لب مردم عبادت داخل شود يعني چه؟ و چرا فقط براي او قطرات باران نازل شود و اکنون که او نيامده براي چه قطرات باران نازل مي‌شود؟ اينها سؤالاتي است که بايد اين راويان جواب آنها را بدهند. 

خبر بيست و هفتم، علاوه بر ضعف و جهل راويان مانند علي بن قادم، متن آن مخالف مذهب اماميه و مخالف روايات اثني عشريه‌است زيرا مي‌گويد: رسول خدا (ص) فرموده: «اسمه اسمي و اسم ابيه اسم أبي»، (مهدي) نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است، يعني نام او محمد بن عبدﺍﻟﻠﻪ است. يعني محمد بن الحسن العسکري مهدي نيست. در بحار چندين خبر به اين مضمون است که مهدي نامش محمد بن عبدﺍﻟﻠﻪ است. حال آخوندهاي شيعه چرا خبري که بر ضرر ايشان است جمع نموده اند؟!!. بايد گفت: الغريق يتشبث بکل حشيش. 

خبر بيست و هشتم و بيست و نهم و سي ام، علاوه بر مجهول بودن راويان آنها مطلب صحيحي ندارد. در خبر 28 و 30 گويد: رسول خدا (ص) فرموده: مهدي مردي است از اهل بيتم. بايد گفت: هر سيدي مي‌تواند باستناد اين قبيل اخبار قيام کند. در خبر 29 مي‌گويد: مهدي ذِلَّت رق و بندگي را از گردن شما برمي‌دارد. و اين سخن نامربوطي است، اگر بندگي خدا را مي‌گويد که در آن ذلت نيست، و اگرنه، مردم بندة کسي نيستند تا او آزاد کند. اين راويان فقط خواسته‌اند تعريفي بکنند و تملقي بخرج دهند. 

خبر سي و يکم، راوي آن فرد مجهولي از مجهول ديگر و او از وهب بن منبه که شخصي قصه پرداز بوده، و اوهم از ابن عباس که ابن عباس قسم خورده‌است که مهدي از اولاد من نيست بلکه از اولاد علي است. بايد پرسيد: آيا دين اسلام اين اندازه مخفي و سري بوده‌است که با قسم ابن عباس فهميده مي‌شود. و بعلاوه ابن عباس براي وهب قسم خورده، پس سايرين و ديگران که قسم ابن عباس را نشنيده‌اند تکليفشان چيست؟!. 

خبر سي و سوم، خبر مبهمي‌است که هرگاه ستاره‌اي از اهل بيت رسول طلوع کند و محل نظر مردم و مورد اشاره گردد ملک الموت او را قبض روح کند، حال کسي نبوده از اين راوي بافنده بپرسد اين حديث چه ربطي به مهدي دارد. آري، اين خبر براي پر حجم شدن کتاب و گول خوردن عوام خوب است و نتيجة ديگري ندارد!. 

خبر سي و چهارم، مطلبي دارد زشت، علاوه بر ضعف راويان، و آن مطلب اين است که رسول خدا (ص) به جعفر بن ابي طالب فرمود: آيا مي‌خواهي تو را بشارت دهم؟ او گفت: بلي، رسول خدا (ص) فرمود: جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد که آن کس که به قائم مي‌دهد (چه چيز را مي‌دهد معلوم نکرده) او از ذرية تو است، آيا مي‌داني کيست او، گفت: نه، فرمود: او کسي است که صورتش مانند دينار است و دندانهايش مانند اره‌است و شمشيرش مانند حريق نار است، داخل کوه مي‌شود درحالت ذلت و از کوه بيرون رود در حال عزت، جبرئيل و ميکائيل او را در پناه گرفته‌اند: نويسنده گويد: خوب است خواننده در اين عبارت نظر کند که چه مزخرفي بهم بافته که خود هم نفهميده‌است، فقط رسول خدا (ص) و جبرئيل و ميکائيل -عليهما السلام- را ابزار دست خود قرار داده، آياخدا کافي نيست براي پناه دادن که جبرئيل پناه مي‌دهد. آيا ايشان مگر نمي‌دانند که پس از پيغمبر (ص) جبرئيل بر کسي نازل نمي‌شود؟!. 

خبر سي و پنجم، راوياني مجهول از حضرت باقر روايتي کرده‌اند که موجب توهين به حضرت موسي بن عمران است که مي‌گويد: حضرت موسي در سفر اول تورات نظر کرد و مقام قائم آل محمد را ديد و گفت: خدايا مرا قائم آل محمد قرار ده، به او گفته شد که او از نسل احمد است، سپس در سفر دوم نظر کرد و مانند آنرا ديد و باز گفت: خدايا مرا قائم آل محمد قرار ده، باز همان جواب به او داده شد سپس در سفر سوم نظر کرد و باز مانند آنرا ديد و همان تقاضا را تکرار کرد و همان جواب را شنيد. آيا اين سخن را دربارة يک نفر مرد جاهل نافهمي اگر بگويند توهين نيست که سه مرتبه تقاضاي غيرمعقول کرد و با اينکه جواب شنيده باز مکرر کرد؟!!. من نمي‌دانم اين راويان از توهين به رسولان إلهي چه غرضي داشته‌اند باضافه اين قائم اگر راست باشد، خود او بايد به حضرت موسي ايمان آورد و گرنه کافر است. 

خبر سي و ششم، مانند خبر سي و دوم است که ضد قرآن است. يعني، در اين خبر و در خبر سي و دوم (که سهوا از قلم ما افتاد و ذکر آن را فراموش کرديم) نزول عيسي و نماز خلف مهدي را خبر داده که ضد قرآن است. علاوه بر ضعف راويان. 

خبر سي و هفتم، رواياتي که کشف الغمه مکرر کرده از ابي نعيم اصفهاني که چهل حديث مانند همان احاديث مکررة قبلي نقل کرده و کلوخ چين نموده‌است. با اينکه خود او مهدي را قبول ندارد، يعني اصلاً دوازده امام انحصاري را قبول ندارد. بلکه او فقط جمع حديث نموده، چه ضعيف باشد و چه مورد قبول و يا مردود.

بهرحال، ابونعيم از اهل سنت و اهل سنت نيز مانند احاديث مجعوله از راويان مجهول الحال زياد نقل کرده‌اند. تعجب است عده‌اي از علماي اهل سنت بسياري از اخبار راويان شيعه را نقل کرده‌اند و شيعه همان اخبار را از آنان گرفته و دليل بر صحت مطالب خود قرار مي‌دهند. حال در اين چهل حديث ابي نعيم اخباري است که خرافي بودن مهدي خيالي را روشن و مبرهن مي‌سازد. مثلا در خبر 1 و 2 و 3 آورده که مهدي اگر عمر کند و کم رياست کند هفت، وگرنه هشت و يانه سال است. حال کسي بايد بپرسد: آيا اين همه کتب را پر کرده‌اند و اين همه بگو و نگو وعده‌هاي سرخرمن داده ايد که هزاران سال انتظار بکشند براي کسيکه هفت سال رياست کند، يعني در تمام مدت دنيا، جهان مملو از ظلم و جور باشد باستثناي هفت سال، آيا هيچ عاقلي دل خود را خوش مي‌کند به اين وعده؟، چه برسد به رسول خداي حکيم. و در خبر 4 و 5 و 6 گويد: مهدي از ولد فاطمه‌است و در خبر 5 مي‌گويد که حضرت زهرا درموقع بيماري رسول خدا (ص) بالاي بستر او گريه مي‌کرد، رسول خدا (ص) به او فرمود: چرا گريه مي‌کني؟ گفت: براي اينکه مي‌ترسم پس از تو ضايع و بي سرپرست بمانم. آيا زن عاقلي که توکلي بر خدا دارد و مقدرات خود را به دست خداي حکيم مي‌داند بالاي بستر پدر چنين سخنان ناقصي مي‌گويد، آيا با سخنان خود موجب ناراحتي بيشتر پدر خود مي‌گردد؟! آنهم فاطمه زني که شوهري دانشمند و شجاع مثل حضرت علي دارد؟!، آيا فاطمه خدا را رحيم‌تر و مهربانتر از رسول خدا (ص) نمي‌داند؟!. 

در خبر هفتم مي‌گويد: مهدي از قريه‌اي بنام کرعه قيام مي‌کند، و اين ضد اخباري است که مي‌گويد: از مکه و در مکه قيام مي‌کند. و در خبر 8 و 9 و 10 و 11 صفات جسماني مهدي را بيان مي‌کند که مثلا بر گونة راست مهدي خالي مي‌باشد و صورتش مثل ستاره و برافروخته‌است، رنگ او رنگ عربي و بيني او برگشته مي‌باشد. که هر کس با چنين صفاتي مي‌تواند بگويد: من مهدي هستم. بهرحال در اينجا به قد و قامت مهدي پرداخته و چيرهايي آورده که شأن پيامبر (ص) بعيد است چنين فرموده باشد. 

و در خبر 13 گويد: دندانهاي جلوي او از هم جدا و پيشاني او باز است و زمين را پر از عدل مي‌کند. و در خبر دوازدهم مي‌گويد: سلطان روم از آل هرقل است و مهدي امام مردم است، کسي نبوده به راوي بي سواد بگويد: سلاطين روم و ه