لی، همه، این هورمون را دارند. عجیب و کم‌نظیر این است که این هورمون در تمام موجودات زنده مانند هم است. مثلاً تنها در شب ترشح می‌شود. دانشمندان در پژوهشی که سال 1995 منتشر شد، درباره‌ی آن چنین گفته‌اند : این هورمون یکی از فعالترین عناصر بدن انسان است. به بدن در مبارزه با میکروبها و ویروسها کمک می‌کند. کما این که به شخص کمک می‌کند راحت بخوابد و خوابهای خوبی ببیند و نیز در کاهش بیماری رگها و قلب بدن را تقویت می‌کند و از آثار خستگی ناشی از سفر طولانی می‌کاهد و نشاط و سرزندگی موجود زنده و نیروی عضلاتش را افزایش می‌دهد، تا حدی که این هورمون را می‌توان عنصر اول در سرزندگی و سلامتی انسان و درستی وظایف اعضای بدن دانست.
با این همه توضیح می‌خواهم به این دانشمند که گفته «غده‌ی صنوبری بی‌فایده است و هیچ وظیفه و فعالیتی و نقش خاصی در بدن ندارد» یادآوری کنم که در این سخن بی‌اساسش از راه درست منحرف شده است. قرارنیست هر چه نوشته یا خوانده می‌شود و تمام آن چه می‌شنویم، درست باشد.
این غده مهمترین هورمون بدن را ترشح می‌کند، اگر از کار بازایستد، حکم مگر انسان صادر شده است. غده‌ای است کوچک به اندازه‌ی یک دانه ذرات در وسط مغز به نام غده‌ی صنوبری، در همه‌ی موجودات زنده از گیاه گرفته تا انسان و حیوان و حتی موجودات تک‌سلولی هست.
وَ مَا أُوتِیتُمْ مِنَ العِلْمِ إِلَّا قَلیلاً 	(اسراء : 85)
«تنها مقدار اندکی از علم به شما عطا شده».
وَ لَایُحیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلّا بِمَا شَاءَ 	(بقره : 255)
«از علم خداوند جز آن چه او بخواهد، مطلع نمی‌شوند».
برخی از دانشمندان می‌گویند : «تاکنون یک قطره از دریای شناخت به پای انسان نخورده و هنوز دانشمندان در برابر راز جهان هستی و راز این انسان، سردرگم‌اند».
عده‌ای نیز می‌گویند : «در یک سال سیصد پژوهش علمی وسیع درباره‌ی این غده منتشر شده است، پس گاهی پیش می‌آید که انسان از روی نادانی با حرفهایی که می‌زند از ارزش چیزی بکاهد، اما چون به حقیقت پی ببرد، می‌زیبد در برابر خدای عزوجل به سجده بیفتد.تیموس غده‌ای است که در آغاز ولادت رشد می‌کند. پس از دو سال باریک می‌شود، همین امر دانشمندان بزرگ را واداشته که چنین اظهارنظر کنند : این غده هیچ کاری ندارد و اصلاً درزندگی انسان بی‌پایه است. و این ناشی از این است که علم هنوز راه به جایی نبرده، اما پس از مدتی کشف شد که این غده یکی از مهمترین غده‌ها در زندگی انسان است.
سیستم دفاعی از پراهمیت‌ترین سیستمهای بدن آدمی و متشکل از یک سپاه دفاعی با آمادگی بسیار خوب است. گروه‌های اطلاعاتی، اسلحه‌سازی، جنگ، خدمت‌رسانی و گروه‌های جنگنده‌ی تکاور در این سپاه هست. در این جا درباره‌ی گروههای جنگی بحث می‌کنیم.
گروهی از گلبولهای سفید خون که در مغز استخوان ساخته می‌شود، و مختص مأموریت‌های جنگی است، برای گذراندن دوره‌ای آموزشی – تجربی به یک دانشگاه جنگ به نام غده‌ی تیموس فرستاده می‌شود و پس از گذراندن امتحان نهایی با عنوان (سلول آموزش دیده) بیرون می‌آید. گلبولهای سفیدی که برای جنگ ساخته شده، در این مدرسه دو درس اساسی یاد می‌گیرند :  شناسایی خودی و دوست، و شناسایی دشمن بیماری‌آور.
در مرحله‌ی نخست صدها هزار پروتئین که در ساختار بدن آدمی شرکت دارد به این سلولها نشان داده می‌شود و به عنوان نیروهای دوست شناسانده می‌شود، و به سلولها یاد می‌دهند که به این دسته حمله نکنند، چراکه با حمله به آنها بدن خود، خود را نابود می‌کند.
در مرحله‌ی دوم آن چه بشریت در طی نسلها از طریق مراقبت و رعایت مادر که با شیر به بچه می‌رسد و از طریق تجربه‌ی مستقیم به عنوان عنصر بیمارکننده شناخته، به سلولها نشان داده می‌شود. بچه در سالهای نخستین از روی فطرت بسیار میل دارد که هر چیزی را بگیرد و در دهانش بگذارد تا سلول‌های جنگنده‌اش عناصر دشمن را بشناسد یا ابتلا به بیماری اطلاعات بیشتری درباره‌ی دشمنانش در اختیار او می‌گذارد، در اثنای این آزمون و خطاها گلبولهای سفید جنگنده عناصر دشمن که باید به آنها حمله کند، شناسایی، یا خبر حضورشان را پخش می‌کند، و یا این که خود در دستگیری آنها شرکت می‌کند.
غده‌ی تیموس در زیر میکروسکوپهای الکترونی به شکل طبقات دانه‌های انار به نظر می‌آید که گلبولهای سفید بر روی آن ردیف می‌شود تا این درسهای مهم را یاد بگیرد، و هر دانشگاه، مرکز آموزشی یا مدرسه‌ای باید امتحانی هم داشته باشد. گلبولها نیز تک تک از دروازه‌هایی امتحانی می‌گذرد و همه در دو درس نامبرده امتحان می‌شود. امتحان درس اول چنین است که یک عنصر دوست بر گلبول سفید عرضه می‌شود، اگر به آن حمله کند رد شده، واجازه ندارد غده‌ی تیموس را ترک کند؛ بلکه کشته می‌شود؛ چون که در صورت ورودش به خون به هم شکلهای خود هجوم می‌برد.
درس دوم به این صورت است که نیرویی از دشمن به گلبول سفید نشان داده می‌شود، و اگر نتواند آن را بشناسد و در مقابلش بایستد، در امتحان قبول نشده و آن نیز به همان سرنوشت دچار می‌شود، زیرا چون وارد خون شود از دشمن غفلت می‌ورزد و امکان حمله به بدن را برایش فراهم می‌کند. 
کار در این دانشکده‌ی جنگ (غده‌ی تیموس) از آغاز ولادت تا سه سالگی به درازا می‌کشد، و سپس وظیفه‌ی رساندن روند مراقبت و ضبط عملکرد گلبولهای سفید را به گلبولهای سفید موفق شده در امتحان که پس از فارغ التحصیلی سلولهای آماده‌ی آموزش دیده نام گرفته است، به عهده می‌گیرد، تا آنها نیز همچنان این دانش را به نسلهای بعدی گلبولهای سفید منتقل می‌کند.
در هفتاد سالگیهای عمر آموزش گلبولهای سفید جنگنده رو به سستی می‌نهد و اندک اندک عناصر دوست و برخی دستگاه‌های بدن و اندامها را آماج حمله قرار می‌دهد، به همین خاطر است که در چنین سنینی بیماریهای شایعی مانند التهاب مفاصل، و برخی بیماریهای کلیوی و غیره دیده می‌شود که سببی جز ضعف آموزش سیستم دفاعی ندارد، زیرا در نتیجه‌ی این امر ضبط و ثبت کار سلولهای جنگنده به خوبی انجام نمی‌شود و این یعنی اختلال در سیستم دفاعی، و سلولهای جنگنده محافظ به بدن حمله می‌کند در حالی که بدن این سلولها را برای دفاع از خود درست کرده و تعلیم داده بود، با این وضع بدن حالتی نظیر جنگ داخلی پیدا می‌کند و چه بسا این سخن مصداق حالش باشد : 
أُعَلِّمُهُ الرّمایه کل یوم
		فلمّا اشتدّ ساعده رَمانی

وکم علّمتُه نظم القوافی
		فلمّا قال قافیهً هجانی

یعنی هر روزتیراندازی به او یاد می‌دهم، اما او همین که دست و بازویی و مهارتی پیدا کرد، به سوی خودم تیرانداخت و چه بسیار شعر سرودن را به او آموختم و او وقتی بیست شعری ساخت در هجو خودم بود.
این غده که مردم کوچکترین توجهی به آن ندارند و اصلاً خالی از فایده‌اش می‌دانند، در حقیقت جزو با اهمیت‌ترین و حساس‌ترین غده‌های بدن است. به یک مدرسه‌ی جنگ یا دانشکده‌ی نظامی می‌ماند که نیروه