 او را به جاي آورد! 

عامر شعبي مي‌گويد: وقتي فاطمه بيمار بود، ابوبکر به منزل ايشان آمده و براي عيادت از او اجازه خواست. 

حضرت علي به فاطمه فرمود: ابوبکر آمده و اجازه ورود مي‌خواهد؟ 

فاطمه گفت: دوست داري به او اجازه ورود بدهم؟ 

حضرت علي فرمود: آري، دوست دارم! 

حضرت فاطمه -رضي الله عنها- به ابوبکر اجازه داد وارد منزل شود. حضرت ابوبکر به قصد عيادت و جلب رضايت وارد منزل شد و گفت: 

«اي دختر رسول خدا! من دارايي و ثروت و خانواده و عشيره و محل سکونت خويش را تنها در راستاي رضايت خداوند و پيامبرش و شما خانوادة او ترک کردم! 

حضرت ابوبکر براي جلب رضايت حضرت فاطمه تلاش نمود، و در نهايت فاطمه از او اظهار رضايت نمود»[4]. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 5 ص 250

[2]- البداية والنهاية: ج 5 ص 286

[3]- البداية والنهاية: ج 5 ص 285

[4]- البداية والنهاية: ج 5 ص 289پس از وفات حضرت فاطمه -رضي الله عنها- حضرت علي به مسجد رفت و در حضور مردم در مورد منزل و سابقه و فضيلت حضرت ابوبکر صديق سخن گفت و سپس برخاست و با ابوبکر براي بار دوم بيعت نمود. 

اين بيعت همچنان که گفته شد پس از وفات حضرت فاطمه صورت گرفت و در واقع به خاطر تأکيد بر روي آشتي و برادري بود. زيرا حضرت علي در روز سه‌شنبه يعني يک روز پس از وفات رسول خدا و انتخاب ابوبکر به عنوان جانشين پيامبر – بنا به روايت بسياري از اصحاب و ترجيح امام مسلم و استادش امام ابن خزيمه – با او بيعت فرموده بود! 

اما وقتي برخي از راويان شنيده‌اند که حضرت علي پس از وفات حضرت فاطمه با ابوبکر بيعت نموده، گمان برده‌اند که او پيشتر با ابوبکر صديق بيعت نفرموده است! اما حقيقت موضوع هماني است که راويان مورد اعتماد مانند امام مسلم رحمه الله روايت کرده‌اند. [1] 

به راستي زماني خداوند به مسلمانان ارادة خير فرمود که انتخاب ابوبکر صديق را به عنوان جانشين رسول خدا به ايشان الهام نمود. زيرا مسئوليت بزرگ و بسيار با اهميتي براي استوار نمودن ارکان حکومت خلافت و حل مشکلات و رويدادهاي ناگهاني و مهمي که بر اثر وفات رسول خدا پيش آمد، پيش روي او قرار داشت. 

خداوند متعال در همة امور و براي حل و فصل همة مسايل و حوادث ابوبکر را براي تصميم‌گيري درست و حکيمانه توفيق عطا فرمود. 

از طرف مخالفان و مرتدين براي دست برداشتن از مخالفت با او و مسلمانان معامله‌هاي فريبنده و پيشنهادهاي عجيب وغريبي مطرح مي‌گرديد، که گاهي برخي از اصحاب او را براي قبول آنها تا زماني که مسلمانان قدرتشان بيشتر مي‌شود، تشويق مي‌کردند! 

اما خداوند به ابوبکر الهام مي‌فرمود که با آنگونه معامله و پيشنهادهاي ايشان مخالفت کند و حاضر به دادن امتيازهايي به ايشان نشود، و بر قرآن و سنت و سيرة رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- استوار و ثابت قدم باقي بماند. 

چنانچه ابوبکر رأي برخي از اصحاب را در مورد سازش و قبول پيشنهادهاي مخالفان و مرتدين و مصالحه با آنهايي که حاضر به پرداخت زکات نبودند، مي‌پذيرفت، بر مشروعيت حکومت اسلامي خط بطلان مي‌کشيد و از همان آغاز عمر خلافت زمينة انحراف آن را از التزام دقيق به کتاب و سنت فراهم مي‌گردانيد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 5 ص 286حضرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- خلافتش را در شرايطي آغاز نمود که تنش‌ها و حوادث و مشکلات سختي روي مي‌داد، اما خداوند متعال او را براي پايداري و ثابت‌قدمي ياري فرمود، و با حل و فصل حکيمانة آنها بر اساس قرآن و سنت توفيق خويش را رفيق راه او گردانيد. 

برخي از مشکلات سختي که او با آنها مواجه گرديد عبارت بودند از: 

1-    رويداد مهم و سنگين وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- که پيشتر و در بخش اول، برخورد و تعامل او را با اين رويداد مهم بيان کرديم! 

2-    قضية انتخاب خليفه، و تلاش براي اتفاق نظر مسلمانان در مورد آن، و ريشه‌کن کردن بذرهاي تفرقه و نزاع و دستيابي به رضايت و بيعت انصار و کسب موافقت  ورضايت نزديکان رسول خدا مانند عباس و علي -رضي الله عنهم- که قبلاً در مورد آنها سخن گفتيم. 

3-    مشکل ارتش اسامه -رضي الله عنه- 

4-    قضية کساني که حاضر به پرداخت زکات نبودند. 

در مورد ارتش اسامه بن زيد مي‌دانيم که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- او را همراه با مجاهدين مسلمان مأمور فرمود که براي رويارويي با روميان به منطقه «بلقاء» در سرزمين شام عزيمت کند و انتقام زيد بن حارث پدر خويش را که در جنگ «مؤته» شهيد شده بود از ايشان بگيرد. 

سپاه اسلام به فرماندهي اسامه تعدادشان سه هزار نفر بود که برخي از اصحاب بزرگوار رسول خدا مانند عمر‌بن خطاب در ميان آنها حضور داشتند! 

وقتي که سپاه اسلام از مدينه خارج شد، رسول خدا بيمار گرديد و پس از چند روز وفات يافت. اسامه براي اينکه ببيند که بيماري رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به کجا مي‌انجامد، به سپاه اسلام دستور داد تا در منطقه «جرف» نزديک مدينه اردو بزنند! 

پس از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سپاه اسلام متوقف ماند و از طرفي مشکلات مسلمانان به خاطر سر برآوردن منافقين و مرتد شدن برخي از قبايل در جزيره العرب و اطراف مدينه، و ظهور پديدة ادعاي پيامبري به وسيله تعداي از افراد کذّاب و فريبکار و خودداري عده‌اي از مردم عرب از دادن زکات و تجمع و توطئة دشمنان و مرتدان و آناني که از دادن زکات خودداري مي‌کردند و عده‌اي که قصد قيام عليه خليفه را داشتند. براي حمله به مدينه و براندازي نظام خلافت بيشتر گرديده بود. 

بزرگان اصحاب و مشاورين حضرت ابوبکر صديق نيز به درستي از آن خطرهاي بزرگ که در کمين آنها بود، اطلاع داشتند که نظرشان بر اين بود که ارتش سه هزار نفري اسامه براي رويارويي تهديداتي احتمالي که متوجه مدينه توسط دشمنان شده بود در اطراف شهر باقي بمانند. 

به همين منظور نظر خود را مبني بر باقي ماندن سپاه اسلام در اطراف مدينه و حرکت ندادن سپاه اسلام به طرف شام را با ابوبکر در ميان گذاشتند. و بر اين باور بودند که در آن شرايط اعزام سپاه اسلام به شام و خالي کردن مدينه از سه هزار مجاهدين خبره و شمشيرزن اقدامي حکيمانه به شمار نمي‌آيد! 

اما ابوبکر صديق عليرغم اينکه همچون آنان احساس خطر مي‌نمود، از قبول رأي آنها خودداري کرد، اما او چگونه به خود اجازه مي‌داد پرچمي را که رسول خدا برافراشته پايين بياورد و خلافت خود را با لغو فرماني که او صادر فرموده آغاز کند و از اعزام سپاه اسامه خودداري نمايد؟ 

او بر اين باور بود که سپاه اسلام را بر اساس فرمان رسول خدا بايد اعزام کند و پس از آن هر پيشآمدي که روي دهد، جز خير و نيکي نخواهد بود. زيرا خداوند مردمي را که فرمان پيامبر خود را به اجرا بگذارند، خوار و درمانده نخواهد فرمود! 

عروه بن زبير از ام‌ المؤمنين عايشه -رضي الله عنها- روايت نموده که 

«پس از آنکه با ابوبکر بيعت انجام گرفت و مردم انصاردر مورد قبول خلافتش اتفاق نظر پيدا کردند، 