تَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ( (آل عمران: 155).

«آنان که در روز رويايي دو گروه فرار کردند بي‌گمان شيطان به سبب برخي از آنچه که کرده بودند، آنان را به لغزش انداخت، اما خداوند آنان را مورد عفو قرار داد.»

و به اين علت در غزوه بدر حضور نداشت که رقيه همسر او و دختر رسول خدا در آن روزها بيمار بود، و رسول خدا به او فرمود: تو نزد او بمان و به اندازة کسي که در بدر حضور داشته اجر و ثواب خواهي داشت. 

اما علت عدم حضور او در روز «بيعه الرضوان» به خاطر اين بود که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- او را به مکه فرستاده بود، و اگر کسي گرامي‌تر از او در داخل مکه مي‌يافت او را نمي‌فرستاد، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- خطاب به دست راست خود گفت: اين هم دست عثمان است و سپس با آن دست ديگر خود را گرفت و فرمود: اين هم به جاي عثمان!

ابن عمر گفت: آنچه را هم که من گفتم با خود هر کجا که مي‌خواهي ببر و بازگو کن![10]» 

8- درمورد کشته شدن حضرت عثمان، حذيفه بن يمان سخن عجيبي دارد، زيد بن وهب از حذيفه بن يمان -رضي الله عنه- روايت مي‌نمايد که گفته است: «اولين فتنه و بلوا در اسلام کشته عثمان بن عفان و آخرين آن آمدن دجال است. سوگند به خداوند که جان من در اختيار ارادة اوست، هيچ آدمي نيست که در مورد کشته شدن او يک ذرّه شادمان باشد، مگر اينکه اگر دجال را دريابد از او تبعيت خواهد کرد، و اگر او را درنيابد، در قبر خود به او ايمان مي‌آورد!» 

محمدبن سيرين از حذيفه بن يمان -رضي الله عنه- روايت مي‌نمايد که: خداوندا! اگر خيري در کشته شدن عثمان بوده، مرا در آن سهمي نبوده است، و اگر هم شرّي در آن وجود داشته من از آن برائت مي‌نمايم! سوگند به خداوند اگر در کشتن او خيري وجود داشته، خير و برکت جامعه را فراخواهد گرفت و اگر کشته شدن او بد بوده، زمينه خونريزي خواهد گرديد! 

ابوعبدالله حراني مي‌گويد: وقتي حذيفه -رضي الله عنه- در بستر بيماري مرگ قرار داشت، يکي از دوستانش در خانة او بود و آهسته چيزي را به همسر حذيفه گفت: 

حذيفه گفت: چيزي شده؟ 

گفتند: خير است! 

گفت: کدام خير است که شما از من پنهان مي‌کنيد؟! 

مرد گفت: حضرت عثمان را به شهادت رسانيده‌اند! 

حذيفه گفت: «ما از آن خداونديم و به سوي او باز خواهيم گشت! خداوندا! تو خود مي‌داني که من در اين فتنه دستي نداشته‌ام، اگر در کشتن او خيري هست، از آن کساني است که در آن حضور داشته‌اند، و من چيزي را از آن نمي‌خواهم و اگر کشتن او بد و ناروا بوده است، باز از آن کساني است که درآن دست داشته‌اند! و مرا از آن سهمي نيست! اي عثمان! امروز دلها دگرگون شده‌اند، خداوند را سپاسگزارم که فتنه از ما دور ماند، آدم‌هاي احمق در آن پيشگام شدند!» 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 392 و البداية والنهاية: ج 7 ص 189

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 403 - 404

[3]- رواه النسائي في کتاب الجهاد – جامع الاصول ابن اثير: ج 8 ص 637 - 638

[4]- رواه الترمذي في کتاب المناقب جامع الاصول ابن اثير: ج 7 ص 640

[5]- اخرجه البخاري في کتاب الفضايل و مسلم في کتاب الفضايل 

[6]- اخرجه البخاري في کتاب الفضايل و مسلم في کتاب الفضايل 

[7]- اخرجه الترمذي في مناقب عثمان و احمد في المسند

[8]- البداية والنهاية: ج 7 ص 208

[9]- رواه الترمذي في کتاب المناقب

[10]- رواه البخاري في الفضايل و الترمذي في المناقبيحيي ‌بن سعيد و عبدالله‌ بن سعيد ‌بن ثابت مي‌گويند: در مورد علت همکاري و همراهي محمدبن حذيفه (پسر همسر حضرت عثمان که در خانة او بزرگ شده بود) – با گروه سبأيه از سعيد‌بن مسيب سؤال کرد. 

سعيدگفت: او يتيم بود و در خانه حضرت عثمان بزرگ شد، زيرا حضرت عثمان سرپرست ايتام خانواده و عشريه خويش بود و همة مخارج زندگي آنان را بر عهده داشت، وقتي حضرت عثمان به مقام خلافت برگزيده شد، محمدبن حذيفه از او خواست او را به مقامي بگمارد!

حضرت عثمان به او گفت: پسرم! اگر تو توانايي و شايستگي کاري را مي‌داشتي آن را به تو مي‌سپردم، اما هنوز اين اهليت و شايستگي را پيدا نکرده‌اي!؟ 

محمد گفت: در اين صورت به من اجازه بده دنبال کاري بروم و خود مخارج زندگي خويش را تأمين کنم! 

حضرت عثمان گفت: هر کجا که دوست داري آزادي مي‌تواني بروي!

حضرت عثمان همة امکانات و پول لازم را از اموال شخصي خود در اختيار محمدبن حذيفه گذاشت و او در حالي که از حضرت عثمان به خاطر اينکه او را در مقامي قرار نداده بود، بسيار دلخور بود راه مصر را در پيش گرفت، آنجا بود که اتباع عبدالله بن سباي يهودي با اطلاع از آنچه که ميان او و عثمان گذشته بود، خود را به او نزديک نموده و او را به همکاري با خود دعوت نمودند!» 

9- از سعيدبن مسيب در مورد مخالفت عمّار بن ياسر با حضرت عثمان و در حالي که او سبأي نبود، - تحت تأثير سبأيان قرار گرفته بود – سؤال کردند؟ 

سعيدبن مسيب گفت: ميان عمار بن ياسر و عباس بن عتبه نزاعي روي داد و يکديگر را مورد اتهام نارواي «قذف» قرار دادند، حضرت عثمان بر اساس موازين شرعي دستور مجازات هر دوي آنها را صادر نمود و همين موضوع سبب ايجاد اختلاف و نزاع ميان خانوادة عمار و خانوادة عباس‌بن عتبه گرديد و سبب دلخوري عمار از حضرت عثمان نيز شده بود![1] 

10- مبشّر از سالم بن عبدالله بن عمر در مورد اسباب حمايت محمدبن ابي‌بکر از سبأيان در برابر حضرت عثمان سؤال کرد. 

سالم گفت: کينه‌توزي و طمع‌ورزي عامل اصلي آن بود. 

مبشّر گفت: چرا محمدبن ابي‌بکر دچار کينه‌توزي و طمع‌ورزي بود؟! 

سالم گفت: محمدبن ابي‌بکر به خاطر منزلت پدرش حضرت ابوبکر، از منزلت ويژه‌اي برخوردار بود، اما عده‌اي او را فريب داده و دچار غرور و خودسري نموده بودند! 

او کار خلافي را مرتکب گرديد و حضرت عثمان او را مورد بازخواست قرار داد و به خوردن شلاق محکوم شد، حضرت عثمان حاضر نشد حکم الهي را در مورد او به اجرا نگذارد!

اين قضيه باعث ايجاد کينه و در دل او شد و در مقابل حضرت عثمان موضعگيري نمود، حضرت عايشه او را مذمّم يعني مذموم نام مي‌بردند![2] 

11- اين سخنان را با پرسشي که مورخ بزرگ امام ابن کثير رحمه‌الله مطرح نموده و پاسخ‌هاي سنجيده‌اي که به آن داده، خاتمه مي‌دهيم. 

او مي‌گويد: اگر کسي بگويد: در حالي که جمع زيادي از بزرگان اصحاب در مدينه بودند، چگونه بود که از حضرت عثمان حمايت نکردند تا سرانجام سبأيان شورشي او را به قتل رسانيدند؟! 

به اين پرسش از چند جهت مي‌توان پاسخ داد: 

يکم: هيچ يک از اصحاب فکر نمي‌کردند که خوارج باند عبدالله بن سباي يهودي، کارشان در نهايت به کشتن حضرت عثمان مي‌انجامد! زيرا آنان در مورد کشتن او چيزي بر زبان نياورده و حتي بسياري از آنان در آغاز اساساً در انديشة کشتن او نبودند! 

آنان ابتدا او را بر سر يک سه راهي قرار دادند: يا استعفا بدهد، يا مروان‌بن حکم را به ايشان تحويل بدهد! يا او را خواهند کشت!

بسياري از اصحاب انتظار داشتند که حضرت عثمان يا مروان را تحو