پيدا کردند و به مشاجره پرداختند! 

رسول خدا فرمود: برخيزيد، شايسته نيست نزد من نزاع کنيد! 

ابن عباس -رضي الله عنهما-  مي‌گفت: «بهترين تکيه‌گاه اين بود که اجازه مي‌داديم که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- توصيه‌هايي را براي ما بنويسد.» 

مطلبي که رسول خدا مي‌خواست بنويسد اين بود که پس وفات او در مورد پيمان خلافت ابوبکر دچار چنددستگي نشوند. زيرا عباس بن عبدالمطلب عموي رسول خدا مي‌خواست که از ميان بني‌هاشم جانشين رسول خدا بشود! 

عبدالله بن کعب بن مالک از عبدالله بن عباس -رضي الله عنهما-  روايت مي‌نمايد که: «حضرت علي -رضي الله عنه- در همان بيماري که باعث مرگ رسول خدا گرديد، روزي از نزد او خارج شد، و مردم از او در مورد وضع رسول خدا پرسيدند؟

حضرت علي فرمود: الحمدلله حال او بهتر است! 

عباس‌بن عبدالمطلب دست علي بن ابي طالب را گرفت و خطالب به او گفت: سوگند به خدا روز از مرگ رسول خدا گريان خواهي شد!! سوگند به خداوند احساس مي‌کنم که رسول خدا از اين بيماري برنخواهد خاست، چون من چهرة فرزندان عبدالمطلب را در دم مرگ به خوبي مي‌شناسم! 

نزد رسول خدا برويم و در مورد جانشيني نظر او را بپرسيم! اگرنظر او يکي از ما خانوادة بني هاشم است، بگذار بدانيم و اگر کسي غير ازما را مورد نظر دارد، باز لازم است بدانيم و ما را به حمايت از او توصيه کند! 

علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنه- فرمود: سوگند به خداوند! اگر چنين چيزي را از رسول خدا درخواست کنيم، ما را از آن برحذر خواهد داشت و مردم نيز پس از او آن را به ما نخواهند سپرد، سوگند به خداوند در اين مورد از رسول خدا چيزي نخواهم پرسيد![5]» 

در اين مورد که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مي‌خواست نظر خود را راجع به جانشيني حضرت ابوبکر صديق بيان فرمايد، روايتي است که قاسم بن محمد از عايشه -رضي الله عنهم- نقل نموده که گفته است: «رسول خدا فرمود: قصد داشتم ابوبکر را فرابخوانم و حمايت خود را از خلافت او ابلاغ بنمايم، تا هر کسي براي خود چيزي نگويد و هر کسي براي خويش آرزويي ننمايد، خداوند و مؤمنين چنين چيزي را نمي‌خواهند.»

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در آخرين روزهاي عمر مبارک خويش به حضرت ابوبکر صديق اشاراتي داشت، انگار مي‌خواست ديگران را متوجه فرمايد که پس از او ابوبکر به عنوان خليفة مسلمانان انتخاب خواهد گرديد. 

يکي از صريح‌ترين روايت‌ها در اين مورد، روايتي است که جبيربن مطعم نقل نموده و در آن مي‌گويد: «روزي خانمي براي کاري به حضور رسول خدا رفت. پيامبر به او فرمود: که روزي ديگر بازگردد، آن خانم گفت: اگر آمدم و تو را نيافتم چکار کنم؟ (منظورش اين بوده که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وفات يافته باشد!) 

رسول خدا فرمود: اگر مرا نيافتي به ابوبکر مراجعه کن!!»

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ابن کثير ج 5 ص 223 – 224.

[2]- البداية والنهاية: ج 5 ص 224 – 225.

[3]- البداية والنهاية: ج 5 ص 225 - 227

[4]- البداية والنهاية ج 5 ص 226.

[5]- البداية والنهاية: ج 5 ص 227 - 228در روز پنجشنبه هشتم ماه ربيع‌الأول – يعني پنج روز قبل از وفاتش از منزل عايشه -رضي الله عنهم- خارج و به مسجد تشريف بردند، و در آنجا خطابة بسيار مهم و مؤثري – که آخرين سخنان او در ميان جمع مسلمانان بود – ايراد فرمودند. 

اين سخنان در واقع همان مطالبي بود که ايشان قصد نوشتن آن را خطاب به مسلمانان داشتند و مي‌خواستند نظر خود را در مورد خلافت حضرت ابوبکر بيان نمايند. 

تعدادي از اصحاب از جمله: ابوسعيد خدري، عبدالله بن عباس، ام سلمه و ام‌المؤمنين عايشه -رضي الله عنهم- آن خطابه رسول خدا را نقل کرده‌اند. 

عبيدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود از عايشه روايت مي‌نمايد که: «رسول خدا پنج روز پيش از وفاتش فرمودند: «از هفت مشک که درهايشان باز نشده باشد، بر روي من آب بپاشيد تا بتوانم ميان مردم بروم و توصيه‌هايي را به آنان بنمايم.» 

عايشه مي‌گويد: ما از هفت مشک بر روي جسم رسول خدا آب مي‌ريختيم تا اينکه با دستان خود اشاره فرمودند، که کار خود را انجام داديد و کافي است.» 

ام سلمه مي‌گويد: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در حالي که سر مبارکش با پارچه بسته شده بود، وارد مسجد گرديد وقتي روي منبر رفت، همه براي شنيدن کلام رسول خدا سر تا پا گوش شدند.» 

رسول خدا در آن خطبه راجع به فضل و منزلت ابوبکر صديق بر ديگر اصحاب سخن گفتند، سخنان او اشاره‌اي به اين موضوع بود که پس از مرگ او در جانشيني دچار نزاع و اختلاف نشوند!» 

ابوسعيد خدري -رضي الله عنه- مي‌گويد: رسول خدا در سخنان خود فرمودند: «خداوند يکي از بندگان خود را ميان انتخاب دنيا و آنچه نزد او هست مختار گردانيد، اما آن بندة خدا آنچه را که نزد خداوند است برگزيد!!» 

ابوبکر صديق -رضي الله عنه- که در ميان مردم بود، متوجه منظور رسول خدا گرديد، و اشک از چشمانش جاري گرديد، و خطاب به او فرمود: «پدر و مادرم فدايت شوند يا رسول‌الله! ما پدران و مادران خود را فداي تو مي‌کنيم!» 

ابوسعيد خدري -رضي الله عنه- گفته است: «ما از گرية ابوبکر در شگفت شديم، و او به ما گفت: که منظور رسول خدا خود ايشان بوده و آن سخن نشانة نزديک شدن زمان وفات ايشان است.» 

يکي از مطالبي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در سخنان خود راجع به فضل ابوبکر صديق گفتند اين بود که در زمينة مصاحبت و استفاده از ثروت بيش از هر کسي به ابوبکر اعتماد داشته‌ام، اگر قرار بود غير خداوند را به عنوان دوست برگزينم، ابوبکر را انتخاب مي‌کردم، اما ميان امت او بر پايه اسلام محبت و مودّت وجود دارد، زيرا خداوند همچنان که ابراهيم را به عنوان خليل خود برگزيد، مرا نيز خليل خويش گردانيده است».

سپس فرمود: «همة درهايي که به مسجد باز مي‌شوند، بسته شوند، به غير از دري که ابوبکر از آن وارد مسجد مي‌گرديد.» 

اين بدان علت بود که برخي از اصحاب که منزلشان کنار مسجد بود، دري را براي خود ساخته که از آن وارد مسجد مي‌شدند، به همين خاطر رسول خدا دستور فرمود که همه آن درها به غير از دري که منزل حضرت ابوبکر به مسجد باز مي‌شد بسته شوند! 

برخي از علما اين اقدام رسول خدا را به نوعي جلب توجه مسلمانان براي انتخاب ابوبکر به عنوان خليفه تفسير مي‌کنند، انگار خلافت بابي است که ابوبکر براي امامت مسلمين ازآن وارد مسجد مي‌شود! 

يکي ديگر از نکاتي که در آن نطق به آن اشاره کرد اين بود که، مسلمانان مهاجر را به رفتار پسنديده با مردم انصار توصيه فرمود و براي شهداي احد ازخداوند طلب مغفرت نمود، و مسلمانان را از مسجد گردانيدن مقبره‌ها بر حذر داشت، و در اين‌باره فرمودند: 

«مردمي که پيش از شما بودند، قبر پيامبران و صالحان خويش را مسجد و عبادتگاه نمودند، شما آنها را به صورت مساجد در نياوريد، من شما را از اين کار برحذر مي‌دارم!» 

پس از آنکه رسول خدا سخنانش را تمام کرد، او را به منزل عايشه -رضي الله عنها- بازگردانيدند، کم‌کم درد و بيماري او بيشتر و سخت