 جا و مأوي ندادند زيرا خود فقير بودند. و اين موضوع بر كسي كه از تاريخ اسلام و حال آنان مطلع باشد پوشيده نيست. اين دو بزرگوار (ابو ذر و مقداد) هريك تاريخ روشني دارند و سرنوشتشان معلوم است و اهل تحقيق مي دانند كه آندو هرچند از كبار صحابه و به لحاظ ايماني داراي والاترين درجات بوده اند اما نمي توان آنان را از مهاجرين يا از انصار دانست. 
ابو ذر, كه از طائفة غفار بود و پس از بعثت پيغمبر كه شهرت نبوت آن حضرت به گوش وي رسيد در صدد تحقيق بر آمد و در مكه به حضور رسول خدا رسيد و اسلام آورده, رسول خدا به او امر فرمود كه در وطن خود بماند و زماني كه اسلام نيرومندشد او نيز به مسلمانان ملحق شود, لذا پس از هجرت رسول خدا به مدينه, جنابش در مدينه به رسول خدا پيوست بدون آنكه كسي او را به هجرت از يار و ديار مجبور كرده باشد. 
مقداد نيز اگرچه از السابقون الأولون است و در مكه به رسول خدا ايمان آورده اما هجرت او به طريقي است كه هنگامي كه كفار قريش براي جنگ با رسول خدا و مسلمانان مدينه از مكه حركت كردند وي با "عتبه بن غزوان" به صورت ناشناس, داخل صفوف كفار قريش شده و به سوي مدينه حركت كرده در آنجا به مسلمين پيوسته است, هرچند مقداد از كساني است كه قبلاً به حبشه مهاجرت كرده و مي تواند مشمول آية شريفه باشد اما تاريخ زندگي مقداد مي رساند كه وي به منصوصيت علي (ع) معتقد نبوده است. زيرا به نقل تواريخ معتبر(31) خود از اعضاي همان گروهي است كه طبق دستور عمر مي بايست با "ابو طلحه زيد بن سهل انصاري" براي تعيين خليفة سوم از بين شش نفري كه عمر برگزيده بود (علي, زبير, طلحه, عبد الرحمن بن عوف, سعد بن أبي وقاص, عثمان) همكاري كرده و مأموريت داشتند با نظارت ابو طلحة انصاري هرگاه, شش نفر مذكور براي تعيين خليفه به توافق نرسيدند, فرد يا افراد مخالف را گردن بزنند, تا مسلمين شخص لايق ديگري را به خلافت اختيار كنند, و چه بسا مقداد علاقه مند بود كه در ميان آن شش تن, علي (ع) برگزيده شود, ولي صرف قبول اين مأموريت از جانب او به وضوح مي رساند كه وي به خلاقت منصوصه اعتقادي نداشته است. 
شكي نيست كه اين دو بزرگوار از بزرگان اصحاب رسول مختارند و مشمول مدايح و مراحم پرورگار عالم اند, اما از مصاديق روشن اين آيات نيستند و ما از اين نظر مطلب را به ميان آورديم تا رسوائي آن حديث سراسر كذب و افترا و مخالف وجدان و آيات خدا را آشكار كنيم كه مي گويد (مردم به جز سه تن كافر شدند) و ثابت كنيم يكسره دروغ و باطل بوده بلكه با كفر فاصلة چندان ندارند. 
4ـ " لَقَدْ تَابَ اللهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ = خداوند پذيرفت توبة پيغمبر و مهاجرين و انصاري را كه پيامبر را متابعت كردند و در ساعت دشواري (در جنگ تبوك, مجاهدين از حيث قلت آب و نداشتن مركب سواري چنان در سختي و شدت بودند كه شتران را كشته و به آب معدة آنها اكتفا مي كردند و يك خرما را چند نفر مي مكيدند و بر يك شتر چند نفر به نوبت سوار مي شدند) پس از آنكه نزديك بود دلهاي فريقي از آنان منحرف و منقلب شود آنگاه خدا ايشان را آمرزيد زيرا خدا به ايشان بسيار رؤوف و مهربان است" (التوبه/117) در اين آيه خدا مهاجر و انصار را در رديف پيغمبر خود آورده و مشمول رحمت خويش مي شمارد تا معلوم شود كه مقام مهاجر و انصار تاچه اندازه اي است, آيا چنين كساني مرتد شدند؟ 
5ـ " كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللهِ = شما بهترين امتي هستيد كه در ميان مردم ظاهر شده ايد امر به خوبي ها كرده و از بدي ها نهي مي كنيد و به خداوند ايمان داريد" (آل عمران/110) شيخ طوسي عليه الرحمه فرموده است كه اين آيه را مفسرين به اختلاف تفسير كرده اند, گروهي گفته اند اينان كساني هستند كه با رسول خدا هجرت كردند (مهاجرين به مدينه)  و ابن عباس و ساير اصحاب و پاره اي از مفسرين گفته اند عموم اصحاب رسول خدايند(32). به هر حال اينان به قول خداي جهان بهترين امت, اما در نظر غاليان و مدعيان حب اهل بيت بدترين امت اند(33)!! ما كدام يك را بپذيريم؟ قول پروردگار سبحان را يا گفتة ناهنجار غاليان مخالف قرآن را ؟!
6ـ " هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ المُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ... لَقَدْ رَضِيَ اللهُ عَنِ المُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً... إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الجَاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى المُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً... مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ الله وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ = اوست كه آرامش بر دلهاي مؤمنان نازل فرمود تا ايماني بر ايمانشان افزوده شود ... هر آينه پروردگار از مؤمنين هنگامي كه زير درخت با تو بيعت مي كردند خشنود گرديد و دانست آنچه در دلشان بود و بر آنان آرامش نازل فرمود و به پاداش آن, پيروزي نزديكي بر ايشان مقرر داشت... آنگاه كه كافران در دل تعصب جاهليت را جاي دادند, خداوند [از جانب] خويش بر پيامبرش و بر مؤمنين آرامش نازل فرمود و آنان را بر كلمة تقوي ملزم ساخت كه به آن سزاوارتر و شايستة آن بودند و خداوند به هر چيز داناست... پيامبر خدا, محمد و كساني كه با اويند, بر كافران شديد و بين خود [با هم] مهربانند, اينان را در حال ركوع و سجده مي بيني كه جوياي فضل و خشنودي پروردگارند, نشانة ايشان در رخسارشان اثر سجده است" (الفتح/4-18-24-29)
در اين آيات كه خدا اصحاب رسول خدا را بدين گونه مدح مي فرمايد كه خدا در قلوب اين مؤمنين سكينه و آرامش را نازل مي كند تا ايمانشان زياده شود و از آنان اظهار رضايت و خوشنودي مي نمايد كه در زير درختي با رسول خدا بيعت كردند زيرا خدا دانسته است كه چه نيتي در دل ايشان است و آنان را مي ستايد كه با رسول خدا بوده و بركفار سختگير و شديدند اما بين خودشان مهربانند, راكع و ساجدند جوياي فضل إلهي و رضوان او هستند و ... اينان چه كساني بودند, آيا اين آيات مصاديقي در خارج داشته يا نه؟ و اگر مصداق داشته كيان بودند؟ آيا تمام آنان قبل از رحلت رسول خدا بودند يا بعد از رحلت او؟ آيا بعد از آن حضرت در انتخاب خلافت دخالت كردند يا نكردند؟ آيا اين آيات تماماً در شأن آن سه نفر نازل شده يا ديگر