راتوران جهان را مي‌لرزاند، در اثر هيبت و شوكت مسلمين خيلي آسان سقوط كرد و در اختيار سعد و در تصرف دولت اسلام در آمد.
سبحان الله! اينجا همان شهر با عظمت مدائن پايتخت شاهان ساساني است واين هم همان قصر و ايوان باشكوه كسري است كه جز شاهان و شاهزادگان و فرمانروايان بزرگ دنيا كسي به آن راه نمي‌يافت و اين لشكري كه اكنون بر آن تسلط يافته، آن را تسخير كرده است، از شبه جزيره العرب سرزمين خشك و بي حاصل به وسط گلزارهاي زيبا و خوشبو و درختان شاداب ميوه‌هاي متنوع باغ قصر كه در خلال آنها فواره‌هاي آب قرار داشت، آزادانه به گردش در آمده‌اند. همين كه از وسط گلزارها و درختان قصر مي‌گذرند به اتاقهاي تعجب انگيز داخل قصر مي‌شوند. نقاشي، تزيينات و پرده‌هاي زرين كه در وصف نمي‌آيد و فرشهاي بي‌مانندي كه حواشي آنها با سيمهاي طلا و نقره مزين شده و اسباب و اثاثيه و وسايل عيش و نوش و انواع صنايع شرقي كه از نقاط جهان آورده‌اند و در اين قصر جمع نموده‌اند، به تصرفشان در آمده است و آنها را غرق تعجب و تحسين نموده است. راستي چه عبرت انگيز است و چه آشكار مي‌بينيم آنچه را خدا در قرآن بيان كرده است: ﴿وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ﴾ يعني: و اين روزگاران ترقي و عظمت را بين مردم دست به دست مي‌كنيم». گاهي قومي را به اوج عظمت مي‌رسانيم و وقتي ديگر اين عظمت را از آنها گرفته به قومي ديگر كه زبون بودند مي‌دهيم و آن زيردستان را زيردستشان قرار مي‌دهيم.البته بايد فهميد كه عظمت هر قومي علتي دارد و سقوطشان از عظمت علتي ديگر، نه آنكه خدا قومي را بي‌جهت و بي‌مقدمه به عظمت مي‌رساند و سپس آنها را بي علت ذليل و زبون مي‌فرمايد. خير، كسب عظمت راهي دارد و سقوط از عظمت سببي.
باري، سعد در قصر شاهنشاهي مدائن اقامت نمود و ايوان مشهور به ايوان كسرا را كه مجلس بزرگ شاهنشاهي و به گفته تواريخ عربي يك صد گز (پنجاه متر) طول و هفتاد گز (سي و پنج متر) عرض داشت و فرش مشهور بهارستان مخصوص اين ايوان بوده است‌، نمازگاه مسلمين قرار داد. اولين نمازشان را كه نماز ظهر بود در اين ايوان انجام دادند. خود سعد كه امير لشكر بود طبق رسم آن روزگار كه امير پيشنماز مي‌شد، امام جماعت مسلمين گرديد. به طوري كه دكتر محمد حسنين هيكل در كتاب خود به نام الفاروق الاعظم نوشته است: با آن كه سعد، اين ايوان را نمازگاه مسلمين قرار داد، دست به اثاثيه و اشياء تزييني آن نزد و حتي مجسمه‌هاي زيباي مهمي را كه در آنجا بود كماكان ابقاء‌كرد(1). شايد اين مجسمه‌ها به حدي جالب و زيبنده بود كه سعد روا نديده آنها را از بين ببرد يا تغير و تبديلي در آنها بدهد.
-----------------------------------------
1) تاريخ طبري نيز اين مطلب را ذكر كرده است.مي‌گويند: سعد در خزانه اين قصر يكهزار و سيصد ميليارد دينار سكه طلا يافت. از جواهر و نفايس، زينت‌آلات، ظروف طلا و نقره، لباس و پارچه‌هاي حرير و زربفت و فرشهاي گران‌بها به قدري زياد در اين قصر يافت كه نمي‌توان بر آنها قيمتي تخمين زد.
در بين اين اشياء فرش مشهور به فرش بهارستان بود. اين فرش زربفت و مرصع به انواع جواهر گران قيمت تزئين بوده و يك صد ذراع طول و هفتاد ذراع عرض داشته كه تمام مساحت سطح ايوان كسري را مي‌پوشانده است. مورخين دوره اوليه اسلام نوشته‌اند حاشيه‌هاي اين فرش زربفت و با زمردهاي كم نظير و ميانه آن با جواهر گران‌بها رنگارنگ تزئين شده بود.
همچنين تاج، لباس، شمشير و كمربند مرصع يزدگرد در آنها انواع جواهر قيمتي به كار رفته بود، از دست مردي كه از شهر خارج مي‌شد، به دست مسلمين افتاد.
زيني دحلان در فتوحات مكيه و دكتر محمد حسنين هيكل در كتاب الفاروق الاعظم مي‌گويند: مسلمين مقدار زيادي سبد سربسته در مدائن يافتند كه با سرب مهر شده بود. تصور كردند در آنها خوراكي و اشياء خوردني وجود دارد؛ ولي معلوم شد در آنها ظروف زيبايي از طلا و نقره مي‌باشد (البته براي حمل آنها به جايي ديگر آماده كرده‌اند).
يكي از مسلمين به نام عصمت الضبي دو عدد بسته را از مردي كه در خارج شهر گرفت كه در يكي از آنها مجسمه طلايي يك اسب بود كه با ياقوت و زمرد ترصيع و در يكي ديگر مجسمه شتري بود از نقره كه با انواع جواهر تزئين شده بود.
قعقاع بن عمرو از مردي صندوقي گرفت كه محتوي يازده شمشير مرصع بي‌نظير بود و تمام آنها را جلو سعد گذاشت. سعد او را مخير نمود تا هر كدام از آنها را كه بخواهد براي خودش بردارد. او نيز يكي از آنها را كه به نظرش بهتر بود پسنديد.
مسلمين در منازل مدائن به قدري اشياء نفيس و وسايل مهم زندگاني يافتند كه نشان مردم پارس در عيش و نعمتي زندگي مي‌كردند كه كسي جز ِآنها در هيچ جاي جهان نداشت.
در بعضي از تواريخ آمده است كه مسكوكات و زينت‌آلات طلاي زيادي به دست مسلمين افتاد كه بعضي از آنها طلا به دست مي‌گرفتند و تقاضا مي‌كردند تا ِآن را سر به سر با نقره عوض كنند.
سعد چهارپنجم از كل اين غنايم را طبق دستور حكومت اسلام بين فرماندهان و نيروهاي لشكر تقسيم كرد، ولي فرش بهارستان را دست نخورده با تاج، شمشير، كمربند و لباس فاخر يزدگرد به انضمام يك پنجم غنايم اعم از مسكوكات طلا، نقره و زينت آلات طلا و نقره و البسه توسط مردي به نام بشير بن الحصاصيه به مدينه نزد عمر فرستاد.در همان اوائل ايامي كه ابوبكر -رضي الله عنه- پس از وفات رسول الله به خلافت رسيد، با خطر خوفناكي روبرو گرديد. اين خطر موجوديت مسلمين و كيان دين اسلام و مركز خلافت را سخت در معرض زوال و نابودي قرار داده بود. بدين سان كه جز اهل مدينه و مكه و قبيله عبدالقيس در بحرين بقيه مردم شبه جزيره العرب همه سر به طغيان و شورش برداشتند و از اطاعت حكومت مركزي اسلام سرباز زدند. بدين تفصيل كه بعضي از قبائل عرب در حيات رسول الله همچنان مشرك بوده بدين اسلام نگرويده مخالف دين اسلام و دشمن مسلمين بودند. حتي بعضي از سرانشان از قبيل مسيلمه كذاب رئيس قبيله بني حنيفه در يمامه و زني بنام سجاح از قبيله بني تميم و عبهله بن كعب (اسود عنسي) در يمن و طليحه بن خويلد اسدي در قبيله بني اسد و غطفان و طييّء، به دروغ ادعاء نبوت كرده بودند. كارشان خيلي بالا گرفت. پيرواني جسور و از جان گذشته پيدا كردند. هدف تمام آنها نابود كردن حكومت اسلام و برباد دادن دين اسلام بود.
بعضي ديگر از قبائل عرب و حتي بعضي از اهل مدينه در داخل شهر مدينه گرچه در حيات رسول الله ظاهراً‌ مسلمان و مطيع حكومت اسلامي شده بودند، ولي منافق بودند. يعني فقط به ظاهر مسلمان و مطيع حكومت اسلام بودند. چنانكه قرآن طبق آيه 101 سوره توبه درباره آنها مي‌فرمايد: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ﴾. يعني: بعضي از اعراب ساكنين اطراف شما و نيز بعضي از اهل مدينه منافقند. آنها در نفاق خود به حدي كارآزموده‌اند كه تو آنها را نمي‌شن