شتباه شوند، بر خود مي لرزيدند. 

از ((عبدالله بن مسعود)) -رضي الله عنه- نقل مي كنند كه يك مرتبه حديثي گفت و پس از آن چشمانش پر آب شد، بر پيشاني اش عرق نشست، بدنش شروع به لرزيدن كرد و رگهاي گردنش بيرون زد و گفت: ((انشاء الله همين طور فرموده است، يا مثل اين بود! . . . يا كمي از اين بيش! . . . يا قدري كمتر!))[2] 

((ادريس خولاني)) مي گويد: ((ابو درداء -رضي الله عنه- را ديدم وقتي از حديث نبي -صلی الله عليه وسلم- فارغ شد، گفت: چنين فرمود! . . . يا مثل اين را! . . . يا شبيه اين را!))[3]

حضرت ((انس)) -رضي الله عنه- بنا به عادت، هميشه پس از اتمام روايت حديث مي گفت: ((اوكما قال رسول الله -صلی الله عليه وسلم-))[4] يا همان گونه كه رسول الله -صلی الله عليه وسلم- فرموده است. 

يكي ديگر از مظاهر اين احتياط، سعي در نقل عين الفاظ پيامبر -صلی الله عليه وسلم- بود. آنان جز در مواردي كه احتمال فراموشي كلمات مي رفت، هرگز به معنا روايت نمي كردند. صحابه -رضي الله عنهم- با اين كيفيت حديث مي گفتند و عموم با ديدن اين وضعيت، خود به خود به عظمت فوق العاده ي ((سنت)) ايمان پيدا مي كردند و به پیروی از آنان در حفظ آن توجه بيشتر نشان مي دادند. 

ج_ سفر براي جستجوي حديث 
تاثيرات مثبتي كه سفر طالبان حديث در حفظ و بقاي ((سنت)) به جاي نهاد، را نبايد ناديده گرفت. اين سفرها باعث شد، بسياري از احاديث كه دامنه اي محدود داشتند، در سطح گسترده اي انتشار يابد و گاهي هم تنها دست مددگري بود كه آنها را از افتادن در بوته ي فراموشي نجات مي داد. 

حكاياتي كه امروز از سفرهاي دور و دراز و پر رنج علماي آن زمان مي خوانيم، واقعاً در وهله ي اول باور نكردني مي نمايد. اما با درك علاقه ي مفرط و عشق آتشين آنان به علم، پرده هاي ناباوري از جلوي چشمان ما بر مي خيزد و به اين سخت كوشي اعتقاد پيدا كرده و تحسين مي گوييم. نمونه هاي زيادي از اين قبيل سفرهاي علمي در دست هست، كه در اينجا برای نمونه فقط به ذكر چند مورد اكتفاء مي كنيم. 

حضرت ((جابر بن عبدالله)) -رضي الله عنه- از يك صحابي (به طور غير مستقيم) حديثي شنيد. به اين شنيدن با واسطه اكتفاء نكرد. شتري خريد و براي اينكه از زبان خود صحابي اين روايت را استماع نمايد، با آن شتر به موطن او كه مصر (يا شام) بود، شتافت. يك ماه تمام راه پيمود. وقتي كه آن صحابي او را شناخت، پرسيد: ((براي چه كاري به اينجا آمده ايد؟)). ((جابر)) -رضي الله عنه- گفت: (( به خاطر حديثي كه تو از رسول الله -صلی الله عليه وسلم- درباره ي قصاص روايت كرده اي. و كسي ديگر را نمي شناسم كه اين حديث را حفظ كرده باشد. دوست دارم آن را برايم بازگو نمايي)). صحابي موضوع را تاييد نمود و آن حديث را به ((جابر)) باز گفت[5]. 

((سعيد بن مسيب))، تابعي مشهور، مي گويد: ((من براي شنيدن هر حديث شبها و روزها پياده رفته ام))[6].

((امام بخاري)) كه از همان دوران كودكي (در سن يازده سالگي) به حفظ احاديث پرداخته بود، به شهرهاي بلخ، بغداد، مكه، بصره، كوفه، شام، عسقلان، حمص و دمشق سفر كرد و در هر كجا كه حديث يا احاديثي مي يافت، سفر مي كرد[7]. 

((دارقطني))، مصنف مشهور، براي بدست آوردن حديث به بغداد، بصره، كوفه، واسط، مصر و شام سفر كرده بود. ((عبدالله بن مبارك)) براي حفظ احاديث، در محضر چهار هزار استاد زانو زده بود[8].

((ابوالعاليه)) مي گويد: ((ما در بصره (به طور غير مستقيم) از اصحاب رسول الله روايت مي شنيديم، اما به اين راضي نمي شديم تا اينكه به مدينه مي رفتيم و از دهان خودشان مي شنيديم))[9].

د_ اعدام حديث سازان 
بر كسي كه صفحات تاريخ ((سنت)) را ورق زده است، پوشيده نيست كه ((حديث سازي)) همواره يكي از موانع بسيار بزرگ بر سر راه محدثين و مسئولين آگاه بوده است. اينان كه مي خواستند، ((سنت)) را از هر آفتي مصون نگه دارند، اختراع حديث از جانب عناصر فاسد و ضد سنت، ترس از اختلاط احاديث با سخنان غير صحيح را برايشان به دنبال داشت. كسي چه مي دانست؟ شيخي در پوشش علما، با ظاهري از هر نظر مطمئن و داراي علم و نبوغي عالي، در حالي كه صدها طلبه ي حديث دور او حلقه زده و از وي حديث ضبط مي كنند، چطور ممكن است يك ((حديث ساز)) از آب در آيد؟! اما وجود داشتند بسياري از اين قماش افراد كه در زير اين پوششهاي مردم فريب، مجسمه ي تمام عيار حديث سازي و دشمن درجه ي يك ((سنت)) بودند. با اينكه از علايم ظاهري شناخت اين دروغ پردازان تقريباً كاري ناممكن بود، و ليكن نبوغ و مهارت حيرت انگيز محدثين بزرگ در شناخت احاديث واقعي، هراز چند گاه دست اين گروه را از پشت گره مي زد. 

بايد اذعان داشت كه اگر چه با وجود علماي متجرب، تار و پود نقشه ي حديث سازان از هم مي گسيخت، و ليكن خطري كه از وجود آنان بر مي خاست، براي هميشه وجود داشت. به همين علت براي خنثي كردن اين خطر، مسئولين دست به كاري ترين حربه عليه آنان زدند: ((اعدام حديث سازان))! 

سر به نيست كردن ((حديث سازان))، شديدترين و در عين حال مفيدترين عكس العملي بود كه مسلمين توانستند بوسيله ي آن شر اين منافقان فتنه انگيز را از سر اسلام كوتاه سازند. كشتن ((حديث سازان)) تا مدتها يكي از راههاي دفاع از حريم ((سنت)) بود. 

پر واضح است كه اتخاذ اين تصميم ترس آفرين نمي توانست مولود تراشيدن يك يا چند حديث دروغين باشد. بلكه سخن از انتشار صدها و حتي هزاران حديث جعلي در بين بود و اگر وضع همچنان ادامه مي داشت، خدا مي داند چه بلايي بر سر اين گنجينه ي آسماني فرود مي آمد! 

در اين واقعه دقت كنيد: ((خليفه هارون الرشيد زنديقي را گرفتار ساخت و دستور داد او را اعدام نمايند. زنديق پرسيد: چرا مي خواهيد مرا بكشيد؟ هارون گفت: چون مي خواهم مخلوقات خدا از شر تو رهايي يابند. گفت: پس آن هزار حديث را كه من وضع كرده ام و به پيامبر نسبت داده ام، چه مي كني؟ بدان كه يك حرف از آنها هم گفته ي پيامبر نيست! هارون بلافاصله گفت: فكر اين چيز را نداشته باش! ابو اسحاق فزاري و عبدالله بن مبارك آنها را موشكافي كرده و حرف به حرف جدا مي سازند))[10]. 

نمونه هاي برجسته تر اين طرز برخورد با مخالفان و سازندگان حديث را، در اوراق كتب تاريخ به وفور مي توان يافت. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] در فصل بعد، با ذكر نمونه هايي از احاديث مكتوب صحابه–رضی الله عنهم- در اين مورد مفصل تر سخن خواهيم گفت.
[2] مجموعه ي ((فضايل اعمال)
[3] نور الدين هيثمي، ((مجمع الزوايد))، ج: 1، ص: 146.
[4] سنن ((ابن ماجه)).
[5] خطيب بغدادي، ((الرحله في طلب الحديث))، با تلخيص
[6] خطيب بغدادي، ((الرحله في طلب الحديث))، با تلخيص
[7] مجموعه ي ((فضايل اعمال))
[8] مجموعه ي ((فضايل اعمال))
[9] خطيب بغدادي، ((الرحله في طلب الحديث))، با تلخيص.
[10] سيوطي، ((تاريخ الخلفاء))، ص: 293.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:48.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:49.txt">آيا احاديث در قرن سوم تدوين يافته اند؟</a><a class="folder" href="w:html:50.xml">كتابت حديث در عهد رسالت</a><a class="folder" href="w:html:57.xml">كتابت حديث در زمان صحابه -رض-</a><a class="folder" href="w:html:61.xml">تدوين حديث در عصر تابعين</a><a class="folder"