لش را فرو نبرد و چون دوازدهمين فرزندم از دنيا برود زمين اهلش را فرو مي برد و به مردم مهلت نمي دهد"!!
در حديث هجدهم حضرت باقر فرموده: «من ولدي اثني عشر نقيباً نجباء مُحدَّثون مُفَهَّمون....» = "پيامبر (ص) فرمود: از فرزندانم دوازده تن سرپرست امت اند كه نجيب و محدَّث و مفهَّم مي باشند"!
به راستي جاعلين و ناقلين اين احاديث، نسبت به ديگران چگونه مي انديشيده اند كه به بافته هاي خود كمترين اعتنايي نداشته اند و نمي انديشيدند كه ممكن است روزي اين مجعولات به دست كساني بيفتد كه بتوانند، دوازده را از سيزده تشخيص داده و بين اين دو عدد تفاوتي قائل باشند!!

* * *
با تحقيق در اسناد اين احاديث و بررسي مضامين آنها، ثابت شد كه همة آنها كذب و جعل بوده و چنين احاديثي از ائمه و يا از رسول خدا (ص) قطعاً صادر نشده است، اينك بپردازيم به تاريخ و احوال و اقوال خود اين بزرگواران تا ببينيم آنان در اين باب چه گفته اند و چه كرده اند. (118) نام اين كتاب "كمال الدين و تمام النعمه" است ولي چون به "اكمال الدين" شهرت يافته ما نيز همان را ذكر كرده ايم.  
(119) اگر اين حديث صحيح است، پس چرا شيخ كليني در حديث چهاردهم باب "الإشارة والنّص علي أبي الحسن الرّضا" مي گويد حضرت موسي بن جعفر (ع) نمي دانست پس از وي كدام يك از فرزندانش امام مي شود وخود راغب بود كه پسرش "قاسم" امام شود و چون پيامبر (ص) و علي (ع) را در خواب ديد با اشتياق تمام پرسيد: "أرنيه أيهما هو؟= او را به بنما كه كدام يك از ايشان او (= امام) است؟" و با اينكه حضرت علي (ع) به امام رضا اشاره كرد، با اين حال امام كاظم آرام نشده و از پيامبر پرسيد: "قد جـمَعْتَـهم لي ـ بأبي وأمي ـ فأيهم هو؟ = پدر و مادرم به قربانت، شما همة فرزند انم را گفتيد، بفرماييد كدام يك از ايشان امام است؟". مگر حضرت كاظم (ع) لوح را نديده و نام ائمّه را نخوانده بود؟ ديگر آنكه چرا امام صادق (ع) ابتداء فرزندش اسماعيل و پس از مرگ وي، موسي (ع) را به امامت. معرّفي كرد و چرا امام هادي حضرت علي النّقي (ع)، ابتداء محمّد را امام معرّفي گرد و پس از وفات او، حسن (ع) را به امامت نصب گرد. مگر اين دو امام بزرگوار از مطالب لوح بي خبر بودند؟ نگارنده به هنگام مطالعة "كافي" اصحاب ائمّه از زمان امام حسين (ع) تا امام رضا (ع) را كه امام بعدي را نمي شناخته اند، شمارش كردم، تعداد شان به صد و چهار تن بالغ شد و اگر اصحاب ائمّة بعدي نيز محاسبه شود، معلوم نيست چه عددي خواهد شد، امّا اگر حديث لوح يا نظاير آن حقيقت داشت، لا أقلّ ائمّه آن را از اصحاب و پيروان خويش پنهان نمي كردند وطبعاً نيازي نبود كه آنان بپرسند امام بعدي كيست؟ در واقع اگر سخن مدّعيان كه مي گويند پيامبر دوازده امام را تعيين فرمود، راست مي بود، لا أقلّ اصحاب و نزديكان أئمّه، دوازده امام را مي شناختند! (برقعي).
(120) براي تحقيق در اين موضوع به كتب ذيل مراجعه شود: "المقالات و الفرق سعد بن عبد الله الاشعري (ص72) فرق الشيعة حسن بن موسي نوبختي (ص82) در اين دو كتاب وفات آن حضرت در سال 117 مي باشد وفيات الاعيان ابن خلكان (ص23)، بحار الانوار، چاپ تبريز ج12 (ص44)، تاريخ يعقوبي چاپ 1375 قمري بيروت (ص52)، منتهي الامال چاپ علمي (ص122)، تتمة المنتهي (ص86)، الاصابه ج1 (ص215). اما وفات جابر بن عبد الله انصاري از سال 73 هجري تا سال 77 است و مي توان به كتب ذيل مراجعه كرد: تهذيب چاپ نجف ج9 (ص77)، الاصابه ج1 (ص215)، الاستيعاب ج1 (ص213) أسد الغابة ج1 (ص258)، تتمة المنتهي (ص69).
(121) شيخ "محمد باقر بهبودي" حديث شناس مشهور زمان ما و صاحب كتاب "صحيح الكافي" (چاپ الدار الاسلاميه، بيروت، سال (1401) نيز اين حديث را صحيح ندانسته است. (برقعي).
(122) در "الكافي" اين كلمه بدون "الف و لام" آمده است.
(123) آنچه در قلاب آورده ايم مطابق نقل "كافي" است.
(124) در اين روايت حضرت فاطمه عليها السلام لوح را به جابر داده تا از آن استنساخ كند!  اين ناقض حديث قبلي است كه در آن حضرت فاطمه عليها السلام فرموده خداوند از اينكه لوح را كسي غير از نبي يا وصي يا اهل بيتِ پيامبر لمس كند، نهي فرمود!!
(125) اگر جاعل جاهل قبل از جعل اين روايت، نامه هاي علي (ع) را مطالعه مي كرد و مي خواند كه آن حضرت در بارة خداوند مي فرمايد: "لم يجعل بينك و بينه من يَحْجُبُهُ عنك = خداوند بين خود و تو كسي كه او را از تو بپوشاند، قرار نداد" (نهج البلاغه نامة 31) چنين عنواني را براي پيامبر جعل نمي كرد. (برقعي) 
(126) انبيائي چون حضرات ابراهيم و يعقوب و داوود كه فرزندانشان حضرات اسماعيل و يوسف و سليمان (ع)، پيامبر بوده اند، قطعاً "وصيّ" به معنايي كه منظور اين روايت است نداشته اند. (برقعي)
(127) بنابه صريح قرآن كريم با انبياء و خصوصاً با خاتم الرّسل حضرت رسول اكرم (ص) اتمام حجّت مي شود، چنانكه مي فرمايد: "لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعد الرّسل = تا پس از پيامبران مردم را بر خدواند، حجّتي نباشد" و چون نكره در سياق نفي، مفيد عموم است طبعاً پس از انبياء حجّتي لازم نيست، حال اين چه حجّت بالغه اي است كه كسي غير از پيغمبر از آن بر خوردار است؟! (برقعي)
(128) در نامه اي كه خطاب به خود پيامبر (ص) فرستاده شده، نمي گويند: "ابنه سمّي جدّه = پسرش همنام جدّ اوست". اين كار غير مأنوس و بر خلاف بلاغت است، بلكه مي گويند: "ابنه سميّك = پسرش همنام توست" زيرا خودِ جدّ، مخاطب نامه است. (برقعي)
(129) اگر حجّت خدا پنهان نمي شود، پس چرا ادّعا مي كنيد كه امام دوازدهم پنهان شده است، مگر او "حجّة الله" نيست؟. (برقعي)
(130) همه ـ جز اين جاعل جاهل ـ مي دانند كه حضرت امام رضا (ع) در نزديكي طوس كه امروز "مشهد" ناميده مي شود، مدفون است و اين شهر را "ذو القرنين" بنا نكرده است! (برقعي)
(131) استعمال تعابيري از قبيل "گذاشتن بارهاي نبوّت" و يا "امين وحي" و يا "خازن وحي" و.......... در مورد كساني كه نبي نيستند به چه معني است؟ حال آنكه از بندگان خدا فقط انبياء "امين وحي" هستند؟ به اضافه اينكه پروردگار به رسول خود مي فرمايد: "قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ الله وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ= بگو به شما نمي گويم كه خزائن خداوند نزد من است و بگو غيب نمي دانم" (الانعام/50 وهود/31)  ونيز مي فرمايد: "وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ = چيزي نيست مگر آنكه خزائن آن نزد ماست" (الحجر/21) حضرت علي (ع) نيز به امام حسن (ع) مي فرمايد: "و اعلم أن الذي بيده خزائن السّماوات و الارض، قد أذن لك في الدّعاء............ = وبدان همانا كسي كه خزائن آسمانها و زمين در دست اوست، در دعا به تو رخصت عطا فرموده............" (نهج البلاغه نامه 31) ولي اين راوي بي خبر از قرآن و دين، امام را خازن وحي و علم خدا معرّفي مي كند!! (برقعي). 
(132) خداوند متعال تمام دين خود را از كفّار و مشركين پنهان نفرمود و وظيفة رسول خود را "بلاغ مبين" اعلام فرموده، پس چرا يكي از اصول دين يعني امامت، علناً و به همه اعلام نشود؟. (برقعي) 
(133) عيون أخبار الرضا، ج1، ص51.
(134) اولاً بت هاي دوران جاهليت را دفن نكرده بلكه شكستند. ثانياً : پس از پيام