و عبد الله بسيار ضعيف است كه به او اعتنا نمي شود".  غضائري فرموده: «أحمد بن محمد الطبري أبو عبد الله الخليلي كذاب وضاع للحديث فاسد لا يُلتَفَت إليه» = "او هم بسيار دروغگو و هم حديث ساز و فاسد است كه اصلاً نبايد به او التفات داشت".   او روايت كرده از جعفر بن احمد مصري و جعفر از عموي خود «حسن بن علي بن ابي حمزه» كه شرح حال او در بررسي حديث هشتم گذشت، و او از پدرش كه هر دو واقفي و دشمن امام رضا (ع) بوده اند! و ارزش اين حديث هم از راويان واقفي آن آشكار مي شود.
خوانندگان عزيز ملاحظه مي فرماييد كه سند امامت را كه گروهي مردم مجهول از ايك عدة واقفي كه دشمن امام هشتم شيعيان بوده اند به دستشان داده اند !!!
بررسي متن و مضمون حديث: در اين حديث كه از حضرت صادق اباً عن جدٍ تا امير المؤمنين روايت شده كه رسول خدا در آن شبي كه وفات كرد (و حال آنكه آن حضرت در روز رحلت نمود) به علي (ع) فرمود صفحه اي كاغد و يا پوستي با دوات حاضر كن و رسول خدا وصيت خود را املا فرمود تا رسيد به اينجا كه فرمود: يا علي به زودي پس از من دوازده نفر امام خواهند بود و پس از آنان دوازده نفر مهدي خواهند بود (مثل اينكه حديث ساز زمينه مي چيده است كه پس از دوازده امام، دوازده نفر مهدي هم براي شيعيان تحفه آوَرَد!!) سپس فرمود: يا علي تو اولين نفر از دوازده امامي (چنانكه گويي علي تا كنون نمي دانسته كه امام است و حالا اين بشارتي است براي او) خدا تو را در آسمان علي نام نهد (در حالي كه نام علي منقبتي نيست كه خاص آن جناب باشد و قبل از آن جناب در عرب، افراد بسياري به نام علي بوده اند) و همچنين مرتضي و امير المؤمنين و صديق اكبر و فاروق اعظم و مامون و مهدي پس اين نام ها براي كسي غيرِ تو شايسته نيست (معلوم است حديث ساز با كساني كه چنين نام هايي داشته اند سخت مخالف بوده) يا علي تو وصي من بر اهل بيت من هستي بر زندة آنان و بر مردگان ايشان (بر مرده چگونه مي توان جعل و صي نمود ؟! به هر حال در اينگونه وصي بودن هيچ مخالفي براي آن حضرت نيست) وبراي زنان من، پس هر زني كه تو ثابت داشتي فرداي قيامت مرا ملاقات خواهد كرد، و هر كه را طلاق دادي من از او بيزارم نه او مرا خواهد ديد و نه من او را (طلاق بعد از وفات زوج در دين اسلام تشريع نشده و معني ندارد) و تو خليفة مني براي امت من پس از من (خوب بود اين وصيت را به امت مي كرد و گرنه وصيت به علي (ع) نيمة شب چه اثري دارد؟ فرضاً كه علي دانست كه خليفه است اما امت كه از آن بيخبر است و تصور مي كند كه بايد خليفه را امت تعيين نمايد! پس چنين وصيتي لغو است، و رسول خدا از لغو بري است) پس چون تو را وفات در رسيد آن را تسليم كن به فرزندم حسن (معلوم نيست چرا تسليم حسن كند؟ آيا همين وصيتي كه تو امير المؤمنين هستي و در آسمان نام تو علي است و كسي حق ندارد نام خود را امير المؤمنين و صديق اكبر و فاروق اعظم و .......... بگذارد و زنان مرا هر كدام ثابت بداري مرا ملاقات خواهد كرد و هر كه را طلاق دهي مرا ملاقات نكند يا اينكه نام هاي امامان اثني عشر و اينكه دوازده مهدي پس از امامان خواهد آمد، كدام را تسليم امام حسن (ع) كند و فائدة اين تسليم چيست؟) به هر صورت حديث ساز جاهل ندانسته چه ببافد و هذيان گفته است، و در آخر حديث مي آورد كه بعد از اين دوازده امام، دوازده مهدي ديگر خواهد آمد كه چون امام دوازدهم را وفات دريافت اين وصيت را تسليم اولين مهدي كند كه او سه نام دارد نامش چون نام من است و نام پدرش عبد الله و احمد است و نام مهدي دوم معلوم نيست ولي اول مؤمنين است. (حال اول مؤمنين يعني چه ؟ خدا مي داند) آنگاه شيخ طوسي حديث را بريده و ناقص گذاشته است؛ حال يا به دست او بيش از اين نرسيده و يا اينكه رسيده اما ديده كه مصلحت نيست بقية آنرا بيآورد، چون به ضرر علماي شيعه و افتضاح آور است، زيرا هرگاه امام دوازدهم هم وفات يابد و وصيت نامه را تسليم مهدي اول كنند كه نام او احمد است يا نام هاي ديگر و همچنين مهدي هايِ ديگر نقض غرض خواهد شد، و زحمت ايشان براي نوشتن كتاب در باب حيات امام دوازدهم بر باد خواهد رفت ؟! لذا دم حديث را بريده !!
آري، با چنين احاديث بي سر و ته كه از يك مشت مردم كذاب و وضاع نقل شده و متاسفانه به نام امام مظلوم حضرت صادق (ع) شهرت داده اند و به تصور اينكه هر كذابي مي تواند به نام امام صادق (ع) دروغ خود را از پيش ببرد، مذهبي اين چنين ساخته و فتنه ها در امت پديد آورده اند.علامة مجلسي اين حديث را در جلد چهارم بحار الأنوار، چاپ تبريز (ص 54) و سيد هاشم بن سليمان البحراني در كتاب «غاية المرام» خود در باب 62 (ص 60) با اين سند آورده است:
«قال ابن بابويه: حدثنا الحسن بن علي قال حدثنا هرون بن موسى قال أخبرنا محمد بن الحسن الصفار عن يعقوب بن يزيد عن محمد بن أبي عمير عن هشام قال: كنت عند الصادق إذ دخل عليه معاوية بن وهب وعبد الملك بن أعين فقال معاوية بن وهب: يا ابن رسول الله! ما تقول في الخبر الذي روي أن رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) رأى ربه، على أي صورة رآه؟ وعن الحديث الذي رووه أن المؤمنين يرون ربهم في الجنة، على أي صورة يرونه؟ فتبسم ثم قال: يا معاوية! ما أقبح الرجل الذي يأتي عليه سبعون سنة أو ثمانون.... (إلى أن قال) إن أفضل الفرائض وأوجبها على الإنسان معرفة الرب والإقرار له بالعبودية... (إلى أن قال) وأدنى معرفة الرسول الإقرار بنبوته... وبعده، معرفة الإمام بعد رسول الله علي بن أبي طالب وبعده الحسن والحسين ثم علي بن الحسين ثم محمد بن علي ثم أنا ثم بعدي موسى ابني ثم بعده علي وبعد علي محمد ابنه وبعد محمد علي ابنه وبعده الحسن ابنه والحجة من وُلْـدِ الحسن. ثم قال: يا معاوية! جَعَلْتُ لك في هذا أصلاً فاعمل عليه....».
مضمون حديث آن است كه: "«هشام بن سالم» مي گويد نزد امام صادق (ع) بودم كه معاويه بن وهب و عبد الملك بن اعين وارد شدند. معاويه پرسيد: يا ابن رسول الله ! چه مي فرمايي دربارة روايتي كه مي گويد پيامبر خداوند را رؤيت كرد، آن حضرت خداوند را به چه صورتي ديد ؟ و نيز دربارة روايتي كه مي گويد مؤمنان خدايشان را در بهشت مي بينند، آنها خداوند را به چه صورتي مي بينند؟ آن حضرت تبسمي فرمود و آنگاه گفت: اي معاويه، چه زشت است كه انسان هفتاد يا هشتاد سال از عمرش بگذرد ...........  بالاترين واجبات و واجب تر از همه اين است كه انسان پروردگارش را بشناسد و به عبوديت خويش در برابر خدا اقرار كند و ....... و كمترين آشنايي با پيامبر، اقرار به نبوت آن حضرت است....... و پس از آن اينكه در حال گشايش و تنگدستي از صفت و نام پيشوايي كه امام مي شود آگاه باشد و بداند كه امام پس از رسول خدا علي بن ابي طالب و پس از او حسن و حسين سپس علي بن الحسين سپس محمد بن علي سپس من و پس از من فرزندم موسي است و پس از او علي و بعد از علي فرزندش محمد و پس از محمد فرزندش علي و پس از او فرزندش حسن و حجت از فرزندان حسن است!!  سپس فرمود: اي معاويه براي تو اصلي قرار داده ام، بر اساس آن عمل كن".
در اين حديث ما به سند آن كاري نداريم از بس مطلب وا