تا در مورد بيعت طلحه و زبير و اوضاع و احوال مردم باخبر شوند، اگر معلوم گرديد که آنان از روي رضا و رغبت خود با حضرت علي بيعت نموده بودند، از بصره خارج شوند، اما چنانچه بيعت آنها از روي اکراه و ناچاري بوده در آنجا بمانند و عثمان بن حنيف بصره را ترک کند!

قاضي کعب‌بن سور به مدينه رسيد و مردم در مسجد اجتماع کردند، او خطاب به مردم گفت: مردم مدينه! من به نمايندگي از طرف مردم بصره به ميان شما آمده‌ام و مي‌خواهم بدانم که طلحه و زبير از روي اجبار با علي بيعت کرده‌اند، يا با ميل و رضايت با او بيعت نموده‌اند!؟ 

مردم چيزي نگفتند، اما اسامه‌بن زيد برخاست و گفت: طلحه و زبير با ميل و رضايت خود بيعت نکردند، بلکه آنان را به اين کار ناچار کردند!

به علت اين سخن اسامه بن زيد ميان مردم مدينه اختلاف افتاد.[1]» 

حضرت علي -رضي الله عنه- همراه با سپاهيان خود در راه مدينه به بصره بود و پس از اطلاع از آنچه در مدينه مي‌گذشت، فرمود: طلحه و زبير براي ايجاد تفرقه و اختلاف ناچار نشدند بيعت کنند، بلکه به خاطر ايجاد وحدت بود که ناچار شدند بيعت نمايند! و ضرورت وحدت مسلمانان ايجاب مي‌کرد که آنان با من بيعت کنند! پس براي نقض بيعت هيچ بهانه‌اي ندارند، اما اگر چيز ديگري را مي‌خواهند ما آن را مورد بررسي قرار مي‌دهيم![2] 

پس از آن درگيري‌هاي ديگري ميان طرفداران طلحه و زبير از يک طرف و هواداران عثمان بن حنيف در طرف ديگر روي داد که به اسير شدن عثمان بن حنيف استاندار بصره و اخراج او و حرکتش به سوي حضرت علي انجاميد! 

پس از اخراج عثمان بن حنيف از بصره شورشيان پيرو عبدالله بن سبا که در کنار عثمان بن حنيف جنگيده بودند، در شهر باقي ماندند. 

حکيم بن جبله سرکردة سبأيان بصره همراه با سيصد نفر از اتباع خود و هواداران عثمان بن حنيف و افرادي ساده‌دل و ماجراجو براي جنگ با طلحه و زبير از شهر خارج شدند!

دو گروه در محلي به نام «دارالزق» در «زابوقة» بصره با هم روبرو شدند! 

عايشه گفت: شما جنگ را آغاز نکنيد و تنها با کسي بجنگيد که او جنگ را آغاز کند! 

طلحه و زبير شخصي را نزديک تجمع طرفداران حکيم بن جبله فرستادند و او با صداي بلند گفت: هر کس در توطئه براندازي و کشتن حضرت عثمان نقشي نداشته با ما جنگ نکند و به خانه خود بازگردد، ما تنها با قاتلان عثمان مي‌جنگيم و بس!

وقتي دو لشکر رو در روي هم قرار گرفتند، طلحه و زبير گفتند: به خاطر اينکه خداوند ما را رو در روي قاتلان بصره حضرت عثمان قرار داده تا از آنان انتقام بگيريم، او را سپاسگزاريم! خداوندا در ميان آنان شکاف ايجاد فرما! و زمينه خواري و کشته‌شدنشان را امروز فراهم کن! و کسي را از آنان باقي مگذار!

جنگ سختي ميان آنها در گرفت که به کشته شدن سرکرده ايشان حکيم بن جبله سبأي شرارت‌پيشه و همة همراهان او انجاميد و تنها يک نفر از آنان که در محاصره منزل حضرت عثمان شرکت داشته بود، توانست خود را از مهلکه نجات بدهد! او «حُرقوس‌بن زهير سعدي» بود که بلافاصله از بصره فرار کرد و به قبيلة خود يعني قبيلة بني‌سعد پناه برد. 

طلحه و زبير براي بازگردانيدن او افرادي را به ميان قبيله‌اش فرستادند، اما آنان به خاطر خويشاوندي حاضر به تسليم او نشدند! 

پس از شکست اتباع عبدالله بن سباي يهودي در برابر طلحه و زبير، افرادي به کوچه و خيابان‌هاي بصره رفته و از مردم خواستند هر قبيله‌اي که کسي از ايشان در اشغال و محاصره مدينه و کشتن حضرت عثمان شرکت داشته، او را تسليم کنند! 

مردم بصره خود اقدام به گرفتن آن شورشيان جنايت‌پيشه نموده و همه آنان را به غير از حُرقوس از دم تيغ گذرانيدند!

بدين صورت بصره از وجود پيروان عبدالله بن سباي يهودي پاک شد و طلحه و زبير و عايشه -رضي الله عنهم- در مورد قصاص حرکت برانداز و جنايت‌پيشه عبدالله بن سبا به بخشي از اهداف خود دست يافتند![3] حضرت علي همراه سپاه خود در «ربذه» تجمع کرده بودند و نقشه و طرح خود را در مورد کساني که زير فرمان نرفته و سرپيچي مي‌کنند براي سپاه خود بيان نمود يکي از افراد سپاه از حضرت علي پرسيد يا اميرالمؤمنين مي‌خواهي چکاري را انجام بدهي؟ فرمود: قصد داريم در راه اصلاح امور گام برداريم، اگر آنان نيز اين را بپذيرند و به تلاش اصلاحي ما پاسخ مثبت بدهند! مشکلي پيش نمي‌آيد. 

گفت: اگر آنان حاضر به همکاري نشدند و پاسخ مثبت ندادند، چي؟ 

حضرت علي فرمود: آنان را معذور مي‌داريم، به رأي و اجتهادشان احترام مي‌گذاريم، و حقوق آنان را مراعات مي‌کنيم و در برابر مخالفت‌هاي ايشان با آنان راه مدارا را در پيش مي‌گيريم! 

گفت: اگر به اين راضي نشدند، چي؟ 

فرمود: تا زماني که عليه ما اقدامي را انجام ندهند، کاري به کارشان نداريم! 

گفت: اگر آنان عليه ما وارد عمل شدند چي؟

حضرت علي فرمود: ما همه سعي خود را براي پرهيز از جنگ به کار مي‌گيريم، اما در صورت لزوم از خود دفاع مي‌کنيم![4]» 

حضرت علي -رضي الله عنه- از «ربذه» حرکت کرد و راه بصره را در پيش گرفت و از «فيد» و «ثعلبيه» و سپس «ذي‌قار» گذشت. 

وقتي به ذي‌قار رسيد محمدبن ابي‌بکر و محمدبن‌جعفر‌بن ابيطالب را براي بسيج مردم و پيوستن به ايشان جهت رويارويي با مخالفان به کوفه فرستاد و سپس اشتر نخعي را نيز با ايشان همراه نمود!

آن زمان ابوموسي اشعري والي کوفه بود و از کساني به شمار مي‌آمد که در جريان فتنه و بحران پيش آمده، جانب بي‌طرفي را در پيش گرفته بود و بر همين اساس از مردم کوفه خواسته بود، از هيچيک از طرفين نزاع طرفداري نکنند!

پس از آنکه فرستادگان حضرت علي به ملاقات ابوموسي اشعري رفتند، به آنها گفت: وقتي از جنگ گريزي نيست، تنها زماني در کنار علي خواهيم بود، که شورشيان اشغالگر مدينه و قاتلين عثمان را محاکمه کند و حدود شرعي را بر آنها جاري نمايد»[5]. 

فرستادگان حضرت علي بدون نيتجه از کوفه بازگشتند اما حضرت علي به جاي آنان، فرزندش حسن و عماربن ياسر را براي ترغيب و بسيج مردم کوفه به آن شهر فرستاد. 

حسن بن علي -رضي الله عنهما- نزد ابوموسي رفت و با او به گفتگو پرداخت و خطاب به او گفت: اي ابوموسي! چرا مردم را از همراهي با ما بازمي‌داري؟ سوگند به خداوند ما به غير از اصلاح امور هدف ديگري نداريم، و هيچ چيزي هم باعث هراس اميرالمؤمنين نمي‌شود! 

ابوموسي گفت: پدر و مادرم فدايت شوند! من به صداقت شما يقين دارم! و مرا طرف مشورت مورد اعتماد خود به شمار بياوريد، من خود از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که فرمود: 

«إنّها ستکون فتنة، القاعد فيها خير من القائم، والقائم فيها خير من الماشي والماشي فيها خير من الراکب».

«آشوب و بحراني روي خواهد داد، که در آن بي‌طرف از طرفدار و طرفدار از گام بردارنده و گام بردارنده از سواره در آن بهترند.»

خداوند متعال ما را برادر يکديگر گردانيده و تعرض به جان و مال هر يک را بر ديگري حرام نموده است، همچنان که مي‌فرمايد: 

)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَك