: آن نوري که نازل نموده امام است خدا امام را نازل کرده، حال کسي نبوده از راوي کذاب بپرسد امام از کدام آسمان از کجا نازل شده؟ آنزمان که امامي نبوده و ﴿َأنْزَْلنَا﴾ فعل ماضي است؟!. ثانياً خدا در قرآن مکرر کتب آسماني را نور توصيف فرموده و در سورة شوري آية 52 راجع به قرآن مي‌فرمايد: ﴿مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ..﴾ (الشوري/52): «اي محمد تو نمي‌دانستي که (اين) کتاب چيست و ايمان کدام است؟ ولي ما (اين کتاب) را نوري قرار داديم که با آن هدايت مي‌کنيم»، و همچنين ايمان به قرآن را واجب شمرده چنانکه در سورة بقره در توصيف متقين فرمود: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ﴾ (البقره/4): «و آنان كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو (بر پيامبران پيشين) نازل گرديده، ايمان مي‌آورند». و عجب‌تر اينکه در اين روايت گفته هر کجا قرآن نور گفته مقصود امام است، آري چون نوبت به غلو رسيد هرچه بيشتر بهتر «أحسنها أكذبها». در اين روايت براي اثبات قائم آية بيست و دوم (آية 33 سورة توبه) را مکرر نموده که ما قبلاً جواب آنرا بيان نموديم. 

آية پنجاه و هشتم، همان آية بيست و دوم (آية 33 سورة توبه) است که جواب او داده شد. ولي اينجا يک مطلب خرافي اضافه نموده و آن اينکه مي‌گويد: چون مهدي بيايد در دنيا يک کافر و يا مشرک باقي نمي‌ماند تا جائيکه اگر يک کافر و يا مشرکي در زير سنگي مخفي شوند آن سنگ به صدا درآيد که‌ اي مؤمن زير من کافر و مشرکي است بيا او را بکش: آري، دين اجباري همين است. و ديگر اينکه مي‌گويد: يک نفر يهودي و نصراني در دنيا باقي نمي‌ماند: گويا اينان قرآن نخوانده‌اند که در سورة مائده آية 14 فرموده ﴿فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾: «بين ايشان دشمني و کينه توزي برانگيخته‌ايم تا روز قيامت». و در آية 64 فرموده: ﴿وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾ (المائدة/64): «و بين ايشان عداوت و کينه انداختيم تا روز قيامت» و آيات ديگر. تمام اين خرافات مال مذهب سازاني است که خواسته‌اند با خرافات خود اسلام و قرآن را از بين ببرند.

آية پنجاه و نهم، همان آية قبل يعني، آية بيست و دوم (آية 33 سورة توبه) است. باضافه در اين روايت آورده که هنگام قيام قائم، گوسفند و گرگ، و گاو و شير، و انسان و مار، در کنار هم زندگي نموده و از شرّ يکديگر در أمانند. بايد گفت: خدا خرافاتيان را هدايت نمايد. 

آية شصتم، سورة قلم آية 15و16: ﴿إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آَيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ سَنَسِمُهُ عَلَى الخُرْطُومِ﴾، يعني: بر آن درشت خوي پست، چون آيات ما (آيات قرآن) تلاوت شود گويد: افسانه‌هاي پيشينيان است (مقصود از اين و مورد نزول وليد بن مغيره بوده)، بزودي بر دماغ او داغي مي‌گذاريم (روز جنگ بدر بر دماغ او زخمي وارد شد).

کراجکي گفته: مقصود تکذيب به قائم آل محمد است! حال کسي از او نپرسيده از کجاي آيه قائم را درآوردي؟. و بعلاوه کلمة آيات جمع و قائم مفرد است. آري، اينان هر چه دلشان خواسته بافته‌اند. آية شصت و يکم، سورة مدثر، آية 38 و 39: ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ﴾، «هر جاني گرو آن چيزي است که کسب کرده مگر اصحاب دست راست که در بهشتها مي‌باشند». معني آيه روشن است، ولي فرات بن ابراهيم که مرد کم سوادي بوده و تفسير نوشته گفته: حضرت باقر فرموده: ﴿أَصْحَابَ الْيَمِينِ﴾ ما و شيعة ما مي‌باشد. و در آية 43 که اهل جهنم گويند: ﴿لمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ﴾ (المدثر/43). «ما نماز نمي‌خوانديم» فرات گفته: نماز نمي‌خوانديم يعني شيعة علي نبوديم!، و در آيات 45 و 46 و 47 که کفار دوزخيان گويند: ﴿ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ. وكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ﴾، «با ياوه گويان ياوه مي‌گفتيم و به روز جزا تکذيب مي‌کرديم تا مرگ ما رسيد». آيات روشن است، ولي فرات گفته: ﴿ِبيَوِْم الدِّين﴾، يوم قيام قائم است، و ﴿َأتَانَا الْيَقِينُ﴾، يعني ايام قائم آمد، و اين معاني را از حضرت باقر نقل کرده، چون حضرت باقر عربي مي‌دانسته و يقينا چنين نگفته‌است، ما ناچاريم بگوئيم: شيعيان و معاصرين او از شيعيان علي بدتر بودند و هر چه توانسته‌اند به ايشان تهمت زده‌اند. خدا مقلدين آنان را بيدار کند. باضافه حضرت باقر عادت نداشته که به هر آية خوب برسد بگويد: مقصود مائيم، مقصود مائيم، يعني، تا اين اندازه خودپسند نبوده‌است. و اتفاقا در همين جا فرات گويد: حضرت صادق فرموده: ﴿السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِكَ المُقَرَّبُونَ﴾ مائيم!. 

آية شصت و دوم، سورة ص آية 86 و 87 و 88 ﴿قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ المُتَكَلِّفِينَ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ﴾ (ص/86 -88)، يعني: «خبر اينکه من بر رسالتم اجر نمي‌خواهم و قرآن براي همة جهانيان تذکري است بعد از هنگامي خواهيد دانست». خدا اين سخن را به مشرکين مي‌گويد و اين سوره مکي است، ولي کافي آمده طبق روايت ضعيف خود گويد: خبر آن را وقت خروج قائم خواهيد دانست!! آيا فکر نکرده که مشرکيني مانند ابوجهل و ابوسفيان تا قيام قائم مگر زنده هستند که خبر آن را خواهند دانست. وقتي انسان به خرافات افتاد فکر و عقل را از دست مي‌دهد. و کليني اين خبر مجعول را از مرد ضعيفي بنام علي بن عباس و او از راوياني مثل خود از حضرت باقر روايت نموده‌است. 

آية شصت و سوم، باز کافي روايت کرده از علي بن ابي حمزة بطائني خبيث گمراه واقفي که بيش از هفت امام را قبول ندارد که راوي سؤال کرده از آية 53 سورة فصلت: ﴿سَنُرِيهِمْ آَيَاتِنَا فِي الْآَفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَـهُمْ أَنَّهُ الحَقُّ﴾، يعني: «آيات خود را در آفاق آسمانها و در جانهاي خودشان به ايشان مي‌نمايانيم تا براي ايشان روشن گردد که خدا حق است». و حضرت صادق در جواب فرموده: ﴿فِي َأنْفُسِهمْ﴾، يعني مسخشان مي‌کند تا آنجا که در ﴿يَتَبَيَّنَ َلهُمْ َأنَّهُ الْحَقُّ﴾، فرمود: خروج قائم است که بر ايشان روشن شود که آن حق است از نزد خدا. 

خوانندة باهوش ملاحظه کن چگونه در زير نام و پرچم امام با قرآن بازي کرده‌اند، اين سوره مکي است، اين راويان نادان مي‌گويند: خدا به رسول خود فرموده به اهل مکه (که تو را قبول ندارند و بلکه ديوانه و کذاب مي‌گويند)، بگو: آيات قدرت خود را به شما نشان مي‌دهيم تا بدانيد خروج قائم حق است! آيا چنين سخني هيچ مناسبتي دارد. نه وﺍﻟﻠﻪ. 

آية شصت و چهارم، آية 75 سورة مريم: ﴿حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُون