َدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى رَجُلٍ يَقْتُلُهُ رَسُولُ اللَّهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ». (بخارى: 4073)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الله (ص)  با اشاره به دندان پيشين اش (كه در جنگ احد شكسته شده بود) فرمود: «خداوند، بر قومي كه با پيامبرش چنين رفتار كنند، بشدت خشمگين مي شود. همچنين، خداوند بر كسي كه توسط پيامبرش كه در راه او مي جنگد، كشته  شود، بشدت خشمگين مي گردد».

باب (15): آنان كه نداي خدا و رسولش را لبيك گفتند
1606ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: لَمَّا أَصَابَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) مَا أَصَابَ يَوْمَ أُحُدٍ وَانْصَرَفَ عَنْهُ الْمُشْرِكُونَ، خَافَ أَنْ يَرْجِعُوا، قَالَ: «مَنْ يَذْهَبُ فِي إِثْرِهِمْ»؟ فَانْتَدَبَ مِنْهُمْ سَبْعُونَ رَجُلاً، قَالَ: كَانَ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَالزُّبَيْرُ رَضِيَ الله عَنْهُمَا. (بخارى:4077)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي گويد: هنگامي كه رسول الله (ص)  در جنگ احد، زخمي شد و مشركين رفتند.  اما بيم آن مي رفت كه دوباره برگردند، آنحضرت (ص)  فرمود: «چه كسي به تعقيب آنان مي رود»؟ پس هفتاد تن از صحابه به نداي او لبيك گفتند كه ابوبكر و زبير رضي الله عنهما نيز از جملة آنان بودند.


باب (16): غزوة خندق يا احزاب
1607ـ عَنْ جَابِرٍ(رض) قَالَ: إِنَّا يَوْمَ الْخَنْدَقِ نَحْفِرُ، فَعَرَضَتْ كُدْيَةٌ شَدِيدَةٌ، فَجَاءُوا النَّبِيَّ (ص) فَقَالُوا: هَذِهِ كُدْيَةٌ عَرَضَتْ فِي الْخَنْدَقِ، فَقَالَ: «أَنَا نَازِلٌ». ثُمَّ قَامَ وَبَطْنُهُ مَعْصُوبٌ بِحَجَرٍ وَلَبِثْنَا ثَلاثَةَ أَيَّامٍ لا نَذُوقُ ذَوَاقًا، فَأَخَذَ النَّبِيُّ (ص) الْمِعْوَلَ فَضَرَبَ الكُدْيةَ، فَعَادَ كَثِيبًا أَهْيَلَ. (بخارى:4101)
ترجمه: جابر(رض) مي گويد: روز جنگ احزاب كه خندق را حفر مي  كرديم با لاية بسيار سختي مواجه شديم. صحابه نزد رسول اكرم (ص) رفتند و گفتند: لاية بسيار سختي جلوي حفر خندق را گرفته است. نبي اكرم (ص)  فرمود: «من پايين مي روم». سپس برخاست در حالي كه بر شكم مبارك اش سنگ بسته بود. شايان ذكر است كه سه روز گذشته بود و ما چيزي نخورده بوديم. آنگاه، نبي اكرم (ص)  كلنگ را گرفت و بر آن لايه زد.‌و آن لايه، مانند‌ريگ از‌هم پاشيد.
1608ـ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ صُرَدٍ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص) يَوْمَ الأحْزَابِ: «نَغْزُوهُمْ وَلا يَغْزُونَنَا». (بخارى: 4109)
ترجمه: سليمان بن صرد(رض) مي گويد: نبي اكرم (ص)  روز جنگ احزاب (پس از شكست دشمن) فرمود: «از اين به بعد، ما به جنگ آنان مي رويم و آنان به جنگ ما نخواهند آمد».
1609ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) كَانَ يَقُولُ: «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ، وَحْدَهُ، أَعَزَّ جُنْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَغَلَبَ الأحْزَابَ وَحْدَهُ، فَلا شَيْءَ بَعْدَهُ». (بخارى:4114)
ترجمه: ابوهريره(رض) مي گويد: رسول الله (ص) مي گفت: «هيچ معبودي بجز الله وجود ندارد، او يكتاست، لشكرش را عزت بخشيد، بنده اش را ياري كرد و احزاب را به تنهايي، شكست داد. پس بعد از او، هيچ چيزي وجود ندارد». (بجز الله، همه چيز از بين مي رود).
باب (17): بازگشت پيامبر اكرم (ص) از خندق و رفتن به سوي بني‌قريظه
1610ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ (رض) يَقُولُ: نَزَلَ أَهْلُ قُرَيْظَةَ عَلَى حُكْمِ سَعْدِ بْنِ مُعَاذٍ، فَأَرْسَلَ النَّبِيُّ (ص) إِلَى سَعْدٍ فَأَتَى عَلَى حِمَارٍ، فَلَمَّا دَنَا مِنَ الْمَسْجِدِ قَالَ لِلأنْصَارِ: «قُومُوا إِلَى سَيِّدِكُمْ أَوْ خَيْرِكُمْ». فَقَالَ: «هَؤُلاءِ نَزَلُوا عَلَى حُكْمِكَ». فَقَالَ: تَقْتُلُ مُقَاتِلَتَهُمْ، وَتَسْبِي ذَرَارِيَّهُمْ. قَالَ: «قَضَيْتَ بِحُكْمِ اللَّهِ». وَرُبَّمَا قَالَ: «بِحُكْمِ الْمَلِكِ». (بخارى:4121) 
ترجمه: ابوسعيد خدري(رض) مي گويد: هنگامي كه يهود بني قريظه به داوري سعد بن معاذ، راضي شدند، نبي اكرم (ص) كسي را نزد او فرستاد. سعد، سوار بر الاغي آمد. هنگامي كه به مسجد نزديك شد، رسول خدا (ص) به انصار فرمود: «به احترام سرورتان، بلند شويد». يا فرمود: «به سوي آقايتان يا بهترين تان، بلند شويد».آنگاه، افزود: «اينها به داوري تو راضي شده اند». سعد گفت: جنگجويانشان را بكشيد و زنان و فرزندانشان را اسير كنيد. رسول خدا (ص) فرمود: «مطابق حكم خدا، داوري كردي». يا اينكه فرمود: مطابق حكم پادشاه (خدا) داوري كردي».

باب (18):غزوة ذات الرقاع
1611ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) صَلَّى بِأَصْحَابِهِ فِي الْخَوْفِ فِي غَزْوَةِ السَّابِعَةِ، غَزْوَةِ ذَاتِ الرِّقَاعِ. (بخارى:4127)
ترجمه: از جابر بن عبدالله رضي الله عنهما روايت است كه نبي اكرم (ص)  در هفتمين غزوه كه همان ذات الرقاع است، با يارانش، نماز خوف خواند.
1612ـ عَنْ أَبِي مُوسَى (رض) قَالَ: خَرَجْنَا مَعَ النَّبِيِّ (ص) فِي غَزْوَةٍ وَنَحْنُ سِتَّةُ نَفَرٍ بَيْنَنَا بَعِيرٌ نَعْتَقِبُهُ، فَنَقِبَتْ أَقْدَامُنَا، وَنَقِبَتْ قَدَمَايَ، وَسَقَطَتْ أَظْفَارِي، وَكُنَّا نَلُفُّ عَلَى أَرْجُلِنَا الْخِرَقَ، فَسُمِّيَتْ: غَزْوَةَ ذَاتِ الرِّقَاعِ، لِمَا كُنَّا نَعْصِبُ مِنَ الْخِرَقِ عَلَى أَرْجُلِنَا. (بخارى:4128)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي گويد: همراه نبي اكرم (ص)  به غزوه اي رفتيم. ما اشعريها، شش نفر بوديم و تنها يك شتر داشتيم  كه به نوبت، بر آن سوار مي شديم. بدينجهت، پاهاي ما فرسوده و زخمي شد. گفتني است كه پاهاي من نيز زخمي شد و ناخن هايم افتاد. پاهايمان را با تكه پارچه هاي كهنه، مي بستيم. به همين خاطر، اين غزوه را ذات الرقاع ناميدند.
1613ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ أَبِي حَثْمَةَ (رض) وَكَانَ مِمَّنْ شَهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) يَوْمَ ذَاتِ الرِّقَاعِ، صَلَّى صَلاةَ الْخَوْفِ: أَنَّ طَائِفَةً صَفَّتْ مَعَهُ، وَطَائِفَةٌ وِجَاهَ الْعَدُوِّ، فَصَلَّى بِالَّتِي مَعَهُ رَكْعَةً، ثُمَّ ثَبَتَ قَائِمًا، وَأَتَمُّوا لأِنْفُسِهِمْ، ثُمَّ انْصَرَفُوا، فَصَفُّوا وِجَاهَ الْعَدُوِّ، وَجَاءَتِ الطَّائِفَةُ الأخْرَى، فَصَلَّى بِهِمُ الرَّكْعَةَ الَّتِي بَقِيَتْ مِنْ صَلاتِهِ، ثُمَّ ثَبَتَ جَالِسًا، وَأَتَمُّوا لأِنْفُسِهِمْ، ثُمَّ سَلَّمَ بِهِمْ . (بخارى:4130)
ترجمه: سهل بن أبي حثمه (رض) كه در غزوة ذات الرقاع همراه رسول اكرم(ص) نماز خوف خواند، مي گويد: عده اي با رسول خدا (ص) صف بستند. و گروهي، در مقابل دشمن ايستادند. آنگاه پيامبر اكرم (ص) با كساني كه همراه او بودند، يك ركعت، نماز خواند و همچنان سرجايش ايستاد تا همراهانش، نمازشان را به تنهايي كامل كردند و رفتند و در مقابل دشمن، صف بستند. آنگاه گروه ديگر آمد و رسول اكرم (ص) يك ركعت از نمازش را كه باقي مانده بود، با آنان خواند. سپس سرجايش نشست و آن گروه نيز نماز خود را به تنهايي، كامل كردند. بعد از ان، با هم سلام دادند.
1614ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْد