عبدالله بن عامر نوشت و از او خواست حکيم بن جبله را بازداشت و زنداني کند و تا زماني که به خوبي تنبيه نشده او را آزاد ننمايد! 

ابن عامر دستور داد او را در خانه‌اش زنداني کنند و اجازه خروج از بصره را به او ندهند! 

زماني که او در خانه‌اش تحت نظر قرار داشت، عبدالله بن سبأ يهودي مهمان او شد و خواست از خباثت و شرارت حکيم و کينه‌توزي او براي دستيابي به اهداف خود استفاده کند و عملاً او را نمايندة خويش در بصره بگرداند! 

حکيم بن جبله تمامي آدم‌هاي هرزه و کينه‌توز هم کيش خود را نزد ابن سبأ فرامي‌خواند و او با مهارت بسيار انديشه‌هاي خود را به آنان القاء مي‌کرد و آنها را عملاً در جماعت و سازمان سري خود به کار مي‌گرفت! هنگامي که عبدالله بن عامر از اين موضوع مطلع شد – عبدالله ابن سبأ را نزد خود احضار کرد و به او گفت تو کي هستي؟ 

عبدالله بن سبأ گفت: مردي از اهل کتابم! که به اسلام رغبت پيدا کرده و مسلمان شده و اکنون دوست دارم که در پناه حمايت والي در اين شهر زندگي کنم!؟ 

ابن عامر گفت: در مورد تو گزارشهاي زيادي به من رسيده و فريب اين سخنانت را نمي‌خوردم! هر چه زودتر از اين شهرخارج شو! 

عبدالله بن عامر استاندار بصره، عبدالله بن سبأ را از آن شهر بيرون راند! اما او کار خود را کرد و بذر فساد و نفاق را در آن شهر پاشيده و براي خود اتباع و هواداراني را دست و پا نموده و شاخه‌اي از تشکيلات سبأي يهودي خود را در آن تشکيل داده بود! 

ابن سبأ به شهر کوفه رفت، و متوجه آن شد که افراد فاسد و شرارت‌پيشه بسياري در آن شهر وجود دارند و آمادگي پذيرش القائات او را دارند و مخفيانه با آنها تماس گرفت و پس از توجيهات و القائات بسيار آنها را سازماندهي نمود و جزو حزب خويش گردانيد! 

پس از آنکه سعيد بن عاص والي کوفه از حضور چنان شخصي مطلع شد، او را از شهر کوفه اخراج نمود! 

عبدالله بن سبأ به طرف مصر رفت و در آنجا ساکن شد و در آن سرزمين هم بذر فساد و تباهي پاشيد و افراد ابله و فاسد و کينه‌توز و ماجراجوي بسيار را دور و بر خود جمع کرد! 

متأسفانه در ميان آنان دو نفر از فرزندان اصحاب وجود داشتند، يکي از آنان محمد بن ابوحذيفه بن عتبه، پسر همسر حضرت عثمان بود، که در خانه او بزرگ شده بود. 

ديگري محمدبن ابي‌بکر صديق بود، که خواهرش ام‌ المؤمنين عايشه از او نگراني بسيار داشت و به جاي محمد (ستوده) او را «مذمّم» «مذموم» مي‌ناميد! 

عبدالله بن سبأ به طور دايم و مرتب ارتباطش را از مرکز اصلي خود در مصر با اتباع و شاخه‌هاي سازمان سري و برانداز خود در مدينه و کوفه و بصره برقرار مي‌کرد، و افراد او در شهرها و مناطق مختلف با هم در رفت و آمد بودند»[2]. 

فعاليت‌هاي زيرزميني عبدالله بن سبأ و دار دستة او شش سال ادامه داشت که از سال سي هجري کار خود را آغاز کردند و در پايان سال سي و پنجم هجري توانستند حضرت عثمان را به شهادت برسانند و در طول خلافت حضرت علي -رضي الله عنه- به جرم و جنايت و کارشکني خود ادامه دهند! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 340 – 341 با تصرف در ساختار

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 326 - 327رهبران سازمان سري و برانداز سبأيه، تصميم گرفتند که کار فتنه‌گري و آشوب‌طلبي خود را از شهر کوفه – که به شهر آشوب و فتنه و توطئه – شهرت داشت – آغاز کنند! و سال سي و سه هجري را براي روشن کردن اولين آتش آشوب و هرج و مرج در ايام ولايت سعيد بن عاص انتخاب کردند که در آن زمان سعيد بن عاص والي کوفه بود. 

در يکي از روزهاي سال سي و سه هجري، سعيد بن عاص در مجلسي عمومي نشسته و بسياري از بزرگان و صاحبنظران و مردم عادي حضور داشتند، و در مورد مختلف به بحث و بررسي پرداختند. افراد گروه «سبأئيه» مخفيانه به آن مجلس مشورتي نفوذ کرده و براي برهم زدن آن و شعله‌ور نمودن آتش فتنه تلاش کردند! 

بين سعيدبن عاص و يکي از حاضران در مجلس به نام «خُنيس بن حُبيش اسدي» گفتگو و مناقشه‌اي پيش آمد که در مورد موضوعي با يکديگر اختلاف نظر پيدا کردند! و هفت نفر از فتنه‌گران از جمله (جندب ازدي که پسر قاتل و سارق او قبلاً اعدام شده بود واشتر نخعي ابن الکواء و صعصعه بن صوحان) در مجلس حضور داشتند! 

فتنه‌گران فرصت را براي فتنه‌گري و شعله‌ور نمودن آتش آشوب مناسب ديدند و برخاستند و به کتک‌کاري خنيس اسدي که با سعيد بن عاص مناقشه مي‌کرد، پرداختند، وقتي پدر او به حمايت از پسرش برخاست او را نيز زير مشت و لگد گرفتند! 

سعيد تلاش کرد که از نزاع و کتک‌کاري آنان جلوگيري کند، اما فتنه‌گران دست بردار نبودند و بر اثر شدت ضرب و جرح خنيس اسدي و پدرش بيهوش نقش زمين شدند! 

طايفه بني اسد وقتي ماجرا باخبر شدند، براي گرفتن انتقام دست به شمشير زدند و چيزي نمانده بود که آتش جنگ شعله‌ور شود، اما سعيد توانست اوضاع را کنترل کند و به غائله پايان دهد»[1]. 

وقتي حضرت عثمان بن عفان را در جريان ماجرا قرار دادند، از سعيدبن عاص خواست با حکمت و دورانديشي با موضوع برخورد کند و تا جايي که امکان دارد، دست فتنه‌گران را براي جلوگيري از فتنه‌گري ببندد! 

شورشيان فريب‌خورده به منازل خود بازگشتند و از فرداي آن روز فتنه‌گري و شايعه‌پراکني خود را عليه سعيدبن عاص و حضرت عثمان و بزرگان کوفه بيشتر کردند! 

بسياري از مردم کوفه برايشان بيشتر خشم گرفتند و از سعيد بن عاص خواستند، آنان را تنبيه کند! 

سعيد به آنان گفت: عثمان مرا از اين کار برحذر داشته است، اگر شما اين چنين مي‌خواهيد، خودتان او را باخبر کنيد! 

تعدادي از عالمان و بزرگان کوفه در مورد آن عده نامه‌اي را براي حضرت عثمان فرستادند و از او خواستند، اجازه دهد، آن توطئه‌گران و مفسدان را از کوفه اخراج و به جايي ديگر تبعيد کنند! 

حضرت عثمان به والي خود سعيدبن عاص اجازه داد آنها را که ده دوازده نفر بيشتر نبودند، از کوفه اخراج و به شام نزد معاويه تبعيد کند! 

حضرت عثمان -رضي الله عنه- راجع به آن فتنه‌گران نام‌هائي را براي معاويه نوشت و خطاب به او فرمود: 

«کوفيان تعدادي آدم آشوب‌طلب و فتنه‌جو را به نزد تو تبعيد کرده‌اند! مراعات آنها را بکن! و با آنان سخت مگير! در صورت لزوم آنان را تنبيه کرده و حدود شرعي را بر آنان جاري نما، اگر ديدي سر راه آمده‌اند به ما خبر بده! 

برخي از آنهايي که به شام تبعيد شدند عبارت بودند از اشتر نخعي، جندب ازدي، صعصعه بن صوحان، کميل‌بن زياد، عميربن ضابيء و ابن الکواء! 

آنان چند روزي را نزد معاويه بودند، که در ميان آنها و معاويه مناقشه‌ها و گفتگو‌هاي سختي انجام گرفت و با او به تندي بسيار سخن گفتند، آنان به هيچوجه کوتاه نمي‌آمدند و بر سر کارهاي خود اصرار مي‌ورزيدند! 

تجديد نظرشان در کارها و اهداف خود به خاطر کينه‌توزي و اخلالگري بودن و عضويت در باند توطئه‌گر و برانداز عبدالله بن سبأ تقريباً بعيد بود»[2]. 

معاويه در مورد آنان گزارشي را براي حضرت عثمان ارسال نمود، حضرت عثمان در پاسخ به او اجازه داد