ه مي فرمايد: ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ﴾ = "از منافقين كساني هستند كه دربارة صدقات تو را ملامت مي كنند، اگر به آنها سهمي بدهي خرسند مي شوند و اگر ندهي خشم مي گيرند."(توبه/58) كه در كتب اسباب نزول معلوم است كه اين آيه در مذمت چه كساني نازل شده و هرگز در سقيفة بني ساعده نبودند و اعتراض به آن نداشتند ودر رد و قبولش سخني از يشان نيست, و در همين آيه كه از منافقين مدينه و اطراف آن خبر مي دهد و مي فرمايد: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ المَدِينَةِ﴾ ما قبل همين آيه آية : ﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ الله عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ است، كه ابتدا مهاجرين و انصار را كه از سابقون الأولون هستند مدح و ثنا مي كند آنگاه مي فرمايد كه در پيرامون شما از باديه نشينان و هم از اهل مدينه منافقيني هستند كه تو اي پيامبر ايشان را نمي شناسي و در دنبال همين آيت است مي فرمايد: ﴿لَقَدْ تَابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ...﴾ = "هر آيينه پروردگار توبة پيامبر و مهاجر و انصار را پذيرفت"(التوبه/117). پس انسان هر قدر متعصب باشد نمي تواند مهاجرين و انصار را در رديف منافقين درآورد، زيرا اين دو در قرآن در مقابل هم چون نور و ظلمت و ايمان و كفر قرار گرفتند، مگر اينكه علاقة شديد به عقايد موروثي و تعصب و غرض وزري چشم بصيرت او را تار كرده باشد! هرگز ممدوحين قرآن دچار نفاق و عصيان نشدند، واين مدّعا بروشني آشكار و ظاهر است، علاوه بر اينكه آيات قرآن قبول تناقض نكرده و عقل و وجدان نيز اين دو حالت (ايمان و ارتداد را) بر اصحاب رسول خدا را نمي پذيرند.
ب – طائفه دوم از منافقين كساني بودند كه از روي جبر و اكراه ايمان آوردند يا بگو اسلام را اظهار كردند و اينان عدة معدودي بودند چون "عبد الله بن أُبَيّ" و "أبو سفيان" و "حكم بن أبي العاص" و نظائر ايشان.  از صفات بارزة ايشان چنانكه قرآن معرفي مي كند آن بود كه: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ﴾ = "و هنگاميكه به ايشان گفته شود بيآييد تا رسول خدا برايشان (از خداوند) آمرزش بخواهيد سر پيچيدند و مستكبرانه روي گردان شوند" (المنافقون/5) وهمين ها مي گفتند: ﴿.. لا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا.. ﴾ = "به كسانيكه در پيرامون رسول الله هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند" (المنافقون/7)، ايشان انصار را ملامت كرده و تشويق مي نمودند كه چيزي به مهاجرين و اصحاب رسول خدا كه فقيرند ندهند وهيمن ها مي گفتند: ﴿.. لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى المَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ... ﴾ = "اگر به مدينه بازگرديم هر آيينه عزيزتر ذليلتر را اخراج مي كند"(المنافقون/8). پر واضح است كه از اين طائفه احدي در أخذ راي براي تعيين خليفه و امام در سقيفه حضور نداشتند چه يا مرده بودند و يا در خارج مدينه و مكه بودند، و يا چنان رسوا بودند كه نمي توانستند در چنين مجمعي حضور يابند. 
ج – طائفة سوم از منافقين كساني بودندكه با دشمنان اسلام چون يهود ونصارى و امثال ايشان عهد وپيماني داشتند از آنان انتظار ياري و نصرت عليه اسلام مي بردند و اين صفت آنگاه در ايشان ظاهر مي شد كه مسلمين دچار دشمناني سخت و جنگي مهيب چون جنگ خندق و احد مى شدند، وگاه كساني در ميان هر سه دسته بودند و در صفات رذيله با هم اشتراك داشتند چنانكه قرآن كريم از احوال اينان خبر مي دهد و مي فرمايد: ﴿فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ ﴾ = "بيماردلان را مي بيني كه [در دوستي با يهود ونصاري] شتاب كرده، مي گويند: بيم داريم كه حادثه اي برايمان رخ دهد" (المائده/52) ونيز مي فرمايد: ﴿... وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ باللهِ الظُّنُونَا. هُنَالِكَ ابْتُلِيَ المُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا. وَإِذْ يَقُولُ المُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا. وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ....﴾ = "آنگاه كه ديدگان خيره گشت و جانها به گلوگاه رسيد و به خداوند گمانهاي گوناگون برديد، در آنجا بود كه مؤمنين امتحان شده و سخت متزلزل شدند، وآن دم كه منافقان و بيماردلان مي گفتند: خدا و رسول جز فريب ما را وعده نداده اند، و آنگاه كه گروهي از آنان گفتند: اي اهل يثرب، جاي ماندن نيست و گروهي از ايشان از پيامبر رخصت رفتن مي خواستند...." (الأحزاب/10 -13).  
اما در همين سوره كه خداوند اينگونه منافقين را مذمت مي نمايد دربارة مؤمنان مي فرمايد: ﴿وَلَمَّا رَأَى المُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾ = "و چون مؤمنين احزاب را ديدند گفتند اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده دادند و خدا و رسول راست گفتند و [اين واقعه] ايشان را جز ايمان و تسليم نيفزود" (الأحزاب/22)، پس با دقت در اين آيات شريفه به روشني معلوم مي شود كه مراد خداي متعال از منافقين چه كسانند و هرگز نمي توان در ميان مهاجرين و انصار كه ممدوح قرآن اند و ساير اصحاب رسول خدا كه از صفات منافقين مبرَّي بودند كسي را يافت كه در لباس نفاق در سقيفه حاضر شده و على رغم نص خدا و رسول و وصيَّت آن حضرت، با خلافت منصوصة علي (ع) مخالفت كرده باشد. 
علاوه بر همة اينها قرآن كريم دربارة منافقين مي فرمايد: ﴿لَئِن لَّمْ يَنتَهِ المُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالمُرْجِفُونَ فِي المَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا. مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا﴾ = "اگر منافقان و بيماردلان و آنان كه مردم را [با سخنانشان] در شهر نگران و هراسان مي سازند دست نكشند البته تو را بر ايشان چيره سازيم و آنگاه جز اندك زمان در جوارت نمانند كه ملعون و مطرودند و هرجا يافت شوند گرفتار شده و به خواري كشته شوند" (الأحزاب/60 - 61)،  و نيز مي فرمايد: منافقين آنان اند كه رسول خدا مأمور است با آنها جهاد كرده و با ايشان سخت گرفته و با غلظت رفتار كند. كدا