و را از وضع خود و ابوعامر باخبر ساختم و گفتم: ابو عامر از شما خواست كه برايش طلب مغفرت كنيد. آنگاه رسول خدا (ص) آب خواست و وضو گرفت و سپس، دست به دعا برداشت و فرمود: «خدايا! بنده ات ابو عامر را ببخشاي». 
راوي مي گويد: من سفيدي زير بغلهاي رسول خدا (ص) را ديدم. سپس آنحضرت (ص)  افزود: «خدايا! روز قيامت، مرتبه اش را از بسياري ا ز مردم، بالاتر قرار بده». گفتم: براي من نيز طلب مغفرت كن. فرمود: «خدايا! گناهان عبد الله بن قيس را ببخش و روز قيامت، جايگاه خوبي نصيب اش بگردان».
باب (32): غزوة طايف در شوال سال هشتم هجري
1649ـ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: دَخَلَ عَلَيَّ النَّبِيُّ (ص) وَعِنْدِي مُخَنَّثٌ: فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ لِعَبْدِاللَّهِ بْنِ أَبِي أُمَيَّةَ: يَا عَبْدَاللَّهِ! أَرَأَيْتَ إِنْ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الطَّائِفَ غَدًا؟ فَعَلَيْكَ بِابْنَةِ غَيْلانَ، فَإِنَّهَا تُقْبِلُ بِأَرْبَعٍ وَتُدْبِرُ بِثَمَانٍ، وَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «لا يَدْخُلَنَّ هَؤُلاءِ عَلَيْكُنَّ». (بخارى:4324)
ترجمه: ام سلمه رضي ‏الله‏ عنها مي گويد: نبي اكرم (ص) به خانة من آمد در حالي كه فرد مخنّثي، آنجا نشسته بود. پس شنيدم كه آن مخنث، به عبد الله بن اميه مي گويد: اي عبد الله! اگر خداوند، فردا طائف را براي شما فتح كرد، نظرت چيست؟ تو دختر غيلان را انتخاب كن. زيرا اگر از جلو به او بنگري، چهار چين خوردگي، و اگر از پشت سر، به او نگاه كني، هشت چين خوردگي مي بيني. نبي اكرم (ص) خطاب به همسرانش فرمود: «چنين كساني را نزد خود راه ندهيد».
1650ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: لَمَّا حَاصَرَ‌ 
رسول الله (ص)الطَّائِفَ فَلَمْ يَنَلْ مِنْهُمْ شَيْئًا، قَالَ: «إِنَّا قَافِلُونَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ». فَثَقُلَ عَلَيْهِمْ، وَقَالُوا: نَذْهَبُ وَلا نَفْتَحُهُ، وَقَالَ مَرَّةً: «نَقْفُلُ». فَقَالَ: «اغْدُوا عَلَى الْقِتَالِ». فَغَدَوْا فَأَصَابَهُمْ جِرَاحٌ، فَقَالَ: «إِنَّا قَافِلُونَ غَدًا إِنْ شَاءَ اللَّهُ». فَأَعْجَبَهُمْ، فَضَحِكَ النَّبِيُّ (ص). (بخارى:4325)
ترجمه: عبدالله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: هنگامي كه رسول الله (ص) طايف را محاصره كرد و نتوانست كاري از پيش ببرد، فرمود: «اگر خدا بخواهد، بر مي گرديم». اين سخن، بر صحابه، دشوار آمد و گفتند: بدون فتح، بر مي گرديم!؟ آنحضرت (ص) بار ديگر فرمود: «بر مي گرديم». سرانجام فرمود: فردا صبح به جنگ برويد». پس صبح روز بعد، به جنگ رفتند و بسياري از آنها زخمي شدند. رسول اكرم (ص) فرمود: «اگر خدا بخواهد، فردا برمي‌گرديم». اين سخن پيامبر‌اكرم (ص) مورد پسند آنان قرار گرفت. آنگاه رسول‌خدا (ص) خنديد. 
1651ـ عَنْ سَعْدٍ وَأَبَي بَكْرَةَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالاَ: سَمِعْنَا النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «مَنِ ادَّعَى إِلَى غَيْرِ أَبِيهِ وَهُوَ يَعْلَمُ فَالْجَنَّةُ عَلَيْهِ حَرَامٌ». (بخارى:4327)
ترجمه: سعد و ابو بكره رضي الله عنهما مي گويند: شنيديم كه نبي اكرم (ص)  فرمود: «هر كس كه آگاهانه، خود را به كسي غير از پدرش، نسبت دهد، بهشت برايش حرام مي گردد».
1652ـ عَنْ أَبِي مُوسَى (رض) قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ النَّبِيِّ (ص) وَهُوَ نَازِلٌ بِالْجِعْرَانَةِ بَيْنَ مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ وَمَعَهُ بِلالٌ، فَأَتَى النَّبِيَّ (ص) أَعْرَابِيٌّ، فَقَالَ: أَلا تُنْجِزُ لِي مَا وَعَدْتَنِي؟ فَقَالَ لَهُ: «أَبْشِرْ». فَقَالَ: قَدْ أَكْثَرْتَ عَلَيَّ مِنْ أَبْشِرْ، فَأَقْبَلَ عَلَى أَبِي مُوسَى وَبِلالٍ كَهَيْئَةِ الْغَضْبَانِ، فَقَالَ: «رَدَّ الْبُشْرَى فَاقْبَلا أَنْتُمَا». قَالاَ: قَبِلْنَا. ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ فِيهِ مَاءٌ، فَغَسَلَ يَدَيْهِ وَوَجْهَهُ فِيهِ، وَمَجَّ فِيهِ، ثُمَّ قَالَ: «اشْرَبَا مِنْهُ، وَأَفْرِغَا عَلَى وُجُوهِكُمَا وَنُحُورِكُمَا، وَأَبْشِرَا». فَأَخَذَا الْقَدَحَ فَفَعَلا، فَنَادَتْ أُمُّ سَلَمَةَ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ: أَنْ أَفْضِلا لأمِّكُمَا. فَأَفْضَلا لَهَا مِنْهُ طَائِفَةً.        (بخارى:4328)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي گويد: نزد نبي اكرم (ص) بودم كه آنحضرت (ص) همراه بلال، در جعرانه، ميان مكه و مدينه، منزل گرفته بود. در آنجا عربي باديه نشين نزد رسول خدا (ص)  آمد و گفت: آيا به وعده اي كه به من داده اي، وفا نمي كني؟ پيامبر اكرم (ص) خطاب به او فرمود: «به تو مژده مي دهم». آن مرد، گفت: زياد از اين مژده ها به من داده اي. رسول الله (ص) با حالتي خشمگين، رو به ابوموسي و بلال كرد وفرمود: «مژده ام را نپذيرفت. شما آنرا بپذيريد». آنان گفتند: ما پذيرفتيم. سپس، ظرف آبي خواست و دستها و صورت اش را در آن شست و آب دهان انداخت و فرمود: «از اين بنوشيد و بر چهره و سينه هايتان بريزيد و شما را بشارت مي دهم». آنان نيز ظرف آب را گرفتند و چنين كردند. آنگاه، ام سلمه از پشت پرده صدا زد و گفت: از باقيماندة آن براي مادرتان بگذاريد. آنها نيز قدري از آن آب، برايش گذاشتند.
1653ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: جَمَعَ النَّبِيُّ (ص) نَاسًا مِنَ الأنْصَارِ، فَََقَالَ: «إِنَّ قُرَيْشًا حَدِيثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ وَمُصِيبَةٍ، وَإِنِّي أَرَدْتُ أَنْ أَجْبُرَهُمْ وَأَتَأَلَّفَهُمْ، أَمَا تَرْضَوْنَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ بِالدُّنْيَا وَتَرْجِعُونَ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِلَى بُيُوتِكُمْ»؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «لَوْ سَلَكَ النَّاسُ وَادِيًا وَسَلَكَتِ الأنْصَارُ شِعْبًا، لَسَلَكْتُ وَادِيَ الأنْصَارِ أَوْ شِعْبَ الأنْصَارِ». (بخارى:4334)
ترجمه: انس بن مالك (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص) گروهي از انصار را جمع كرد و فرمود: «همانا قريش، تازه مسلمان و مصيبت ديده اند. خواستم ضرر و زيان آنها را جبران كنم و از ايشان، دلجويي نمايم. آيا شما راضي نيستيد كه مردم با دنيا برگردند و شما با رسول خدا به خانه هايتان برگرديد»؟ گفتند: بلي. آنحضرت (ص)  فرمود: «اگر همة مردم به يك وادي، و انصار به وادي ديگر بروند، من به وادي انصار خواهم رفت».

باب (33): اعزام خالد بن وليد (رض) توسط رسول خدا (ص) بسوي  بني جَذِيمه 
1654ـ عَنْ عَبْدِالله بْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ (ص) خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ إِلَى بَنِي جَذِيمَةَ، فَدَعَاهُمْ إِلَى الإسْلامِ، فَلَمْ يُحْسِنُوا أَنْ يَقُولُوا: أَسْلَمْنَا، فَجَعَلُوا يَقُولُونَ: صَبَأْنَا صَبَأْنَا، فَجَعَلَ خَالِدٌ يَقْتُلُ مِنْهُمْ، وَيَأْسِرُ، وَدَفَعَ إِلَى كُلِّ رَجُلٍ مِنَّا أَسِيرَهُ، حَتَّى قَدِمْنَا عَلَى النَّبِيِّ (ص)، فَذَكَرْنَاهُ، فَرَفَعَ النَّبِيُّ (ص) يَدَهُ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ» مَرَّتَيْنِ. (بخارى:4339)
ترجمه: عبدالله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: نبي اكرم (ص)  خالد بن وليد  را بسوي بني جَ