ذارم که در صورت پيروي از اين دو هيچ‌وقت گمراه نخواهيد شد، کتاب الله و سنت من، و اين دو به هيچ عنوان ازهم جدا نمي‌شوند تا اينکه در سر حوض در صحراي محشر به نزد من بيايند»(2) . از خداوند خواستاريم که امت اسلامي را متحد کرده و آنها را به خير و صلاح دين و دنيايشان هدايت فرمايند.
------------------------------------------------------------------------
1) منظور از سلف: صحابه و تابعين و اماماني هستند که در سه قرني که رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- از آن به خوبي ياد کرده‌اند زندگي مي‌کرده‌اند، رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- مي‌فرمايند: «بهترين قرن‌ها قرني است که من در آن زندگي مي‌کنم سپس کساني که بعد از قرن من مي‌آيند پس کساني که بعد از اين قرن مي‌آيند».
2) منظور حديث اين است که قرآن و سنت رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- تا روز قيامت باهم بوده و قابل جدا شدن از همديگر نمي‌باشند و هيچ قانوني بدون قرآن و سنت يا با يکي از اين دو قابل قبول نيست و اين حديث ردي است بر کساني که فقط قرآن را مرجع خود قرار مي‌دهند و از سنت رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- که توضيح‌‌دهنده بسياري از آيات مي‌باشد رويگرداني کرده و در عوض از هوي و هوس و شيطان پيروي مي‌کنند. در اين کتاب خواهيم ديد که اين ائمه‌ي بزرگوار چقدر تأکيد بر پيروي از سنت رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- و رسانيدن آن به نسل‌هاي بعدي داشته‌اند سخن خود را مقابل سخن رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- بي‌ارزش مي‌دانستند زيرا رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- همانطور که خداوند در سوره والنجم مي‌فرمايند: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى﴾ (النجم: 3- 4): «و سخن نمي‌گويد از هوي و هوس، نيست سخنان او مگر از وحي که به او از طرف ما رسانيده مي‌شود».امام شافعي مي‌گويند: از عراق بيرون آمدم و کسي بهتر و داناتر و زاهدتر و باتقواتر از احمدبن حنبل در آن نبود.
قتيبه‌بن سعيد مي‌گويند: با مرگ سفيان ثوري زهد و بي‌آلايشي از بين رفت و با مرگ شافعي سنت‌هاي رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- از بين رفتند و با مردن احمدبن حنبل بدعت‌ها آشکار خواهند شد. يحيي‌بن معين مي‌گويند: احمدبن حنبل خصلت‌هايي داشتند که در کسي ديگر نديده‌ام: وي محدّث، حافظ، عالم، باتقوي، زاهد و عاقل بودند.
امام بخاري مي‌گويند: هنگامي که احمدبن حنبل شلاق زده مي‌شد در بصره بوديم. ابووليد طيالسي مي‌گفت: اگر احمدبن حنبل در بني‌اسرائيل مي‌بود زبانزد آنان مي‌شد.
ابوزرعة رازي مي‌گويند: در ميان ياران خودمان کسي را داناتر از احمدبن حنبل نمي‌شناسم.
يحيي‌بن معين که از اساتيد و همتايان امام احمد مي‌باشند مي‌گويند: مردم از ما مي‌خواهند که مانند احمدبن حنبل باشيم، سوگند به خداوند تواناي تحمل شکنجه‌هايي که احمدبن حنبل متحمل آن شده، نداريم و نمي‌توانيم راهي که احمد بن حنبل مي‌پيمايد آن را بپيماييم.صالح پس امام احمد مي‌گويند:
پدرم در اول ماه ربيع‌الاول سال 241 ه‍. ق. مريض شدند. در روز چهارشنبه دوم ربيع‌الاول به عيادت پدرم رفته در حاليکه ضعيف شده بود و نفس‌هاي بلند مي‌کشيد پرسيدم: اي پدر، ظهر چه خورده‌اي؟ گفتند: آب باقلا، سپس صالح ازدحام جمعيت از بزرگان و عموم مردم براي عيادت امام را بيان مي‌کند. ابن‌کثير مي‌گويند: بهترين کار امام احمد در آخر عمرش اين بود که به خانواده‌اش اشاره کردند که او را با وضو کنند و او در اثناي وضو به ذکر خداوند مشغول بودند پس از اکمال وضو، وفات يافته (رضي الله عنه) او دو ساعت بعد از فجر روز جمعه وفات يافتند و مردم در خيابان‌ها جمع شدند. در تشييع جنازه‌اش افراد زيادي جمع شدند که تعداد آنها را فقط خدا مي‌داند و امير وقت محمد بن عبدالله ‌بن طاهر بر او نماز گزارد. بيهقي و غيره نقل مي‌کنند که محمد بن عبدالله بن طاهر دستور دادند جمعيت شرکت‌کننده را بشمارند که تعداد آنها يک ميليون و سيصد نفر و يا بيشتر بوده است و خداوند داناتر است(1) .
عبدالوهاب ورّاق مي‌گويد: تاکنون چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام سابقه ندارد که جمعيتي بدين زيادي که در تشييع جنازة احمدبن حنبل جمع شدند، در تشييع‌جنازة ديگري نيز جمع شده باشند. ابن کثير از دارقطني از عبدالله‌بن احمد نقل مي‌کند که پدرم مي‌گفت: به اهل بدعت بگوييد وعدة بين ما و شما جنازه‌هاي ماست که خواهيم ديد چگونه تشييع خواهد شد. خداوند هم اين سخن امام احمد را به مرحله عمل رساند که در تشييع جنازه‌اش آن جمعيت عظيم جمع شدند و ناگفته نماند که امام احمد امام اهل سنت در زمان خود بودند(2) .
رحمت و رضوان خداوند بر امام احمد باد و به خاطر زحماتي که براي اسلام و مسلمين کشيده‌اند جزاي خير دهد.
-------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية.
2) البداية و النهاية.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">اسم و نسب امام ابوحنيفه</a><a class="text" href="w:text:7.txt">دوران تحصيلي امام ابوحنيفه</a><a class="text" href="w:text:8.txt">روش امام ابوحنيفه در برخورد با مسائل اجتهادي</a></body></html>او: نعمان پسر ثابت پسر مرزبان است و کنية وي ابوحنيفه مي‌باشد، در خانواده‌اي که در بين قومش داراي شرف و احترام بود به دنيا آمد، اصل او از کابل - پايتخت افغانستان امروز- مي‌باشد. جدش مرزبان در زمان خلافت طلايي حضرت عمر -رضي الله عنه- اسلام آورد سپس به کوفه آمده و در آنجا اقامت گزيد. امام ابوحنيفه -رحمة الله عليه- در سال 80 هجري در کوفه در زمان خلافت عبدالملک بن مروان بدنيا آمد.وي در خانواده‌اي مسلمان، باتقوي، ثروتمند و سخاوتمند پرورش يافت و چنين به نظر مي‌رسد که تنها فرزند پدر و مادرش بوده است. پدرش در کوفه به پارچه‌فروشي اشتغال داشت. امام ابوحنيفه ابتدا به علم اصول دين روي آورد و با کساني که از راه و عقيدة سلف صالح خارج و گمراه شده بودند به مناقشه پرداخت. به همين خاطر 27 مرتبه وارد بصره شده تا اتهامات و شبهاتي که به شريعت اسلام چسبانيده بودند از اسلام دور کند و اسلام حقيقي را براي مردمان بيان کند. با جهم بن صفوان بزرگِ گمراهان و با ملحدين و معتزله و خوارج و رافضي‌هاي تندرو به مناقشه پرداخت و آنها را محکوم کرد.
زُفَر که يکي از شاگردان امام ابوحنيفه مي‌باشد، سبب روي آوردن امام ابوحنيفه را به فقه از زبان خود امام چنين بيان مي‌کند: در علم کلام به درجه‌اي رسيده بودم که زبانزد عام و خاص شده بودم. حلقة درس ما، در نزديکي حلقة درس حمّادبن ابي‌سليمان بود. روزي زني از من سؤال کرده که مردي مي‌خواهد زنش را براساس سنّت طلاق دهد او را چند طلاق مي‌دهد؟ از او خواستم که از حمّاد سؤال کرده و مرا در جواب مسأله قرار دهد. حماد به او گفته بود: بايد زن از قاعدة ماهيانه پاک باشد و شوهرش با او همخوابي نکند پس او را يک طلاق بدهد. بعد از دو حيض ديگر (که در مجموع سه بار قاعده ماهيانه را پشت سر گذاشته است) غسل کرده و مي‌تواند شوهر کند. امام ابوحنيفه مي‌گويند: بعد از آن 