ندازد و در خانه بنشيند، اما ادعاي امامت نمايد، كافر و مشرك و گمراه است و پيروانش نيز چنين اند!
اين گروه فرقه اي از شيعيان زيدي اند كه سرحوبيه يا جاروديه ناميده مي شوند و پيروان «ابي الجارود زياد بن منذر» و «ابو خالد يزيد بن ابو خالد الواسطي» مي باشند.
شيعيان زيدي فرق متعددي از قبيل صباحيه و يعقوبيه و عجليه و بتريه و مغيريه و ..... را تشكيل مي دهند.گروهي از شيعيان نيز پس از حضرت علي بن حسين به امامت فرزندش «ابو جعفر محمد بن علي بن حسين» ملقب به «باقـر العلـم» گرويدند و تا زماني كه آن حضرت حيات داشت، در اعتقاد به امامتش باقي ماندند، مگر عده اي كه از فردي موسوم به «عمر بن رياح» شنيدند كه وي اظهار كرد از حضرت باقر سؤالي پرسيد و سالي ديگر همان سؤال را مجدداً از امام پرسيد و امام اين بار جوابي غير از جواب قبلي داد! وي به امام گفت: اين جواب غير از پاسخ سال گذشته است. امام به او فرمود كه چه بسا جواب من به سبب تقيه بوده است! از اين رو «عمر بن رياح» در كار امام باقر به ترديد افتاد و از اعتقاد به امامت آن حضرت عدول كرد و گفت امام حق در هيچ شرايطي فتواي باطل نمي دهد. بدين ترتيب او همراه عده اي ديگر، مذهب بتريه را اختيار كردند(179).

الهوامش
 (179) علاوه بر «عمر بن رياح» ساير اصحاب ائمه از قبيل محمد بن مسلم و منصور بن حازم و زياد بن ابي عبيده و زراره بن أعين و نصر الخثعمي و ..... نيز با اين مشكل مواجه بوده اند و در اين باره از حضرات باقر و صادق (ع) سؤال كرده و جوابهاي گوناگوني شنيده اند ! رجوع كنيد به جلد اول «اصول كافي» باب «اختلاف الحديث» احاديث دوم تا نهم. (برقعي)پس از وفات امام باقر (ع) پيروانش به دو دسته تقسيم شدند:
1 – گروهي به امامت "محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن المجتبى" (ع) معروف به "نفس زكيه" گرديدند. وي در مدينه قيام كرد و در همانجا شهيد شد. ولي اين گروه معتقدند كه او زنده و مقيم كوهي در راه مكه است و بزودي خروج خواهدكرد !
2 – فرقه اي ديگر به امامت "ابو عبد الله جعفر بن محمد" معتقد شدند و بر اين عقيده باقي بودند تا اينكه آن حضرت اسماعيل را به عنوان امام پس از خويش معرفي كرد اما اسماعيل در زمان حيات آن حضرت دار فاني را وداع گفت ! و امام پس از مرگ فرزندش فرمود: همانا در مورد امامت اسماعيل براي خداوند بدا حاصل شده است ! از اين رو عده اي از پيروان آن حضرت از اعتقاد به امامتش عدول كرده و مسألة "بدا" را نيز نپذيرفتند و گفتند آن حضرت به ما سخن نا درست گفته و معلوم مي شود كه وي امام نبوده و به فرقة "بتريه" پيوسته و سخن "سليمان بن جرير" را در مورد شيعيان پذيرفتند.
"سليمان بن جرير" مي گفت: ائمة شيعه براي پيروان خويش دو عقيده وضع كرده اند كه با اين دو عقيده هيچ وقت كذب و خطاي امامشان آشكار نمي شود، اين دو عقيده عبارت اند از: مسألة "بدا" و ديگر مسألة "تقيه":
الف) مسألة بدا: چون ائمة شيعه از نظر پيروانشان در امر توضيح و تبيين احكام و معارف دين، همچون انبياء داراي منصبي إلهي هستند و در علم به آنچه بوده و خواهد بود و در خبر دادن از آينده، گويي قائم مقام انبياء مي باشند، پس اگر چيزي كه گفته اند واقع شد، مي گويند: آيا از قبل نگفتيم كه چنين خواهد شد؟ زيرا ما از جانب خداوند همچون پيامبران تعليم گرفته ايم ! و اگر چيزي كه گفته اند واقع نشد، مي گويند: براي خداوند بدا حاصل شده و آنچه را گفتيم محقق نفرمود !!
ب) مسألة تقيه: چون سؤالات شيعيان از ائمه در معارف و احكام شرع و مسائل حلال و حرام و ديگر امور دين بسيار شد و آنان نيز به اين سؤالات پاسخ گفتند، پيروانشان اين جوابها را نوشته و تدوين كردند و ائمه نيز اين پاسخها را به سبب طول زمان و تفاوت اوقات حفظ نكردند، زيرا اين مسائل در يك زمان واحد گفته نشده بود, بلكه در سالهاي متعدد و ماهها و اوقات گوناگون بيان گرديده بود، در نتيجه در يك مسأله چندين جواب مختلف و متباين گرد آمد و پيروان در مورد اين اختلاف و تخليط در پاسخها, از ائمه سؤال كردند و اين كار را نادرست شمردند، اما ائمه پاسخ دادند كه ما اين جوابها را به عنوان "تقيه" گفته ايم و ماييم كه بايد پاسخ گوييم زيرا پاسخ گويي بر عهدة ماست و ما به مصلحت و اينكه براي بقاي ما و شما و محافظت خودمان و شما از دشمن، چه بايد كرد، آگاه تريم !!
بدين ترتيب درچه صورت خطاي آنان آشكار مي شود و چگونه مي توان درست را از نا درست تشخيص داد ؟!!
سخنان "سليمان بن جرير" را عده اي از شيعيان پذيرفتند و از قول به امامت "جعفر بن محمد" عدول كردند.باري پس از وفات جعفر بن محمد پيروانش به شش دسته تقسيم شدند:
1 – عده اي مرگ او را انكار كرده و گفتند او زنده است و نمي ميرد تا مجدداً ولايت بر مردم را به دست گيرد، او مهدي قائم است و روايت كردند كه او فرموده است: "اگر ديديد كه سرم از كوهي به پايين مي غلطد، باور نكنيد، زيرا من صاحب شمايم" ! اين فرقه را ناووسيه نامند.
2 – فرقه اي قائل شدند به اينكه پس از جعفر بن محمد، فرزندش "اسماعيل" كه در زمان حيات پدرش در گذتشه بود، امام است ! و مرگ او را انكار كرده و گفتند مسألة مرگ او بر مردم مشتبه شده، زيرا پدرش به امامت او تصريح كرده و امام دروغ و نادرست نمي گويد. "اسماعيل" همان قائم است و نمي ميرد تا اينكه زمين را مالك شود و به امارت مردم اقدام نمايد. اينان اسماعيليه خالص اند. لازم است بدانيم كه مادرِ دو فرزند امام صادق يعني اسماعيل و عبد الله، فاطمه بنت حسن بن حسن المجتبي (ع) است.
3 – گروهي گفتند كه پس از جعفر بن محمد، نوادة آن حضرت يعني "محمد بن إسماعيل بن جعفر" امام است و امام از اسماعيل فقيد به فرزندش محمد مي رسد و براي غير او امامت ممكن نيست، زيرا بعد از حسنين (ع) امامت از برادر به برادر منتقل نمي شود و جز در اعقاب نيست، يعني فقط از پدر به پسر منتقل مي شود.
اما "اسماعيليه" خالص را در واقع بايد همان خطابيه يعني پيروان "أبو الخطاب محمد بن زينب الأسدي الأجدع" دانست كه ادعا كردند "ابو الخطاب" پيامبري مرسل است كه "جعفر بن محمد" او را به سوي امت مبعوث كرده است.!!
بعدها گروهي از پيروان ابو الخطاب به مرگ "اسماعيل" اقرار كرده و به فرقة شمارة سه يعني پيروان "محمد بن اسماعيل" پيوستند. پيروان محمد بن اسماعيل را قرامطه مي نامند و به نظر آنان ائمه هفت نفر و عبارت اند از: علي – حسن – حسين – علي بن الحسين – محمد بن علي – جعفر بن محمد و محمد بن اسماعيل كه همان امام قائم است.
از پيروان اين گروه، دسته اي منشعب شده و فرقة مباركه نام گرفتند.
4 – فرقة چهارم گفتند كه پس از جعفر بن محمد فرزند ديگرش "محمد" كه مادرش "حميده" نام داشت، امام است. پس از او نيز فرزندانش امام خواهند بود. اين دسته سميطيه نام دارند.
5 – فرقه اي به امامت برادر اسماعيل "عبد الله الأفطح بن جعفر" قائل شدند، زيرا وي در زمان "جعفر بن محمد" بزرگترين فرزند آن بزرگوار بود، وي به جاي پدر نشست و خود را امام و وصي پدرش خواند. همچنين رواياتي نقل كردند كه "جعفر بن محمد" و پدرش فرموده اند: "امامت در او