وَأَعَادَ عُمُدَهُ خَشَبًا، ثُمَّ غَيَّرَهُ عُثْمَانُ، فَزَادَ فِيهِ زِيَادَةً كَثِيرَةً، وَبَنَى جِدَارَهُ بِالْحِجَارَةِ الْمَنْقُوشَةِ وَالْقَصَّةِ، وَجَعَلَ عُمُدَهُ مِنْ حِجَارَةٍ مَنْقُوشَةٍ، وَسَقَفَهُ بِالسَّاجِ. (بخارى:446)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مي‏گويد: ديوارهاي مسجد النبي در عهد مبارك رسول ‏الله (ص) از خشت خام، سقف آن از شاخه‏هاي درخت خرما و ستون‏هايش از تنة آن، ساخته شده بود. ابوبكر(رض) آن را توسعه نداد. عمر(رض) در عهد خلافت خويش، آن را قدري توسعه داد و مانند زمان رسول الله (ص) از خشت خام و شاخه هاي درخت خرما استفاده كرد و ستونهايش را از چوب، ساخت. بعد از آن، عثمان (رض) آن را توسعه داد و تغييرات زيادي در آن بوجود آورد. ديوارهاي مسجد را با سنگهاي منقش، ساخت و گچ‏كاري نمود. و در ساختن ستونها نيز از سنگهاي منقش، استفاده كرد. و سقفش را از چوب ساج، ساخت. (نوعي چوب معروف و مقاوم كه از هند آورده مي شود).
 
4 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا وَهُوَ يُحَدِّثُ عَنْ فَتْرَةِ الْوَحْيِ فَقَالَ فِيْ حَدِيْثِهِ: «بَيْنَا أَنَا أَمْشِي سَمِعْتُ صَوْتًا مِنَ السَّمَاءِ فَرَفَعْتُ بَصَرِي قِبَلَ السَّمَاءِ فَإِذَا الْمَلَكُ الَّذِي جَاءَنِي بِحِرَاءٍ قَاعِدٌ عَلَى كُرْسِيٍّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ، فرُعِبتُ مِنْهُ فَجِئْتُ أَهْلِي فَقُلْتُ زَمِّلُوْنِيْ، زَمِّلُوْنِيْ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ إِلَى قَوْلِهِ: وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ فَحَمِيَ الْوَحْيُ وَتَتَابَعَ». (بخارى:4)
ترجمه: از جابر بن عبدالله انصاري رضي الله عنهما روايت است كه رسول الله (ص) در حالي كه دربارة فَترت (زمان انقطاع) وحي سخن مي‏گفت، فرمود: «روزي، در مسير راه، صدايي به گوشم رسيد، سرم را بلند كردم، ديدم همان فرشته اي است كه در غار حرا نزد من آمده بود. او روي كرسي اي كه ميان زمين و آسمان قرار داشت، نشسته بود. با ديدن آن صحنه، دچار ترس  شدم. به خانه برگشتم وگفتم: چادري روي من بيندازيد». آنگاه اين آيات از طرف پروردگار، نازل شد:
(اي كسي كه بر خود چادر پيچيده ايي! برخيز و (مردم را از معصيت خدا)، برحذر دار و بزرگي و كبريايي پروردگارت را بيان كن و لباسهايت را پاكيزه نگاه دار. پليدي ها و بت ها را رها كن). بعد از اين، سلسله وحي ادامه يافت و  پي در پي، وحي نازل گشت.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:271.txt">باب (41): همكاري در ساخت مسجد</a><a class="text" href="w:text:272.txt">باب (42): كسي كه مسجدي بنا كند</a><a class="text" href="w:text:273.txt">باب (43): كنترل و گرفتن سر نيزه ها هنگام عبور از مسجد</a><a class="text" href="w:text:274.txt">باب (44): عبور نمودن از داخل مسجد</a><a class="text" href="w:text:275.txt">باب (45): حكم شعر سرودن در مسجد</a><a class="text" href="w:text:276.txt">باب (46): نيزه بازي در مسجد</a><a class="text" href="w:text:277.txt">باب (47): تعقيب مديون و درخواست وام در مسجد</a><a class="text" href="w:text:278.txt">باب (48): جارو زدن مسجد و جمع آوري خار و خاشاك آن</a><a class="text" href="w:text:279.txt">باب (49): اعلام (حكم) تحريم تجارت شراب در مسجد</a><a class="text" href="w:text:280.txt">باب (50): بستن اسير و مديون در مسجد</a></body></html>باب (41): همكاري در ساخت مسجد
277ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخدري (رض): أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ (ص) فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ: «وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ» قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ. (بخارى:447)
ترجمه: روايت است كه روزي، ابوسعيد خدري(رض) در حال سخن گفتن، صحبت از ساختن مسجد نبوي بميان آورد و گفت: ما هر كدام يك خشت حمل مي كرديم. ولي عمار دوتا، دوتا حمل ميكرد. رسول اكرم (ص) او را ديد. و در حاليكه گرد و خاك را از او دور مي ساخت، فرمود: «افسوس براي عمار، كه توسط يك گروه ياغي به قتل ميرسد. عمار آنها را به بهشت فرا ميخواند وآنها وي را به سوي آتش، دعوت مي دهند». راوي ميگويد: عمار بعد از شنيدن اين سخن، ‏گفت: از فتنه ها به خدا پناه مي برم. 


باب (42): كسي كه مسجدي بنا كند
278ـ عن عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ (رض)، عِنْدَ قَوْلِ النَّاسِ فِيهِ حِينَ بَنَى مَسْجِدَ الرَّسُولِ (ص) قَالَ: إِنَّكُمْ أَكْثَرْتُمْ، وَإِنِّي سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «مَنْ بَنَى مَسْجِدًا يَبْتَغِي بِهِ وَجْهَ اللَّهِ، بَنَى اللَّهُ لَهُ مِثْلَهُ فِي الْجَنَّةِ». (بخارى: 450)
ترجمه: هنگامي كه عثمان (رض) در مورد بناي مسجد النبي با اعتراض مردم روبرو شد، فرمود: شما زياد، خرده گيري مي كنيد ولي من از رسول‏ الله (ص) شنيدم كه ‏فرمود: «هركس براي خوشنودي خدا مسجدي بنا كند، خداوند خانه‏اي مانند آن، در بهشت براي وي بنا خواهد كرد».
باب (43): كنترل و گرفتن سر نيزه ها هنگام عبور از مسجد
279ـ عن جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ الله عَنْهُمَا يَقُوْلُ: مَرَّ رَجُلٌ فِي الْمَسْجِدِ وَمَعَهُ سِهَامٌ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «أَمْسِكْ بِنِصَالِهَا» (بخارى:451)
ترجمه: جابر بن عبد الله رضي الله عنهما مي گويد: شخصي با مقداري تير از داخل مسجد عبور مي كرد. رسول الله (ص) فرمود: «پيكان تيرها را بگير». (يعني لبة تيز آنها را محافظت كن تا باعث زخمي شدن كسي نشوند).

باب (44): عبور نمودن از داخل مسجد
280ـ عَنْ أَبِيْ مُوسى(رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «مَنْ مَرَّ فِي شَيْءٍ مِنْ مَسَاجِدِنَا أَوْ أَسْوَاقِنَا، بِنَبْلٍ، فَلْيَأْخُذْ عَلَى نِصَالِهَا، لا يَعْقِرْ بِكَفِّهِ مُسْلِمًا». (بخارى:452)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي‏گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «هركس با نيزه از مساجد يا بازارهاي ما مي گذرد، بايد سرِ نيزه ها  را محافظت كند. مبادا مسلماني را با دست خود، زخمي نمايد».
باب (45): حكم شعر سرودن در مسجد
281ـ عَنْ حَسَّانَ بْنِ ثَابِتٍ الانْصَارِيِّ (رض): أَنَّهُ اسْتَشْهَدَ أَبَا هُرَيْرَةَ (رض): أَنْشُدُكَ اللَّهَ، هَلْ سَمِعْتَ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «يَا حَسَّانُ أَجِبْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) اللَّهُمَّ أَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»؟ قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: نَعَمْ. (بخارى:453)
ترجمه: از حسان بن ثابت (رض) روايت است كه ايشان،  ابوهريره (رض) را گواه گرفت و پرسيد: تو را بخدا سوگند، آيا شنيدي كه رسول ‏الله (ص) فرمود: «اي حسان! از طرف رسول ‏الله (ص) به مشركين پاسخ بده. خدايا! حسان را توسط جبرئيل، ياري كن»؟ ابوهريره (رض) گفت: آري.

باب (46): نيزه بازي در مسجد
282ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: لَقَدْ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَوْمًا عَلَى بَابِ حُجْرَتِي وَالْحَبَشَةُ يَلْعَب