ز او خواست که با اکرام و احترام عمار را به مدينه بفرستد! او نيز دستور داد حضرت عمار -رضي الله عنه- را با احترام به مدينه روانه کنند! 

وقتي عماربن ياسر به ملاقات حضرت عثمان رفت، حضرت عثمان او را به خاطر آنچه در مصر از او روي داده بود، مورد عتاب قرار داد و از جمله به او گفت: «ابويقظان! پس از آنکه عباس بن عتبه تو را مورد اتهام (قذف) قرار داد تو نيز همان اتهام را به او وارد نمودي، من نيز دستور اجراي حد شرعي «قذف» را بر هر دوي شما صادر کردم! آيا از اقدام من که حق تو را از او گرفتم و حق او را از تو ايفاد نمودم، ناراحت شده بودي؟! 

پس از آن عثمان گفت: خداوندا! هر ستمي را که ديگران بر من روا مي‌دارند، به خاطر تو آن را بر آنان مي‌بخشم! 

خداوندا! من به وسيله اقامة حدود شرعي به هر کسي که باشد به تو تقرب مي‌جويم! و به پيامدهاي آن اهميتي نمي‌دهم! 

عمار! من کاري به کار تو ندارم، مي‌تواني از نزد من بروي![3]» 

آيا مي‌توان به خاطر تأديب اشخاصي از مسلمانان – هر چند شخصيت بزرگوار و صحابي گرانقدري مانند عماربن ياسر باشد – حضرت عثمان را مورد ملامت قرارداد؟ 

مگر حضرت عمر تعدادي از شخصيت‌ها و اصحاب بزرگوار را مانند عمروبن عاص و سعدبن ابي وقاص و ابي‌بن کعب را تعزير و تنبيه ننمود؟! 

مگر ما از عمار و ديگراصحاب بزرگوار رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- انتظار داريم که از خطا و اشتباه مصون و مصمم باشند، در حالي که ما بر اين باوريم تنها رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از عصمت و مصونيت برخوردار است و بس!

ممکن است افرادي مانند عماربن ياسر و ديگر اصحاب بزرگوار خطائي را مرتکب شوند و اين حق اميرالمؤمنين است که مخطي و خطاکار را بر اساس موازين شرعي مجازات نمايد و مخالفان را تأديب کند و در اين مورد عمر و عثمان با هم تفاوتي ندارند. 

اما تحت تأثير قرار گرفتن عماربن ياسر -رضي الله عنهما- به سخنان دروغ و ادعاهاي بي‌پايه باند سبأيه به اين علت بوده که او از ماهيت اهداف آنها اطلاع نداشته و با تأمل و دورانديشي و نگاه درست به شبه‌افکني‌ها و ادعاهاي کفرآميز آنان برخورد نکرده، بلکه با حسن ظن با سخنان آنها تعامل نموده بود. 

همچنان که صحابي بزرگوار و مخلص ابوذر غفاري -رضي الله عنه- در شام تحت تأثير سخنان عبدالله بن سبأ يهودي قرار گرفت، و آن را با حسن ظن پذيرفت! 

اصحاب بزرگوار رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در زمينه بصيرت و تعمق فکري و ميزان وسعت نظر و فراست و هوشياري با هم متفاوت بودند، و چنين چيزي به هيچوجه براي آنان عيب و نقص به شمار نمي‌آيد و از قدر و منزلت آنان نمي‌کاهد! 

ميان ديدگاه ابوذر غفاري و عمار ياسر از يک طرف و ديدگاه و موضع‌گيري ابودرداء و عباده‌بن صامت از طرف ديگر در رابطه با سمپاشي‌‌هاي عبدالله بن سباي يهودي تفاوت از آسمان تا به زمين است. در واقع آن دو صحابي اخير به ماهيت يهودي‌گري او به درستي پي برده بودند! اما از خداوند بزرگوار خواستاريم که همة اصحاب رسول خدا را مورد رحمت و مشمول رضايت خويش قرار دهد! 

پس از آنکه حضرت عثمان از حقيقت اوضاع و احوال مناطق و شهرهاي مختلف اطلاع پيدا نمود، واليان و کارگزاران خود را به شرکت در اجتماعي ديگر پس از مراسم حج سال 34 هجري دعوت نمود. 

برخي از آناني که در آن اجتماع حضور پيدا نمودند، عبارت بودند از: معاويه‌بن ابي سفيان والي شام، عبدالله بن عامر والي بصره و عبدالله بن سعد والي مصر و عده‌اي ديگر. 

حضرت عثمان با آناني که در آن اجتماع شرکت کرده بودند، و همچنين عمروبن عاص والي سابق مصر و سعيدبن عاص والي قبل کوفه مشاوره و تبادل نظر نمود. 

پس از آغاز اجتماع حضرت عثمان خطاب به آنان گفت: شما را چه شده است؟! چرا اين همه عليه شما شکايت مي‌شود؟ و اين همه سخن چيست که عليه شما شايع مي‌گردد؟! من از اين نگرانم که نکند آنان راست بگويند و شما در مورد اداي مسئوليت‌هاي خود کوتاهي نموده باشيد!

در پاسخ به او گفتند: مگر شما اشخاصي را براي تحقيق و بررسي اوضاع به آن مناطق ارسال ننمودي؟ مگر مستقيماً با مردم تماس نگرفتند و از آنان – بدون دخالت ما- پرس‌و جو نکردند؟ مگر آنان به شما گزارش ندادند که عامه مردم در آسايش و امنيت قرار دارند و مردم از ما شکوايه‌اي نداشتند؟! 

آنان در ادامه گفتند: رهبران و بزرگان فتنه و آشوب هيچگاه سخني به صداقت نگفته و خيرخواه ما و مردم نبوده‌اند! سخنانشان اصل و اساسي ندارد. تنها شايعه‌پراکني و فتنه‌گري مي‌کنند و بس و بر پاية دروغ و افتراء که نمي‌توان داوري نمود![4]» 

پس از آن عثمان بن عفان -رضي الله عنه- به آنها گفت: 

اکنون رأي شما چيست؟ 

سعيدبن عاص ضمن سخناني سنجيده و حکيمانه گفت: شکايات و تبليغات آنها دروغ و افتراهايي بيش نيست که عده‌اي آدم‌ معلوم‌الحال آنها را در پنهاني سرهم کرده و سپس به خورد مردم داده و به تبليغ و ترويج آن دروغها مي‌پردازند که تنها عده‌اي از آدم‌هاي ساده دل و خوش باور آنها را مي‌پذيرند، کساني که اهل درک و معرفت نيستند. آنها را تصديق مي‌کنند و در مجالس و محافل مختلف آنها را بازگو مي‌کنند و در نتيجه دهان به دهان به همة مردم مي‌رسند! 

حضرت عثمان فرمود: چاره چيست؟ چگونه اين مشکل را بايد حل کرد؟ 

سعيد گفت: بهترين راه حل شناسايي سردسته و رهبران فتنه و شايعه‌سازان و دروغ‌پردازان و معرفي و محاکمه و اعدام آنهاست! 

عبدالله بن سعد نيز گفت: حق هر کسي را بايد رعايت نمود و او را در برابر اقداماتش نيز بايد مورد مؤاخذه قرار داد! 

معاويه بن ابي‌سفيان نيز گفت: شما اداره امور سرزمين شام را به من سپرده‌اي و از مردم آن در مورد من و ديگر کارگزارانت جز اظهار رضايت چيزي به شما گزارش نشده است و در مورد ديگر مناطق واليان و کارگزاران آنها، خود، بهتر از اوضاع و احوال خبر دارند!

حضرت عثمان خطاب به عمروبن عاص فرمود: رأي تو چيست؟ 

عمروبن عاص گفت: من بر اين باورم که تو بيش از حد در برابر سران فتنه از خود نرمش نشان داده‌اي و در مورد مجازاتشان درنگ کرده‌اي! آنگونه که عمر فاروق با آنها برخورد مي‌کرد، تو برخورد نمي‌کني، و بيش از حد در مقابل آنان از خود نرمش و سعة‌ي صدر نشان داده‌اي! 

من بر اين باورم که بهتر اين است، تو همان راه و رسم ابوبکر صديق و عمر فاروق -رضي الله عنهم- را در پيش بگيري و در جايي که شدت عمل لازم باشد با قاطعيت برخورد کرده و جايي هم که نرمش و مدارا لازم است با عقل و منطق و خرد و انديشه و مهرباني و با حکمت برخورد کني! با آنهايي که بدخواه مردم‌اند لازم است با شدت عمل برخورد کني و با آنهايي که در امر به معروف و نهي از منکر و نصيحت صداقت وخلوصي دارند، با عفو و تسامح برخورد نمايي!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 341

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 341

[3]- براي اطلاع از همه سخناني که ميان عثمان و عمار رد و بدل شد به کتاب «العواصم من القواصم» ابن العربي ص 64 – 66 مراجعه کنيد. 

[4]- تاريخ طبري: ج 4 ص 342پس از پايان سخنان