 نوشته شده است، سخن نمی‌گوید و باید کسی آن را بیان کند و افراد از آن سخن بگویند. وقتی آنها از ما خواستند تا قرآن را میان همدیگر داور قرار دهیم، نخواستیم آن گروهی باشیم که از کتاب خدا روی برمی‌گردانند، خداوند متعال نیز می‌فرماید: ﴿فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ﴾. (النساء: 59). «و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا(با عرضه به قرآن) و پيامبر(با رجوع به سنّت نبوی) بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد)».
برگرداندن آن به خدا یعنی اینکه کتاب او را داور و حَکَم قرار دهیم و ما از همه مردم به آن سزاوارتریم و اگر به سنت پیامبر حُکم شود، ما از همه مردم به آن سزاوارتر و شایسته‌تریم هستیم»(8) .
در اینجا امر شده که همه مسایل فقط به کتاب و سنّت برگردانده شوند، نه اینکه افراد - هر کسی که باشند - حاکم قرار داده شوند؛ و فقط باید قرآن و سنّت را داور و حَکَم قرار داد و به آن مراجعه کرد، چون تنها منبع شریعت فقط قرآن و سنت می‌باشند. علی نفرمود که من حق تشریع و قانون‌گذاری دارم و آنچه من انجام داده‌ام دلیلی است که جایز نیست کسی از آن فراتر برود، بلکه علی هرکاری می‌کرد با استناد به قرآن و سنت آن را انجام می‌داد. سپس بنگرید که می‌فرماید: «ما به آن سزاوارتریم...» پس او (رض) خودش را در جای پیامبر (ص) قرار نمی‌دهد و بلکه او مثل هر مسلمان دیگری می‌کوشد تا از پیامبر (ص) پیروی نماید.
7- و می‌فرماید: «في القرآن نبأ ما قبلكم، وخبر ما بعدكم، وحكم ما بينكم». «در قرآن خبر پیشینیان و کسانی که بعد از شما می‌آیند و حکم آنچه در میان شماست، ذکر شده است»(9) .
----------------------------------------------------------------------------
1) 1/288 (18).
2) 15/143 (223).
3) 10/115.
4) 10/31.
5) 10/18 (177).
6) 9/259/170.
7) 9/203 (156).
8) 8/103 (125).
9) 19/220 (319).آنچه گفته شد درباره کتاب – قرآن - بود و اینک پاره‌ای از گفته‌های امام علی (رض) را در مورد سنّت نیز به شما ارائه می‌کنم: 
1- وقتی امام (رض) عبدالله بن عباس را برای گفتگو با خوارج فرستاد، به او چنین توصیه نمود: «لا تخاصمهم بالقرآن، فإن القرآن حمّال ذو وجوه، تقول ويقولون... ولكن حاججهم بالسنة، فإنهم لن يجدوا عنها محيصًا».
«با آنها بوسیله قرآن مجادله مکن، زیرا از قرآن می‌توان برداشت‌های مختلفی کرد، تو چیزی می‌گویی و آنها جوابی می‌دهند ... بلکه با سنت با آنان مجادله کن زیرا آنها پاسخی برای آن نخواهند داشت»(1) .
چرا ابن عباس بوسیله سنّت با آنها مجادله می‌کند؟ و معنی سنت – در مقابل قرآن - در اینجا چیست؟
آیا معنی‌اش این نیست که امام (رض)، سنّت پیامبر (ص) را منبعی برای مراجعه به حساب می‌آورد و می‌گوید که باید آن را داور قرار دهیم؟ و می‌گوید: سنّت است که شک شکاکان در قرآن را می‌زداید.
2- و چنین نصیحت و ارشاد می‌کند: «فتأسّ بنبيك الأطيب الأطهر (ص)، فإن فيه أسوة لمن تأسى، وعزاء لمن تعزّى، وأحب العباد إلى الله المتأسي بنبيه، والمقتصّ لأثره، قضم الدنيا قضمًا، ولم يعرها طرفًا، أهضم أهل الدنيا كشحًا، وأخمصهم من الدنيا بطنًا، عرضت عليه الدنيا فأبى أن يقبلها، وعلم أن الله تعالى أبغض شيئًا فأبغضه، وحقر شيئًا فحقره، وصغّر شيئًا فصغّره.
ولو لم يكن فينا إلا حبّنا ما أبغض الله ورسوله، وتعظيمنا ما صغّر الله ورسوله؛ لكفى به شقاقًا لله تعالى، ومحادّة عن أمر الله تعالى! ولقد كان (ص) يأكل على الأرض، ويجلس جلسة العبد، ويخصف بيده نعله، ويرقع بيده ثوبه، ويركب الحمار العاري، ويردف خلفه، ويكون الستر على باب بيته، فتكون فيه التصاوير فيقول: يا فلانة -إِحدى أزواجه- غيّبيه عنّي، فإني إذا نظرت إليه ذكرت الدنيا وزخارفها، فأعرض عن الدنيا بقلبه، وأمات ذكرها من نفسه، وأحب أن تغيب زينتها عن عينيه، لكيلا يتخذ منها رياشًا، ولا يعتقدها قرارًا، ولا يرجو فيها مقامًا، فأخرجها من النفس، وأشخصها عن القلب، وغيّبها عن البصر».
«پیامبر پاک خود را (ص) الگو قرار بده، زیرا او بهترین الگوست، و پسندیده‌ترین بنده نزد خداوند کسی است که پیامبر را الگوی خویش قرار داده است و به او اقتدا می‌نماید. به دنیا آمد ولی به آن چشم ندوخت، از همة اهل دنیا نسبت به دنیا متنفرتر بود و از همه اهل دنیا شکم او از دنیا خالی‌تر بود، دنیا به او عرضه شد اما او آن را نپذیرفت و دانست که خداوند دنیا را مبغوض داشته، پس او نیز آن را ناپسند شمرد و چیزی را که خدا حقیر دانسته بود، حقیر دانست و چیزی را که خدا ناچیز دانسته بود، ناچیز دانست.
اگر ما هیچ کار ناپسندی نکنیم جز اینکه چیزی را دوست بداریم که خدا و پیامبرش آن را ناپسند داشته‌اند و چیزی را بزرگ بداریم که خدا و پیامبرش آن را ناچیز دانسته‌اند، همین برای بدبختی‌ ما و مخالفت ما با فرمان خدا کافی است. پیامبر گرامی (ص) روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد، چون بنده می‌نشست، لباسهایش را خودش وصله می‌زد، برخی اوقات بدون پالان سوار مرکب می‌شد و کسی را پشت سر خود سوار می‌کرد، روزی پرده‌ای بر در خانه‌اش آویزان بود که عکس داشت، فرمودند: ای فلانی – یکی از همسرانش – این پرده را از نگاه من دور کن، چون وقتی به این پرده نگاه می‌کنم دنیا و فریبندگی‌های آن به یادم می‌آید. پس او از ته قلب از دنیا روی‌گرداند و دوست داشت که زیبایی دنیا از نگاه او پنهان شود تا لوازم و اسبابی از آن را فرا نگیرد و درباره دنیا به این باور نرسد که در آن ماندگار خواهد ماند. و به آن امید نبندد، بنابراین محبت دنیا را از وجودش دور کرد و آن را از قلبش بیرون آورد و دنیا را از دید خود پنهان نمود»(2) .
این وصیتی است برای چنگ‌زدن به سنت و مداومت بر آن و توصیه‌ایست به اینکه فقط باید از پیامبر (ص) پیروی نمود و هیچ کسی در این مقام با ایشان (ص) مشارکت ندارد و مقتدا تنها اوست!
3- امام (رض) بعد از آنکه به خلافت رسید، در نامه‌ای به مالک اشتر النخعي چنین نوشت كه آن را برايت ذكر می‌كنم، اميد است در آن تدبر كنى و آنرا در جاى خود بگذارى، زيرا او (رض) حاكم زمان و امير تمامى شهرها بود: «ولا تنقض سنّة صالحة عمل بها صدور هذه الأمة، واجتمعت بها الألفة، وصلحت عليها الرعية.
ولا تحدثن سنّه تضر بشيء من ماضي تلك السنن، فيكون الأجر لمن سنّها، والوزر عليك مما نقضت منها، وأكثر مدارسة العلماء، ومناقشة الحكماء، في تثبيت ما صلح عليه أمر بلادك، وإقامة ما استقام به الناس قبلك..
ثم اعرف لكل امرئ منهم ما أبلى، ولا تضمّن بلاء امرئ إِلى غيره، ولا تقصّرن به دون غاية بلائه، ولا يدعونك شرف امرئ إلى أن تعظم من بلائه ما كان صغيرًا، ولا ضعة امرئ إلى أن تستصغر من بلائه ما كان عظيمًا، واردد إلى الله ورسوله ما يضلعك من الخطوب، ويشتبه عليك من الأمور، فقد قال الله سبحانه لقوم أحبّ إرشادهم: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ﴾. (النساء: 59).، فالردّ