اق و ناخوشايندي که سبأيان به وجود آورده و شهر مدينه را به اشغال خود درآورده بودند و مي‌خواستند مردم را به انتخاب يک نفر براي مقام خلافت ناچار و مجبور نمايند، اين بود که مردم مدينه به حضرت علي‌بن ‌ابيطالب روي آوردند! 

فضاي رعب و وحشت و سرکوبي سختي از طرف شورشيان و اشغالگران سبأي ايجاد گرديد و چنانچه در ضرب‌الأجل معين دو روزه خليفه انتخاب نمي‌شد، مرگ و قتل‌عام و ويراني در انتظار مردم مدينه بود. 

مردم مدينه دست به دامن حضرت علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنه- شدند، و به او گفتند: بيا با تو بيعت کنيم! مگر نمي‌بيني که چي بر سر مسلمانان آمده است؟ مگر نمي‌داني به چه مصيبتهايي گرفتار آمده‌ايم؟ مگر خبر نداري که اين سبأيان چه کار مي‌خواهند بکنند؟! 

حضرت علي -رضي الله عنه- در پاسخ به اصحاب و مردم مدينه فرمود: «دست از سر من برداريد و دنبال کس ديگري برويد! در وضع و شرايط پيچيده‌اي گرفتار آمده‌ايم و مشکل سختي پيش روي ماست، که دل‌ها بر آن گرد هم نمي‌آيند و انديشه‌ها بر روي آن استوار نمي‌شوند!» 

اصحاب رسول خدا و مردم مدينه گفتند: تو را به خداوند سوگند مي‌دهيم که با بيعت موافقت کني و اين مسئوليت را بپذيري! مگر آنچه را که ما مشاهده مي‌کنيم تو نمي‌بيني؟ مگر نمي‌بيني که اسلام در چه وضعيتي قرار گرفته؟ مگر بحران و فتنه را نمي‌بيني؟ مگر از خداوند نمي‌ترسي؟!!

حضرت علي -رضي الله عنه- در برابر اصرار اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و مردم کوتاه آمد و درخواست و پيشنهاد آنان را پذيرفت! اما خطاب به آنها فرمود: 

«اما اين را بدانيد که به اين شرط پيشنهاد شما را پذيرفته، و راضي شده‌ام که با من بيعت کنيد، که شما را بر اساس آنچه خير و مصلحت مي‌دانم رهبري مي‌کنم، و بر آنچه که بهتر مي‌شمارم توجيه مي‌نمايم! البته اين براي من خوشايند‌تر است که مرا رها کنيد و کس ديگري را انتخاب نماييد! و من نيز همچون يکي از شما خواهم بود، با اين تفاوت که در برابر کسي که او را برمي‌گزينيد فرمانبردارتر و ملتزم ت‌ر خواهم بود!» 

پس از آنکه اصحاب رسول خدا و مردم متفرق شدند و قرار گذاشتند فرداي آن روز را که روز جمعه بود و مهلتي که سبأيان گذاشته بودند پايان مي‌يافت، بار ديگر نزد حضرت علي بروند و بررسي موضوع را ادامه بدهند! 

سبأيان از وعدة ملاقات فرداي اصحاب و مردم با حضرت علي و بيعت با او خبر گرديدند! 

سبأيان مصر و در رأس آنها عبدالله بن سبأ – که حضرت عثمان را به شهادت رسانيده بودند – از آنجا که به طرفداري از حضرت علي تظاهر مي‌کردند – از موضوع اظهار شادماني نمودند و تعيين او را به عنوان خليفه پيروزي بزرگي براي خود در برابر ديگر فرقه‌هاي سبأي اهل بصره و کوفه به شمار مي‌آوردند!

در حالي که سبأيان مصري شادمان بودند، سبأيان کوفه از اينکه زبير پيشنهاد آنها براي خلافت را نپذيرفته بود از او خشمگين بودند و سبأيان مصر نيز به سختي از طلحه اظهار گله و شکايت مي‌نمودند! 

هر دو دسته سبأيان کوفه و بصره خود را تحقير شده و شکست خورد به شمار مي‌آوردند! زيرا نتوانسته بودند شخص مورد نظر خود را به مقام خليفه مسلمين برسانند! چرا که در اين صورت سبأيان کوفه و بصره به صورت اتباع و دنباله‌رو سبأيان مصري درمي‌آمدند! اما به هر صورت براي عملي شدن بيعت با خليفه جديد و پايان دادن به آن بحران، تلاش جدي مي‌کردند! 

سبأيان گفتند: به هر صورت بيعت با علي بايد صورت بگيرد، زيرا مردم مدينه او را پذيرفته‌اند و همه از جمله طلحه و زبير نيز بايد با او بيعت کنند! 

حضرت زبير‌بن عوام که در خارج از مدينه اقامت داشت يک نفر از سبأيان مصري را دنبال او فرستادند، تا در مراسم بيعت با حضرت علي در روز جمعه حضور داشته باشد! 

حکيم بن‌ جبله سرکرده سبأيان بصره همراه با چند نفر دنبال زبير رفتند و او را با زور و شمشير و اکراه به همراه خود به مدينه آوردند! 

اشتر نخعي سرکرده باند سبأيان کوفه را نيز با چند نفر ديگر به سراغ طلحه بن عبيدالله که او نيز در خارج از مدينه بود، فرستادند واو را با زور و اکراه براي حضور در مراسم بيعت با علي به مدينه آمدند! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 432 - 433

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 433 - 434روز جمعه بيست و پنجم ماه ذي‌الحجه سال سي و پنج هجري اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- زير فشار سبأيان و شمشيرهاي از نيام کشيده آنها در مسجد نبوي گردهم آمدند، و بالاي سر هر يک از اصحاب فردي سبأي مسلح را قرار دادند!؟ 

حضرت علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنه- به مسجد آمد و بر روي منبر رفت و فرمود: 

«اي مردم! تصميم‌گيري در مورد انتخاب اميرالمؤمنين حق شماست و هيچکس بدون رأي و انتخاب و بيعت شما حق ندارد، آن مقام را در اختيار بگيرد!» 

ديروز پس از توافق در مورد يک موضوع از هم جدا شديم، اگر مي‌خواهيد من آماده‌ام با من بيعت نماييد وتوافق ديروز را عملي نماييم! اگر به صلاح نمي‌دانيد، هر کس را که خود مي‌خواهيد انتخاب کنيد! و مطمئن باشيد در دل من نسبت به هيچکس هيچ چيز نخواهد بود و همراه با شما با او بيعت خواهم کرد!!» 

اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- گفتند: ما بر سر توافق ديروز خود پابرجاييم و به خلافت و امارت تو رضايت داريم، اکنون دست خود را به ما بده تا با بيعت کنيم: 

حضرت علي -رضي الله عنه- خود را براي بيعت مردم آماده نمود، و اصحاب رسول خدا برخاستند و يکي پس از ديگري با او بيعت نمودند! 

آن عده از اصحابي که از جريان فتنه خود را کنار کشيده بودند، مانند: سعدبن ابي‌‌وقاص، سعيدبن زيد، عبدالله بن عمر، اسامه‌بن زيد و محمدبن مسلمه -رضي الله عنهم- همه آمده و با حضرت علي بيعت خلافت نمودند! 

بدين ترتيب از طرف اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- با حضرت علي -رضي الله عنه- بيعت صورت گرفت و هيچکس نبود که با او بيعت نکند و پس از آنان همة مردم مدينه – حتي نيروهاي سبأي که مدينه را اشغال کرده بودند – با او بيعت کردند! 

بعضي از اصحاب ضمن بيعت خطاب به حضرت علي گفتند بر اساس اجراي کتاب و احکام او بر دور و نزديک و بزرگان و مستمندان با تو بيعت مي‌کنيم، حضرت علي نيز با اين شرط ايشان موافقت فرمود[1].

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 434 - 435پس از آنکه مردم با حضرت علي -رضي الله عنه- بيعت نمودند، او برخاست و بر روي منبر رفت و فرمود: 

«... خداوند عزّوجلّ کتاب هدايتگري را نازل فرموده وهمه خير و شر را در آن بيان نموده، در پي خير باشيد و از شر دوري کنيد! به فرايض خداوند پايبند باشيد، در جهت رضايت خداوند آنها را انجام دهيد، تا به رفتن شما به بهشت بيانجامد! 

خداوند حرام‌هايي را که ناشناخته نيستند حرام گردانيده، و احترام انسان مسلمان را بر همة حرمتها ترجيح داده و به وسيله «اخلاص و توحيد» است که به مسلمانان قوّت و عزّت داده است! 

مسلمان کسي است که مسلمانان ديگر از دست و زبان او در امان باشند، و به غير از آنچه خداون