اً﴾ (الفرقان: 54).

((خداوند آن كسي است كه از آب انسان را آفريد و براي او نسب ووصلت قرارداده است و پروردگار تو قادر است)).

بعد پيامبر صلي الله عليه وسلم افزود شما را گواه مي گيرم كه فاطمه را به مهريه چهار صد مثقال نقره به عقد علي در آوردم اگر او به اين سنت پايدار و فريضه واجب خشنود است، پيوند آنها مبارك باشد، خداوند نسل آنها را پاكيزه كند، گفته ام را پايان داده واز خداوند آمرزش مي خواهم.

وبدين صورت فاطمه رضي الله عنها به خانه همسرش علي بن ابي طالب رضي الله عنه برده شد. جهيزيه فاطمه رضي الله عنها جز يك تخت كه با برگ خرما بست بود ويك بالش پوستي كه با پوشال خرما پر بود ويك مشك آب ويك غربال چيز ديگري نبود.

علي از فاطمه صاحب فرزندي شد، ابتدا او را حرب ناميدند اما پيامبر صلي الله عليه وسلم آمد وگفت: فرزندم را به من نشان دهيد، اسم او را چه گذاشته ايد؟ گفتند: ما اورا حرب نام گذاشته ايم، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: نه بلكه او حسن است.

ونيز حسين وزينب فرزندان ديگر فاطمه وعلي بودند، پيامبر صلي الله عليه وسلم پدر بزرگ آنها بود و با آنها شوخي مي كرد، گاهي يكي از آنها كه بر شانه اش سوار بود، سجده را طولاني مي كرد تا او خودش پايين بيايد و مي گفت: اگر برخيزم مبادا كودك بيافتد.

فاطمه بعد از مدت كمي پس از پيامبر صلي الله عليه وسلم چشم از جهان فرو بست وعلي درسن شصت وسه سالگي به دست ابن ملجم در كوفه به شهادت رسيد، رحمت خداوند بر علي رضي الله عنه باد كه همواره دعا مي كرد: بار خدايا! از نگاههاي ناجايز وسخنان بيهوده وخطاي قلب ما در گذر فرما.

رحمت خداوند بر علي باد كسيكه پيامبر صلي الله عليه وسلم به او مژده بهشت داده بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مهمترين مراجعي كه در نوشتن سيرت امام علي از آن استفاده شده است عبارتند از: الرياض النضرة في مناقب العشرة، تاريخ الخلفاء سيوطي، سيرت ابن هشام، حياة محمد، هيكل، السيرة الحلبية از برهان حلبي وطبقات ابن سعد.
[2] تاريخ الخلفاء سيوطي. 
[3] السيرة الحلبية ج 1 ص 433. 
[4] السيره الحلبية ص 433.
[5] حياة محمد د. هيكل ص 158. ابو عبيده بن جراح رضي الله عنه [1]

((هر امتي اميني دارد و امين امت من ابوعبيده بن جراح است)[2].

ابوعبيده چه كسي بود؟
ابوعبيده بن جراح امين امت اسلام است، واين لقب را پيامبر صلي الله عليه وسلم را بر او گذاشت، نسب او در فهربن مالك به پيامبر صلي الله عليه وسلم مي رسد نامش ابو عبيده بن جراح بن عامر بن عبدالله بن الجراح... بن فهر بن مالك است.

مادرش: اميمه دختر غنم بن جابر بن عبدالعزي است. كنيه اش ابوعبيده و پيامبر صلي الله عليه وسلم او را امين اين امت لقب داد. ابوعبيده يكي از افرادي است كه خيلي زود وقبل از ديگران در ابتداء اسلام را پذيرفت او يكي از ده نفري است كه پيامبر صلي الله عليه وسلم به آنها مژده بهشت داده بود، احاديثي از پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت كرده است ودر جنگهاي زيادي همراه پيامبر صلي الله عليه وسلم بوده است[3].

ابوعبيده لاغر اندام وداراي ريشي نازك وكم مو وچهره اي كم گوشت بود. قامتي دراز داشت وازبس كه قدش دراز بود گويا پشتش كج بود، در جنگ احد، وقتي با دندان تيري را كه به صورت پيامبر صلي الله عليه وسلم فرو رفته بود محكم كشيد كه به پشت سرافتاد وهنگامي كه بلندشد، ديد كه از دهانش خون مي ريزد ودندانهايش شكسته است.

 اسلام آوردن ابوعبيده 
ابو عبيده رضي الله عنه زمزمه مردم را در مورد دعوت محمد صلى الله عليه وسلم شنيد و دانست كه نزديكترين فرد به پيامبر صلي الله عليه وسلم ابوبكر است وتمام كارهاي پيامبر صلي الله عليه وسلم به دست اوست، بنابر اين به خانه ابوبكر رضي الله عنه رفت واز نزديك اسلام را شناخت، ديدار ابوبكر وابوعبيده پايان گرفت وبا هم قرار گذاشتند كه روز بعد با پيامبر صلي الله عليه وسلم ديدار كنند. 

پيامبر به تازگي در خانه ارقم بن ابي ارقم اقامت گزيده بود، در روز بعد در وقت مقرر، ابوعبيده به قصد ديدار پيامبر صلي الله عليه وسلم حركت كرد، در راه افرادي را ديد كه آنها هم قصد زيارت پيامبر صلي الله عليه وسلم را داشتند. آنها عثمان بن معظون، عبيده بن حرث بن مطلب وعبدالرحمن بن عوف و ابو سلمه بن عبدالاسد[4] رضي الله عنهم بودند. همه با هم نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم آمدند و اسلام را پذيرفتند پيامبر صلي الله عليه وسلم از آنها به عنوان اولين شاگردان مكتب خود وافراد پيشرو در ايمان واسلام به گرمي استقبال نمود.

خبر مسلمان شدن ابوعبيده به خانواده اش رسيد،‌ بعضي از خويشاوندان او پدرش را طعنه مي زدند كه پسرت ابو عبيده مسلمان شده است و با تو مخالفت كرده واز دين محمد كه مخالف دين پدران و نياكانت مي باشد پيروي كرده است.

همچنان طعنه زدند تا اينكه پدر ابوعبيده به شدت خشمگين شد. شمشيرش را به دست گرفت وفرياد زد: من فرزندم عامر (ابوعبيده) را با اين شمشير مي كشم. اما ابوعبيده از اسلام دست برنداشت تا اينكه جايگاه مهمي ميان مسلمانان اول كه به بهشت مژده داده شده بودند، كسب كرد.

هجرت وجهاد 
ابوعبيده رضي الله عنه هجرت كرد وافتخار هجرت به حبشه را با مسلمانان به دست آورد او سختي وخستگي فراوان در مسير هجرت را تحمل نمود ودر حبشه ماند تا اينكه پيامبر صلي الله عليه وسلم به مدينه هجرت نمود، آن وقت ابوعبيده از حبشه به مدينه هجرت كرد وبه پيامبر صلي الله عليه وسلم پيوست.

درجنگ بدر، امين امت قهرماني بزرگ واسب سواري دلير و پيشرو بود وشرف افتخار آمرزش اهل بدر كه خداوند گناهان گذشته و آينده آنها را بخشيد، نصيب ابوعبيده نيز گرديد.

 در جنگ احد، ابوعبيده مجاهدي بود كه از پيامبر صلي الله عليه وسلم دفاع مي كرد ودندانهايش در اين روز شكسته شد، ابوعبيده از كساني بود كه در برابر تجاوز وسوء قصد قريش به جان پيامبر صلي الله عليه وسلم سينه سپر نمودند. 

بعد از اينكه در جنگ احد، دندانهاي پيشين شكسته شده بود، عمر  رضي الله عنه مي گفت: مردي كه دندانهاي پيشينش از ته شكسته باشد زيباتر وخوش قيافه تر از ابوعبيده نديده ام.

در جنگ ذات السلاسل، وقتي پيامبر صلي الله عليه وسلم خبر شد كه گروه بزرگي از قبيله قضاعه جمع شده وقصد حمله به مدينه را دارند پرچم را به دست عمر وبن عاص داد واو را براي سركوب دشمن فرستاد، عمرو بن عاص چون به آنجا رفت ومتوجه گرديد كه دشمن بيشتر از آن است كه آنها فكر مي كردند از پيامبر صلي الله عليه وسلم درخواست كمك نمود، پيامبر صلي الله عليه وسلم دويست نفر از مهاجرين وانصار را كه ابوبكر وعمر رضي الله عنهم نيز در ميان آنها بودند به فرماندهي ابوعبيده رضي الله عنه براي كمك به عمر و بن عاص فرستاد. ابوعبيده چون به آنجا رسيد به عمرو بن عاص گفت: پيامبر صلي الله عليه وسلم به من توصيه نموده كه در كنار شما باشم وبا يكديگر اختلاف نكنيم. سوگند به خدا! اگر تو با من مخالفت كني باز هم من از تو اطاعت خواهم كرد. همه راويان اين سريه اتفاق نظر دارند كه ابو