هِم، فبَعثَ اللَّه لِعَاصِمٍ مِثْلَ الظُّلَّةِ مِنَ الدَّبْر، فَحَمَتْهُ مِنْ رُسُلِهِم، فَلَمْ يقْدِرُوا أنْ يَقْطَعُوا مِنهُ شَيْئا. رواه البخاري.
 وفي الباب أحاديثٌ كَثِيرَةٌ صحِيحَةُ سبقت في مواضِعها مِنْ هذا الكتاب مِنها حديثُ الغُلام الذي كانَ يأتي الرَّاهِبَ والسَّاحِرَ ومِنْهَا حَديثُ جُرَيج، وحديثُ أصحَابِ الغار الذين أَطْبقَتْ علَيْهمُ الصَّخْرةُ، وحديثُ الرَّجُلِ الذي سَمِعَ صَوتاً في السَّحاب يقولُ: اسْقِ حدِيقة فلان، وغيرُ ذلك والدَّلائِلُ في الباب كثيرةٌ مَشْهُورة، وبِاللَّهِ التَّوْفِيق.

1509- از ابو هريره رضی الله عنه روايت شده که گفت:
رسول الله صلی الله عليه وسلم ده گروه (دسته) را به شکل سريه فرستاده و عاصم بن ثابت انصاری رضی الله عنه را امير شان گرداند و رفتند، تا اينکه به منطقهء هداه بين عسفان و مکه رسيدند و برای قبيلهء از هذيل که بنی لحيان خوانده می شد، و آنها هم نزديک به صد نفر تير انداز را گرد آورده و قدمهای شان را تعقيب کردند. و چون عاصم و يارانش از تعقيب شان اطلاع يافتند، به جايی پناه بردند و گروه آنها را محاصره کرده و گفتند: فرود آييد و دستهای خود را بدهيد و عهد و پيمان ما با شما اين است که هيچکدام شما را نکشيم.
عاصم بن ثابت گفت: ای قوم! اما من به پيمان کافر فرود نمی آيم، بار خدايا پيامبرت صلی الله عليه وسلم را از حال ما خبر ساز و آنها را به تير زدند و عاصم را کشتند و سه نفر به عهد و پيمان آنها فرود آمدند که از جملهء شان خبيب و زيد بن دثنه و مردی ديگر بود و چون بر آنها دست يافتند، تارهای کمان خود را گسسته و آنها را بسته کردند. مرد سوم گفت: اين آغاز نيرنگ است والله، من با شما همراه نمی گردم. مرا به اين گروه اقتدايی است و ارادهء شهادت را داشت و او را کشيدند، ولی او امتناع ورزيد که همراه شان برود، بعد او را کشتند. 
خبيب و زيد بن دثنه رضی الله عنهما برده شدند تا اينکه آن دو را بعد از حادثهء بدر در مکه فروختند. بنو الحارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف خبيب را خريدند و خبيب رضی الله عنه حارث را در واقعهء بدر کشته بود و خبيب رضی الله عنه در نزد آنها اسير ماند، تا اينکه به کشتن او همنظر شدند. وی از بعضی از دختران حارث تيغی طلبيد تا موی زير بغل را بزند.
پسرکی از او در حاليکه او بی خبر بود، نزد او آمد و زن او را در جايش بر زانوی خبيب رضی الله عنه ديد، در حاليکه تيغ در دستش بود و ترسيد طوری که خبيب آن را فهميده و گفت: آيا می ترسی که او را بکشم؟ من اينکار را نمی کردم. آن زن گفت: والله من اسيری بهتر از خبيب نديدم و والله روزی او را ديدم که خوشهء انگوری در دستش بود و می خورد در حاليکه او به غل و زنجير کشيده شده بود و در مکه هم ميوه ای وجود نداشت. و آن زن می گفت: آن روزی بود که خداوند به خبيب داده بود.
و چون او را از حرم خارج ساختند تا در منطقهء حل خارج حرم بکشند، خبيب رضی الله عنه،گفت: مرا بگذاريد که دو رکعت نماز بگزارم و او را گذاشتند و او دو رکعت نماز گزارد و گفت: سوگند به خداوند که اگر شما گمان نکنيد اين کاری که می کنم از ترس مرگ است بر آن (نماز) می افزودم و گفت: اللهم احصهم عدداً... پروردگارا! آنان را يک، يک نموده و يکسره هلاک شان کن و احدی از آنان را مگذار. 
شعر: باک ندارم هنگاميکه مسلمان کشته می شوم که در کدام پهلو مرگم در راه خدا صورت گيرد، زيرا اينکار به خدا مربوط می شود و اگر بخواهد بر اعضای جسد پاره پاره برکت می نهد.
و خبيب رضی الله عنه کسی بود که برای هر مسلمانی که صابرانه کشته می شود، نماز را سنت نمود.
پيامبر صلی الله عليه وسلم در روزيکه گرفتار شدند، اصحاب خويش را از حال شان با خبر ساخت و عدهء از قريش بعد از آگاهی از قتل عاصم افرادی را فرستادند که چيزی از بدنش را بياورند که بدان شناخته شود، چون وی مردی از بزرگان شان را کشته بود و خداوند زنبورهای عسل را مثل ابر فرستاد و وی را از فرستادگان شان حمايت نمود و نتوانستند که چيزی از وی را قطع نمايند.
و در باب احاديث صحيحه بسياری است که در جاهای خود از اين کتاب گذشت که از آن جمله حديث بچه ای است که نزد راهب و ساحر می آمد.
و از جمله حديث جريج است و حديث ياران غار است آنانيکه سنگ بر در غار شان ايستاد و حديث مردی است که صدايی را در ابر شنيد که می گويد، باغچهء فلان را آبياری کن وغير از آن و دلائل در اينمورد بسيار زياد و مشهور است و توفيق از سوی باريتعالی است.
ش: قتل صابرانه آنست که شخص در حالتی کشته شود که قدرت دفاع از خود را ندارد.
1510- وعَن ابْنِ عُمر رضي اللَّه عنْهُما قال: ما سمِعْتُ عُمرَ رضي اللَّه عنْهُ يَقُولُ لِشَيءٍ قط: إنِّي لأظُنَّهُ كَذا إلاَّ كَانَ كَمَا يَظُن، رواهُ البُخَاري.

1510- از ابن عمر رضی الله عنهما روايت  شده که گفت:
هرگز نشنيدم که عمر رضی الله عنه برای چيزی گفته باشد که من آن را چنين گمان می کنم، مگر اينکه مثل گمان او بود.
 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:642.txt">1</a><a class="text" href="w:text:643.txt">2</a><a class="text" href="w:text:644.txt">3</a><a class="text" href="w:text:645.txt">4</a><a class="text" href="w:text:646.txt">5</a></body></html>كتاب اموری که در شريعت از آن منع بعمل آمده است

254- باب در حرام بودن غيبت و پشت سرگوئی و امر به حفظ و نگهداشت زبان

قال الله تعالی:{ وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ} الحجرات: ١٢
و قال تعالی: { وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً} الإسراء: ٣٦
و قال تعالی: { مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ} ق: ١٨

خداوند می فرمايد: و غيبت نکند بعضی شما بعضی را آيا دوست می دارد کسی از شما که گوشت برادرش را که مرده باشد، بخورد، پس متنفر شويد از او پس از خدا بترسيد همانا خدا توبه پذيرندهء مهربان است. حجرات: 12
خداوند می فرمايد: و مرو پس آنچه که به آن علم نداری، هر آئينه از هر يکی از گوش چشم و دل پرسيده خواهيد شد. إسراء: 36 
و می فرمايد: بزبان نمی آرد، شخصی سخنی را جز اينکه نزد او نگهبانيست مهيا. ق: 18 

1511- وَعنْ أبي هُريْرَةَ رضي اللَّه عنْهُ عَنِ النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم  قَال: « مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ فَليقُلْ خَيْرا، أوْ ليَصْمُتْ » متفقٌ عليه.

1511- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: آنکه به خداوند و روز آخرت ايمان دارد، بايد سخن خير بگويد و يا خاموش باشد.
ش: اين حديث واضح است در مورد اينکه برای انسان مناسب است تا سخن نگويد، مگر اينکه سخن خير و خوب باشد و آن عبارت است از سخنی که مصلحت آن آشکار باشد و هرگاه در آشکار بودن مصلحت شک کند بايد که آن را بر زبان نياورد.

1512- وعَنْ أبي مُوسَى رضي اللَّه عَنْهُ قَال: قُلْتُ يا رَس