سازد و رساله‌ي‌ حاضر به‌ همين‌ غرض‌ نگاشته‌ شده‌ است‌. بنابراين‌، مقصود بيان‌ و شرح‌ اوصاف‌ و فضايل‌ مسلّم‌ آن‌ يار محبوب‌ رسول‌ خدا (ص) نيست‌ كه‌ او، آن‌ است‌ كه‌ خدا و رسولش‌ وصف‌ نموده‌اند.
به‌ راستي‌ ما چه‌ توانيم‌ گفت‌ در وصف‌ ياران‌ برگزيده‌ي‌ پيامبر خدا كه‌ پروردگان‌ نبوّت‌ بودند و تبلور قرآن‌ و سنّت‌ با اين‌ زبان‌ آغشته‌ به‌ گناهان‌ و قلوب‌ تيره‌ و قلم‌هاي‌ شكسته‌ و ريايي‌؟
اي‌ كاش‌ تونل‌ زمان‌ واقعيّت‌ مي‌داشت‌ و باز ما اين‌ سعادت‌ نصيبمان‌ مي‌شد كه‌ به‌ كرّات‌ از آن‌ گذرگاه‌ با سير قهقرايي‌ قرون‌ را در مي‌نورديديم‌ و در بارگاه‌ پاك‌ اصحاب‌ رسول‌ خدا (ص) حضور مي‌يافتيم‌ و بوسه‌ بر آستان‌ صحابيّت‌ و رفعت‌ و تقدس‌ تك‌ تك‌ آنان‌ مي‌زديم‌ و با ترنّم‌ كلام‌ الهي‌ و نبوت‌ در وصف‌ آنان‌، مراتب‌ دوستي‌ و غلامي‌ و پيروي‌ خويش‌ را ابراز مي‌