له حمايت مي‌کردند!

تنها در مورد کشتن حضرت عثمان و ايجاد تباهي و ناهنجاري در زندگي سياسي و اجتماعي مسلمانان و به وجود آوردند پراکندگي بود، که اتباع عبدالله بن سباي يهودي با هم اتفاق نظر داشتند! به همين خاطر بود که پس از کشتن حضرت عثمان قضيه جانشيني او را به طور جدّي مورد توجه قرار ندادند! 

اين براي اولين بار بود که مسلمانان روزهايي را بدون رهبر و خليفه به سر مي‌بردند. 

چندين روز از شهادت حضرت عثمان مي‌گذشت، سرکردگان باند برانداز سبأيه دچار پريشاني و سردرگمي شده بودند و افراد توطئه‌گر و شيطنت‌پيشه‌اي همچون عبدالله بن سبأ، غافقي‌بن حرب و اشتر نخعي و حکيم بن جبله چگونه مي‌خواستند در اوضاع و احوال تازه عمل کنند! به هر صورت براي حل مشکل، کاري را لازم بود انجام دهند!مدت پنج روز سرکردگان سبأيه با بزرگان اصحاب تماس برقرار مي‌کردند و در پي اين بودند که براي نجات خود يکي از آنها مقام خلافت را قبول کند و آنان هم با او بيعت نمايند؟ 

اما همة بزرگان اصحاب با پيشنهاد آنان مخالفت کردند و دست رد بر سينه آنها نهاده و به خاطر به قتل رسانيدن حضرت عثمان آنان را لعن و نفرين مي‌کردند! 

از ده نفر اصحابي که مژدة بهشت به آنها داده شده بود تنها پنج نفر يعني: حضرت علي‌بن ابيطالب، طلحه‌بن عبيدالله، زبيربن عوام، سعدبن ابي‌وقاص و سعيدبن زيد -رضي الله عنهم- در قيد حيات بودند! 

اما پنج نفر ديگر يعني: ابوبکر صديق، عمر فاروق، عثمان بن عفان و ابوعبيده عامر بن جراح و عبدالرحمن بن عوف وفات يافته بودند. 

سبأيان مصري – که به هواداري از حضرت علي تظاهر مي‌کردند، نزد او مي‌آمدند و از او مي‌خواستند اجازه دهد به عنوان اميرالمؤمنين با او بيعت کنند! اما حضرت علي به تندي آنان را از خود مي‌راند و از آنها اعلام برائت مي‌فرمود و مورد لعن و نفرين قرارشان مي‌داد. 

سبأيان کوفه نيز نزد حضرت زبيربن عوام مي‌رفتند و از او مي‌خواستند اجازه دهد به عنوان اميرالمؤمنين با او بيعت کنند، اما حضرت زبير نيز از آنان اعلان برائت مي‌کرد و مورد لعن و نفرين قرارشان مي‌داد. 

همچنين سبأيان اهل بصره به حضرت طلحه بن عبيدالله مراجعه مي‌کردند و از او مي‌خواستند مقام امارت مسلمين را بپذيرد. اما او دست رد بر سينه آنها نهاد و به خاطر کشتن حضرت عثمان مورد لعن و نفرينشان قرار مي‌داد. 

سرکردگان باند برانداز سبأيه چندين بار براي قانع کردن يکي از آنان تلاش کردند، اما هر بار با مخالفت آنها روبرو مي‌گرديدند! 

در نهايت سرکردگان سبأيه به اين نتيجه رسيدند که ديگر نزد علي و طلحه و زبير -رضي الله عنهم- نروند و به يکي ديگر از اصحابي که به او بشارت رفتن به بهشت داده شده بود، يعني سعدبن ابي‌وقاص -رضي الله عنه- مراجعه کنند!

سعدبن ابي‌وقاص و سعيدبن زيد، از اين بحران خود را کنار کشيده و در منطقة عقيق که نزديک مدينه بود اقامت نمود. و به کار کشاورزي و باغداري مشغول شدند. 

سرکردگان خائن وجنايت‌پيشه سبأيه نزد سعدبن ابي‌وقاص رفته و خطاب به او گفتند: تو دايي رسول خدا و يکي از «عشرة مبشّره» هستي و زماني که رسول خدا وفات يافت از تو اظهار رضايت نموده بود! و عمر نيز تو را به عضويت شورا انتخاب نموده و همة ما اتفاق نظر پيدا کرده‌ايم که به عنوان اميرالمؤمنين با تو بيعت نماييم! برخير به مسجد بيا تا با تو بيعت کنيم! 

سعدبن ابي‌وقاص باپيشنهاد آنه مخالفت نمود و گفت: من و عبدالله بن عمر پس از اجتماع اهل شورا و بيعت با عثمان، خود را از اين امور کنار کشيده و هيچ نيازي به آن نداريم. او سپس اين شعر را مثال آورد که: 

لاتخلطنّ خبيثات بطّيبة
  
 واخلع ثيابک منها وانج عرياناً
 

«کارهاي زشت را با کارهاي پاک خويش آميخته مکن، لباس خويش را برکن و خود را از آن عريان بنما!» 

سرکردگان سبأيه وقتي با مخالفت سعدبن ابي‌وقاص نيز روبرو شدند، نزد عبدالله بن عمر رفته و به او گفتند: تو فرزند حضرت عمر هستي و اين مقام شايسته توست! آن را قبول کن! 

حضرت عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- در پاسخ به آنان گفت: اين قضيه به انتقام‌جويي مي‌انجامد و به هيچوجه حاضر نيستم خود را با آن درگير کنم! 

سرکردگان سبأيه از مخالفت آن پنج صحابي با قبول خلافت در زير برق شمشير سبأيان و در شرايطي که مدينه در اشغال آنان قرار داشت، يکه خوردند و آن پنج روز تلاش و ملاقات و اصرار آنها حاصلي را به دنبال نداشت! 

آنان به سختي دچار سردرگمي شدند و نمي‌دانستند، چه کاري را بايد انجام بدهند! 

تعدادي از مسلمانان – مخالف سبأيان – نزد حضرت علي آمدند و از او خواستند که اجازه بدهد به عنوان اميرالمؤمنين با او بيعت کنند، اما حضرت علي -رضي الله عنه- با پيشنهاد آنان مخالفت فرمود و گفت: اين کار از طريق شوراي حل و عقد بايد انجام بگيرد! او فرمود: عمر انسان فاضل و متعهدي بود و قضيه تعيين خليفه را به «شورا» سپرد، اکنون هم لازم است مردم اجتماعي را براي انتخاب اميرالمؤمنين ترتيب دهند! 

بعضي از مسلمانان مي‌گفتند: اگر مردم در حالي که به ممالک خود بازگردند، کسي به عنوان خليفه برگزيده نشده باشد، هيچ تضميني نيست که بيش از اين دچار چنددستگي نشوند و به همين خاطر لازم است در مورد انتخاب اميرالمؤمنين عجله صورت بگيرد! 

همچنان که گفته شد سرکردگان باند سبأيه از شنبه تا چهارشنبه – يعني مدت پنج روز را براي انتخاب خليفه تلاش مي‌کردند، اما همه تيرهايشان به سنگ خورد و از تلاش خود نتيجه‌اي نگرفتند[1]. 

در روز ششم يعني روز چهارشنبه بيست و چهارم ذي‌الحجه، سرکردگان سبأيه به سربازان خود دستور دادند، مردم مدينه را به زور در مسجد جمع کنند! 

طلحه و زبير و سعدبن ‌ابي‌وقاص -رضي الله عنهم-، در مدينه نبودند، و در زمين‌هاي خود در اطراف مدينه اقامت داشتند، به همين خاطر در ميان مردمي که با زور در مسجد جمع شده بودند، حضور نداشتند! 

پس از آنکه همة مردم را جمع کردند، سران سبأيه به ايشان گفتند: اي مردم مدينه! شما اهل شورا و اهل حل و عقد امّت مسلمان هستيد! و تنها پس از رضايت شماست که امامت امّت مشروعيت پيدا مي‌کند و فرمان شما در ميان امّت اسلامي مورد اطاعت قرار مي‌گيرد، اکنون از ميان خود کسي را انتخاب کنيد و به عنوان اميرالمؤمنين با او بيعت نماييد! ما نيز با هر کس که شما انتخاب کرديد بيعت ‌مي‌کنيم و از او اطاعت مي‌نماييم! 

پس از آن مردم مدينه را مور تهديد قرار دادند و گفتند: براي انتخاب خليفه دو روز به شما مهلت مي‌دهيم، اگر در طول اين دو روز کسي را به عنوان خليفه انتخاب نکنيد، علي و زبير و طلحه و بسياري ديگر از شما را خواهيم کشت!؟[2] 

مردم مدينه از اينکه سرکردگان عبدالله بن سباي يهودي تهديد خود را عملي کنند، دچار هراس و وحشت شدند! زيرا آنان گروهي خشن و جنايت‌پيشه بودند وقتي کسي مثل حضرت عثمان را کشته بودند، هر کار ديگري از ايشان ساخته بود، و هيچ چيزي نبود که مانع از اجراي جنايت‌هاي ديگر ايشان بشود! 

در چنان فضائي پر از اخت