ولَ اللَّهِ أَرَأَيْتَ أَشْيَاءَ كُنْتُ أَصْنَعُهَا فِي الْجَاهِلِيَّةِ، كُنْتُ أَتَحَنَّثُ بِهَا، يَعْنِي أَتَبَرَّرُ بِهَا قَالَ: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «أَسْلَمْتَ عَلَى مَا سَلَفَ لَكَ مِنْ خَيْرٍ». (بخارى:2538)
ترجمه: از حكيم بن حزام (رض) روايت است كه: وي قبل از اسلام، صد غلام آزاد كرد و صد شتر در ميان مردم پياده، توزيع كرد. و بعد از اينكه مسلمان شد، باز هم صد غلام، آزاد نمود و صد نفر شتر، در ميان مردم پياده، توزيع كرد. راوي مي گويد: از رسول خدا (ص) پرسيدم و گفتم: اي رسول خدا! نظر شما در مورد آ‌نچه قبل از اسلام، براي تقرب به خدا و به نيت خير، انجام مي دادم، چيست؟ فرمود: «همان اعمال خير گذشته ات، باعث شد كه مسلمان شوي».

باب (6): كسي كه مالك بردة عربي بشود
1133 ـ عن عَبْداللَّهِ بْنُ عُمَرَ رضى الله عنهما إِنَّ النَّبِيَّ (ص) أَغَارَ عَلَى بَنِي الْمُصْطَلِقِ وَهُمْ غَارُّونَ وَأَنْعَامُهُمْ تُسْقَى عَلَى الْمَاءِ، فَقَتَلَ مُقَاتِلَتَهُمْ وَسَبَى ذَرَارِيَّهُمْ وَأَصَابَ يَوْمَئِذٍ جُوَيْرِيَةَ. (بخارى:2541)
ترجمه: از عبدالله بن عمر رضي الله عنهما روايت است كه نبي اكرم (ص)  بني مصطلق را غافلگير نمود و در حالي كه گوسفندانشان بر سر آبي براي نوشيدن آب، گردآورده شده بودند، بر آنها حمله كرد. آنحضرت (ص)  جنگجويان آنها را به قتل رسانيد و فرزندانشان را اسير گرفت. و در همين روز، جويريه بدست پيامبر (ص) افتاد.
1134 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: مَا زِلْتُ أُحِبُّ بَنِي تَمِيمٍ مُنْذُ ثَلاثٍ سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) يَقُولُ فِيهِمْ، سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «هُمْ أَشَدُّ أُمَّتِي عَلَى الدَّجَّالِ» قَالَ: وَجَاءَتْ صَدَقَاتُهُمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «هَذِهِ صَدَقَاتُ قَوْمِنَا» وَكَانَتْ سَبِيَّةٌ مِنْهُمْ عِنْدَ عَائِشَةَ فَقَالَ: «أَعْتِقِيهَا فَإِنَّهَا مِنْ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ». (بخارى:2543)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‏گويد: از زماني كه از رسول ‏الله (ص) سه مطلب را دربارة بني تميم شنيدم، همواره آنان را دوست ميدارم. رسول ‏الله (ص) دربارة آنان فرمود: «بني تميم، سخت‏ترين افراد امتيان من، بر دجال خواهند بود». همچنين، (هنگامي كه) صدقات بني تميم آمد، رسول ‏الله (ص) فرمود: «اين، صدقات قوم ما است». و (زماني كه) يكي از زنان بني تميم نزد عايشه رضي ‏الله‏ عنها اسير بود، رسول ‏الله (ص) فرمود: «آزادش كن. چون او از فرزندان اسماعيل (ع) است».

باب (7): كراهيت بد زباني با بردگان
1135 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ: «لا يَقُلْ أَحَدُكُمْ: أَطْعِمْ رَبَّكَ، وَضِّئْ رَبَّكَ، اسْقِ رَبَّكَ، وَلْيَقُلْ: سَيِّدِي، مَوْلايَ، وَلا يَقُلْ أَحَدُكُمْ: عَبْدِي، أَمَتِي، وَلْيَقُلْ: فَتَايَ، وَفَتَاتِي، وَغُلامِي». (بخارى:2552)
ترجمه: ابو هريره (رض) روايت مي كند كه نبي اكرم (ص) فرمود: «هيچ يك از شما به غلامش نگويد: به مالك و رب خود، غذا بده، براي رب خود، آب وضو بياور، يا به رب خود، آب بده. بلكه بگويد: آقا و مولاي. همچنين شما، خطاب به آنها نگوييد: بندة من! كنيز من! بلكه بگوييد: پسرم! دخترم! جوان من!».

باب (8): وقتي كه خادم شما برايتان غذا آورد
1136 ـ عن أَبَي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص): «إِذَا أَتَى أَحَدَكُمْ خَادِمُهُ بِطَعَامِهِ فَإِنْ لَمْ يُجْلِسْهُ مَعَهُ فَليُنَاوِلْهُ لُقْمَةً أَوْ لُقْمَتَيْنِ، أَوْ أُكْلَةً أَوْ أُكْلَتَيْنِ، فَإِنَّهُ وَلِيَ عِلاجَهُ». (بخارى:2557)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‏گويد: نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «هرگاه، مستخدم براي شما غذا ميآورد، اگر او را همراه خود شريك نمي‏كنيد، حداقل يك يا دولقمه برايش بدهيد. زيرا او براي شما زحمت پخت و پز آن را متحمل شده است».

باب (9): اگر كسي خواست غلامش را تنبيه كند
 از زدن به چهره اش خودداري نمايد
1137 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «إِذَا قَاتَلَ أَحَدُكُمْ فَلْيَجْتَنِبِ الْوَجْهَ».
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «هرگاه، يكي از شما دعوا كرد، از زدن به چهره، اجتناب كند».

باب (10): شروط جايز براي مكاتب
1138 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا: أَنَّ بَرِيرَةَ جَاءَتْ تَسْتَعِينُهَا فِي كِتَابَتِهَا وَلَمْ تَكُنْ قَضَتْ مِنْ كِتَابَتِهَا شَيْئًا، قَالَتْ لَهَا عَائِشَةُ: ارْجِعِي إِلَى أَهْلِكِ فَإِنْ أَحَبُّوا أَنْ أَقْضِيَ عَنْكِ كِتَابَتَكِ وَيَكُونَ وَلاؤُكِ لِي فَعَلْتُ، فَذَكَرَتْ ذَلِكَ بَرِيرَةُ لأَهْلِهَا فَأَبَوْا، وَقَالُوا: إِنْ شَاءَتْ أَنْ تَحْتَسِبَ عَلَيْكِ فَلْتَفْعَلْ وَيَكُونَ وَلاؤُكِ لَنَا، فَذَكَرَتْ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص): «ابْتَاعِي فَأَعْتِقِي، فَإِنَّمَا الْوَلاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ». قَالَ: ثُمَّ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: «مَا بَالُ أُنَاسٍ يَشْتَرِطُونَ شُرُوطًا لَيْسَتْ فِي كِتَابِ اللَّهِ، مَنِ اشْتَرَطَ شَرْطًا لَيْسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَلَيْسَ لَهُ وَإِنْ شَرَطَ مِائَةَ مَرَّةٍ، شَرْطُ اللَّهِ أَحَقُّ وَأَوْثَقُ». (بخارى:2561)
ترجمه: از عايشه رضي الله عنها روايت است كه: بريره رضي الله عنها نزد وي آمد و در مورد كتابت خود (پرداخت مال براي آزادي خويش) كمك خواست. و هنوز چيزي از مال كتابت را پرداخت نكرده بود. عايشه رضي الله عنها به وي گفت: نزد مالك خود برگرد و بگو اگر موافق هستند. من (عايشه) پول كتابت را پرداخت مي كنم مشروط به اينكه ولاي تو از آنِ من باشد. بريره به مالكش اين پيشنهاد را ارائه داد. اما آنها نپذيرفتند وگفتند: اگر عايشه رضي الله عنها در حق تو چنين احساني مي كند، بكند. ولي ولاي تو از آنِ ما است. عايشه رضي الله عنها اين مطلب را براي رسول اكرم (ص) بازگو نمود. رسول الله (ص) فرمود: «بريره را بخر و آزاد كن. همانا حق ولاء از آنِ كسي است كه او را آزاد مي كند». رواي مي گويد: بعد از آن، رسول الله (ص) برخاست و فرمود: «چرا بعضي از مردم، شرطهايي مي گذارند كه در كتاب خدا نيست؟ هركس، شرطي بگذارد كه در كتاب خدا وجود ندارد، آن شرط، باطل است. اگر چه، صد بار هم شرط بگذارد. (بايد دانست كه) شرط خداوند سزاوارتر و محكم تر است». (كه انجام گيرد).
 
باب (27): حاضران به غائبان ابلاغ نمايند
89 ـ عَنْ أَبِي شُرَيْحٍ (رض) قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الْغَدَ مِنْ يَوْمِ الْفَتْحِ، يَقُوْلُ قَوْلاً، سَمِعَتْهُ أُذُنَايَ وَوَعَاهُ قَلْبِي وَأَبْصَرَتْهُ عَيْنَايَ حِينَ تَكَلَّمَ بِهِ حَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ مَكَّةَ حَرَّمَهَا اللَّهُ وَلَمْ يُحَرِّمْهَا النَّاسُ فَلا يَحِلُّ لامْرِئٍ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَنْ يَسْفِكَ بِهَا دَمًا، وَلا يَعْضِدَ بِهَا شَجَرَةً، فَإِنْ أ