‌ قرار گرفته‌ است‌، لذا صحابه‌ و تابعيني‌ كه‌ (به‌ اجماع‌ امت‌) با حضرت‌ ابوبكر صديق‌ (رض)، حضرت‌ عمر فاروق‌ (رض) و حضرت‌ عثمان‌ غني‌ (رض) بيعت‌ كرده‌ بودند را مقصّر و گناه‌كار نمي‌دانند، امّا شيعه‌ خلافت‌ و امامت‌ بلافصل‌ را حق‌ حضرت‌ علي‌ (رض) مي‌داند كه‌ بيشتر صحابه‌ و تابعين‌ اين‌ حق‌ را به‌ ايشان‌ واگذار نكرده‌اند، بنابراين‌ آنان‌ را كافر و يا فاسق‌ مي‌دانند!!!(نعوذ بالله من‌ ذلك‌).(حق‌ اليقين‌ محمد باقر مجلسي‌ از ص‌ 155 تا 278، و ديگر كتاب‌هاي‌ عقيدتي‌ اهل‌تشيع‌.)
* اهل‌ سنت‌ معتقدند كه‌ بيعت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) با سه‌ خليفه‌ي‌ قبل‌ از خودش‌، و نيز بيعت‌ حضرت‌ حسن‌ (رض) با خلفاي‌ ثلاثه‌ و با حضرت‌ معاويه‌ (رض)، همچنين‌ بيعت‌ نُه‌ امام‌ ديگر با خلفاي‌ زمان‌ خويش‌، به‌ دور از مداهنت‌، نفاق‌، بزدلي‌، كذب‌ و تقيه‌ بوده‌ است‌، و بيعت‌ اين‌ حضرات‌ با آگاهي‌ تمام‌ صورت‌ گرفته‌، و كاملاً مطابق‌ با احكام‌ شريعت‌ و موافق‌ با مصلحت‌ اُمت‌ بوده‌، و بر هيچ‌ يك‌ از آن‌ بزرگان‌ هيچ‌گونه‌ اتهامي‌ وارد نمي‌آيد. امّا نزد شيعه‌ بيعت‌ يازده‌ امام‌ با خلفاي‌ زمان‌ خويش‌ از صميم‌ قلب‌ نبوده‌، بلكه‌ آنان‌ از تقيه‌ (حفاظت‌) كار گرفته‌ بودند، بنابر همين‌، «تقيه‌» را به‌ عنوان‌ يكي‌ از مسايل‌ دين‌ خود مي‌شناسند (عقيده‌ امامت‌ و حديث‌ غدير، ص‌ 14-11. ). 
«افضل‌ ابوبكر و بعدش‌ عمر» از زبان‌ مولي‌
اهل‌ سنّت‌ بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ از ميان‌ افراد اين‌ امت‌، افضل‌ از همه‌ ابوبكر است‌ و بعد از او، عمر و بعد از او، عثمان‌ و بعد از او، علي‌ ـ رضي‌ الله عنهم‌ ـ.
از مولاي‌ مؤمنان‌ در تفضيل‌ شيخين‌ صريح‌ترين‌ سخنان‌ روايت‌ شده‌ است‌.
به‌ تواتر ثابت‌ است‌ كه‌ ايشان‌ بر بالاي‌ منبر در ترديد عقيده‌ي‌ كساني‌ كه‌ او را از شيخين‌ افضل‌ مي‌پنداشتند مي‌گفت‌: 
«اي‌ مردم‌! بدانيد كه‌ بهترين‌ فرد اين‌ امت‌ بعد از رسول‌ امت‌، ابوبكر است‌ و بعد از او، عمر و اگر مي‌خواستم‌ نفر سوم‌ را هم‌ نام‌ مي‌گرفتم»(  سنن‌ ابن‌ ماجه‌: مقدمه‌/ح‌ 106 + معجم‌ كبير طبراني‌: 107/1 + مسند احمد (با الفاظ‌ و طرق‌ مختلف‌) + تاريخ‌ ابن‌ عساكر: /47ح‌ 10703 + البداية و النهاية: 15/8 +... مجموعه‌ي‌ بسياري‌ از اين‌ اثر مشهور را بخوانيد در: جامع‌ المسانيد و السنن‌: 166/20 و 935 الي‌ 948 (اغلب‌ از مسند احمد).). 
منظور ايشان‌ از نفر سوم‌ قطعاً حضرت‌ عثمان‌ (رض) بود كه‌ در آن‌ زمان‌ به‌ دليل‌ اغتشاش‌ به‌ وجود آمده‌ از شهادت‌ آن‌ خليفه‌ و وجود قاتلان‌ و منافقان‌ در پيرامون‌ خويش‌، نمي‌توانست‌ به‌ صراحت‌ از ايشان‌ نام‌ ببرد. اما در روايتي‌ ديگر آمده‌ كه‌ ايشان‌ وقت‌ پايين‌ آمدن‌ از منبر گفت‌: «سپس‌ عثمان‌، سپس‌ عثمان‌»(البداية و النهاية: 15/8. ). و در روايت‌ «اصبغ‌ بن‌ نباته‌» هم‌ آمده‌ است‌ كه‌ وي‌ پس‌ از ابوبكر و عمر، عثمان‌ را برترين‌ فرد امت‌ ناميد ( تاريخ‌ ابن‌ عساكر: /42ح‌ 10702.).
روايت‌ شده‌ كه‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) در زمان‌ خلافت‌ خويش‌ شنيد كه‌ كساني‌ او را برتر از ابوبكر (رض) مي‌پندارند. شديداً برآشفت‌ و بر بالاي‌ منبر به‌ همه‌ خاطرنشان‌ ساخت‌ كه‌ برتر از همه‌ ابوبكر (رض) است‌ و تذكر داد كه‌ ديگر از هيچ‌ كس‌ چنين‌ سخني‌ نشنود و گرنه‌ او را عقوبت‌ خواهد كرد ( مستدرك‌ حاكم‌ + صواعق‌ محرقه‌ + استيعاب‌ ابن‌ عبدالبر + كتاب‌ السنة، علامه‌ ابوالقاسم‌ + سير أعلام‌ النبلاء (سيرة الخلفاء الراشدين‌): 15.).‌ 
مروي‌ است‌ كه‌ فرمودند:
«هر كس‌ مرا بر ابوبكر و عمر برتر داند، حق‌ّ من‌ و حق‌ّ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص) را انكار كرده‌ است‌»( تاريخ‌ ابن‌ عساكر: 287/47.). 
و اين‌ عيناً مفهوم‌ سخني‌ است‌ كه‌ از حضرت‌ عمّار (رض) با اين‌ الفاظ‌ روايت‌ شده‌ است‌:
«هر كس‌ يكي‌ از اصحاب‌ رسول‌ الله (ص) را بر ابوبكر و عمر برتر بداند، او مهاجرين‌ و انصار را تخطئه‌ و بر اصحاب‌ رسول‌ الله (ص) طعن‌ نموده‌ است‌»(تاريخ‌ ابن‌ عساكر).
ابو جُحيفه‌ ـ يار مخلص‌ حضرت‌ علي‌ (رض) بر اين‌ باور بود كه‌ حضرت‌ علي‌ (رض) از ابوبكر (رض) افضل‌ است‌. وقتي‌ شنيد مردم‌ شيخين‌ را برتر مي‌دانند، دچار غم‌ گرديد. حضرت‌ علي‌ (رض) موضوع‌ را دريافت‌. او را به‌ خلوت‌ برد و چنين‌ مورد نصح‌ قرار داد:
«آيا تو را به‌ بهترين‌ فرد اين‌ امت‌ خبر ندهم‌؟ بهترين‌ فرد امت‌، ابوبكر است‌ و بعد از او عمر».
و خاطر نشان‌ ساخت‌ كه‌:
«سوگند به‌ خدا كه‌ محبت‌ من‌ با بغض‌ آنان‌ در يك‌ قلب‌ جمع‌ نمي‌شود».
ابو جحيفه‌ چون‌ اين‌ سخن‌ را از زبان‌ مولاي‌ خود شنيد سوگند ياد كرد كه‌ آن‌ را براي‌ همه‌ باز گويد و كتمانش‌ نكند ( به‌ تخريج‌ ابوذر هروي‌ و دار قطني‌ (صواعق‌ محرقه‌: 61) + طبراني‌ در معجم‌ اوسط‌ (تاريخ‌ الخلفاء سيوطي‌: 59).). 
يك‌ بار محمد بن‌ حنفيه‌ ـ فرزند حضرت‌ علي‌ (رض) از ايشان‌ پرسيد: پدر! پس‌ از رسول‌ الله (ص) چه‌ كسي‌ برتر است‌؟ فرمود: ابوبكر. پرسيد: بعد از او چه‌ كسي‌؟ فرمود: عمر. محمد بن‌ حنفيه‌ مي‌گويد: در اينجا ترسيدم‌ كه‌ اگر بپرسم‌ بعد از او چه‌ كسي‌ برتر است‌، جواب‌ دهد: عثمان‌. لذا خودم‌ گفتم‌: بعد از عمر شماييد پدر؟ فرمود: من‌ يك‌ فرد مسلمان‌ بيش‌ نيستم‌ (صحيح‌ بخاري‌: فضائل‌ اصحاب‌ / باب‌ «فضل‌ أبي‌ بكر( رض)» + سنن‌ ابو داود: السنّة/ح‌ 4464. ). (و اين‌ جمله‌ را تواضعاً فرمود).
تفضيل‌ ابوبكر و عمر ـ رضي‌ الله عنهماـ از زبان‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) يك‌ موضوع‌ متواتر و بسيار محكم‌ است‌. 
محدّث‌ بزرگ‌، امام‌ ذَهَبي‌ (رح)  گفته‌ كه‌ اين‌ نقل‌ را بيش‌ از هشتاد راوي‌ از ايشان‌ روايت‌ كرده‌اند. بر مبناي‌ همين‌ قوّت‌ و صحّت‌ روايت‌ مزبور است‌ كه‌ متشيّع‌ بزرگ‌، عبدالرزاق‌ (رح) گفته‌ است‌: 
«چون‌ علي‌ شيخين‌ را بر خود تفضيل‌ مي‌داد، من‌ هم‌ آن‌ دو را از علي‌ افضل‌ مي‌دانم‌. در غير اين‌ صورت‌ هرگز آنان‌ را افضل‌ نمي‌گفتم‌. براي‌ هلاكي‌ من‌ همين‌ كافي‌ خواهد بود كه‌ علي‌ را دوست‌ داشته‌ باشم‌ و سپس‌ مخالفتش‌ نمايم‌»(ميزان‌ الاعتدال‌: 612/2 + مكتوبات‌ امام‌ ربّاني‌: دفتر دوم‌/ حصه‌ي‌ هشتم‌، مكتوب‌ 24. ). 
حفص‌ بن‌ غياث‌ از شريك‌ شيعي‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ گفت‌: 
«نبي‌ (ص) وفات‌ يافت‌ و مسلمانان‌ ابوبكر را به‌ خلافت‌ برگزيدند. آنان‌ اگر كسي‌ ديگر را از او افضل‌ مي‌دانستند حتماً همان‌ را انتخاب‌ مي‌كردند. ابوبكر پس‌ از خود، عمر را به‌ خلافت‌ برگزيد و او در اجراي‌ حق‌ و عدل‌، پايش‌ را درست‌ بر نقش‌ قدم‌ ابوبكر گذاشت‌. عمر وقتي‌ وفاتش‌ فرا رسيد، شور را بين‌ شش‌ نفر داير كرد و آنان‌ عثمان‌ را به‌ خلافت‌ برگزيدند. اگر آنان‌ كسي‌ ديگر را افضل