 * چرا رسول‌ خدا (ص) در «غدير خُم‌» در يك‌ سخن‌ كوتاه‌ با مقدّمه‌اي‌ چند كلمه‌اي‌ كه‌ ربط‌ واضحي‌ هم‌ با مسأله‌ي‌ خلافت‌ نداشت‌، درباره‌ي‌ خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) با الفاظي‌ ذي‌وجوه‌ و محتمل‌ چندين‌ معنا و مقصد، سخن‌ گفت‌ و پس‌ از آن‌ نه‌ تنها توضيح‌ بيشتري‌ ارايه‌ نفرمود، بلكه‌ دعايي‌ ايراد كرد كه‌ به‌ مفهوم‌ ضرورت‌ محبّت‌ و مودّت‌ با علي‌ (رض) بود؟ اين‌ در حالي‌ بود كه‌ رسول‌ خدا (ص) توسط‌ وحي‌، دورنماي‌ آينده‌ي‌ امت‌ به‌ ويژه‌ مشكلاتي‌ كه‌ با آن‌ مواجه‌ مي‌شدند را به‌ خوبي‌ مي‌ديد و اين‌ ايجاب‌ مي‌كرد تعيين‌ خليفه‌ در آن‌ روز با بياني‌ بسيار مفصل‌ و شافي‌ همراه‌ با تبيين‌ وظيفه‌ي‌ امت‌ پس‌ از پيامبر، صورت‌ مي‌گرفت‌ (در طريقي‌ ديگر، مقدمه‌ي‌ حديث‌ موالات‌ اندكي‌ بيشتر از حديثي‌ كه‌ نقل‌ كرديم‌، وارد شده‌ و ليكن‌ آن‌ هم‌ غير مرتبط‌ با مسأله‌ي‌ خلافت‌ است‌. (ر.ك‌: البداية و النهاية: 336/7). ).
خيلي‌ قبل‌ از سفر حجة الوداع‌، زماني‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) در مدينه‌ به‌ سر مي‌برد و از حمله‌هاي‌ ناگهاني‌ كفّار بر خود انديشه‌ داشت‌ و كساني‌ از ايشان‌ محافظت‌ مي‌كردند، خداوند متعال‌ آيه‌ي‌ عصمت‌ را بر وي‌ نازل‌ و اعلام‌ كرد:
(‏ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ‏) [مائده‌: آيه‌ 67].
در اين‌ آيه‌ دو چيز با تأكيد براي‌ رسول‌ خدا (ص) روشن‌ شد:
1ـ تبليغ‌ صريح‌ و واضح‌ تمام‌ احكام‌ دين‌؛ به‌ طوري‌ كه‌ ـ به‌ فرض‌ محال‌ ـ اگر در اين‌ كار كوتاهي‌ مي‌كرد، حق‌ رسالت‌ الهي‌ را به‌ جا نياورده‌ بود.
2ـ محفوظ‌ و مصون‌ بودن‌ از شرّ مردم‌؛ كه‌ در كنف‌ عصمت‌ و محافظت‌ خداوند حفيظ‌ قرار دارد. 
بر مبناي‌ اين‌ فرمان‌ الهي‌، عقيده‌ بر اين‌ است‌ كه‌ تبيين‌ احكام‌ مفروض‌ التبليغ‌ بر رسول‌ او فرض‌ بود و او در اين‌ راستا نمي‌بايست‌ از كسي‌ ترس‌ و واهمه‌ داشته‌ باشد. بايد با جرأت‌ بگويد و همچنين‌ شفاف‌ و واضح‌ تا جاي‌ سؤالي‌ براي‌ كسي‌ باقي‌ نماند. و بدون‌ شك‌ ايشان‌ چنين‌ بودند.
 * چرا رسول‌ خدا (ص) حكم‌ مهم‌ استخلاف‌ علي‌ (رض) را با الفاظي‌ ذي‌وجوه‌ و محتمل‌ معاني‌ زياد براي‌ مردم‌ بيان‌ داشت‌ و به‌ جاي‌ آن‌ از الفاظ‌ صريحي‌ مانند حاكم‌، امير، خليفه‌، والي‌ و... استفاده‌ نكرد تا بعد از ايشان‌ مخالفاني‌، توجيه‌ نامقصود پياده‌ نكنند؟ آيا اين‌ خلاف‌ طريق‌ بيان‌ انبيا ـ عليهم‌السلام‌ ـ كه‌ بلاغ‌ روشن‌ و مبين‌ مي‌باشد، نيست‌ كه‌ در قرآن‌ چنين‌ مطرح‌ شده‌: (فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ‏)[تغابن / 12] «بر عهده پيامبر فقط رساندن آشكار است‏». آن‌ هم‌ درباره‌ي‌ موضوعي‌ كه‌ به‌ مراتب‌ مهم‌تر از احكامي‌ مانند تيمّم‌، مسح‌ موزه‌ و... است‌ كه‌ خيلي‌ صريح‌ تبيين‌ شده‌اند. يقيناً كه‌ ايشان‌ از كسي‌ ترسي‌ نداشتند؛ زيراخداوند متعال‌ در شأن‌ پيامبران‌ فرموده‌: (‏ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ)[احزاب‌ / 39]. از او مي‌ترسند و نمي‌ترسند از كسي‌ جز خدا.
ـ ثابت‌ نيست‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) «حديث‌ موالات‌» يا مشابه‌ آن‌ را در جايي‌ ديگر جز «غدير خم‌»، ايراد فرموده‌ باشد. آنچه‌ از روايات‌ مربوط‌ به‌ «حديث‌ موالات‌» در ذخيره‌ي‌ احاديث‌ هست‌، فقط‌ روايت‌ سخن‌ آن‌ حضرت‌ (ص) در «غدير خم‌» است‌.
 * چرا رسول‌ خدا (ص) آن‌ كلمات‌ ذي‌وجوه‌ را كه‌ غالب‌ مفهوم‌ آن‌ دوستي‌ و محبّت‌ است‌ فقط‌ در «غدير خم‌» ايراد فرمود و بعد از آن‌ تا لحظه‌ي‌ وفات‌ چيزي‌ در توضيح‌ مقصود خويش‌ يا بياني‌ ديگر براي‌ خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) ايراد نفرمود؟
ـ مسأله‌ي‌ خلافت‌ و امامت‌ از اركان‌ بزرگ‌ و اصلي‌ حكومت‌ الهي‌ است‌. امّا بر خلاف‌ نبوت‌ و رسالت‌، تعيين‌ خليفه‌ و امير از طرف‌ خدا بر خود بندگان‌ مفوّض‌ شده‌ است‌ تا خود در تعيين‌ سرنوشت‌ خويش‌ نقش‌ داشته‌ باشند و احساس‌ وظيفه‌ نمايند. به‌ همين‌ دليل‌ در روز عرفه‌ (نهم‌ ذيحجه‌) ـ زماني‌ كه‌ هنوز «حديث‌ موالات‌» ايراد نشده‌ بود ـ آيه‌ي‌ (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً)[مائده‌ / 3]. بر رسول‌ خدا (ص) نازل‌ شد و طي‌ آن‌ كامل‌ شدن‌ دين‌ و نعمت‌ خدا بر مسلمانان‌ ابلاغ‌ گشت‌.
 * چرا هنوز رسول‌ خدا (ص) خليفه‌ را تعيين‌ نكرده‌ بود، چند روز جلوتر از آن‌ آيه‌ي‌ تكميل‌ دين‌ نازل‌ شد؟ تعيين‌ خليفه‌ اگر از طرف‌ رسول‌ بود، مطمئناً مبتني‌ بر وحي‌ بود و ابلاغ‌ آن‌ به‌ منزله‌ي‌ ركن‌ بزرگي‌ از اركان‌ اسلام‌ بر رسول‌ واجب‌. در اين‌ صورت‌ بايد آيه‌ بعد از ماجراي‌ «غدير خم‌» يا بلافاصله‌ پس‌ از ايراد حديث‌ «موالات‌» ـ اگر به‌ معناي‌ امامت‌ بود ـ نازل‌ مي‌شد يا اين‌ حديث‌ قبل‌ از نزول‌ آيه‌ ايراد مي‌گرديد تا در هر صورت‌ هنگام‌ نزول‌ آيه‌ تكميل‌ دين‌، دين‌ واقعاً كامل‌ و تمام‌ بود.
ـ رسول‌ خدا (ص) در روز عرفه‌ پس‌ از بياني‌ مفصّل‌ و مهم‌ در آخر از مردم‌ پرسيدند: «مردم‌! شما از من‌ مورد سؤال‌ قرار خواهيد گرفت‌. در آن‌ روز چه‌ خواهيد گفت‌؟» مردم‌ گفتند: گواهي‌ خواهيم‌ داد كه‌ تو حق‌ تبليغ‌ و رسالت‌ و نصيحت‌ را ادا كرده‌اي‌» آن‌گاه‌ در حالي‌ كه‌ انگشت‌ سبابه‌اش‌ را به‌ جانب‌ آسمان‌ بلند مي‌كرد و باز به‌ سوي‌ مردم‌ مي‌گرفت‌، فرمودند: «بار خدايا! گواه‌ باش‌، بار خدايا! گواه‌ باش‌، بار خدايا! گواه‌ باش»(صحيح‌ مسلم‌: حج‌ / باب‌ 19، ح‌ 1218 + سنن‌ ابو داود: مناسك‌ / باب‌ 57 + سنن‌ نسايي‌: مناسك‌ / باب‌ 46 و 52 + سنن‌ ابن‌ ماجه‌: مناسك‌ / ح‌ 3074+... . ). 
 * چرا در روز نهم‌، مردم‌ را به‌ اداي‌ رسالت‌ خويش‌ گواه‌ مي‌گيرد؟ ايشان‌ كه‌ هنوز «حديث‌ موالات‌» را ايراد نكرده‌ و در آن‌، حضرت‌ علي‌ (رض) را به‌ خلافت‌ پس‌ از خود برنگزيده‌ بود؟ اگر موضوع‌ خلافت‌ از اركان‌ مهم‌ اسلام‌ است‌ ـ كه‌ هست‌ ـ و «حديث‌ موالات‌» گوياي‌ آن‌ مي‌باشد، يا بهتر است‌ گفته‌ شود، بايستي‌ قبل‌ از روز نهم‌ اين‌ انتخاب‌ را انجام‌ مي‌داد تا هنگام‌ شاهد گرفتن‌ مردم‌ هم‌ پيكره‌ي‌ رسالت‌ كامل‌ مي‌بود و هم‌ شهادت‌ مردم‌ درست‌ در مي‌آمد و مصداق‌ مي‌داشت‌.
ـ رسول‌ خدا (ص) پس‌ از ماجراي‌ «غدير خم‌» تا سه‌ ماه‌ زنده‌ بودند و چنان‌چه‌ سخن‌ ايشان‌ در آن‌ مكان‌ به‌ قصد تعيين‌ حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ خلافت‌ بود، حتماً آن‌ را در ايّام‌ واپسين‌ زندگي‌ بار ديگ