سَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ) (الشعراء:113) «حسابشان جز با خدايم نيست، اگر مى دانستيد».
(إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ) (ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ) (الغاشية:25-26) «همانا بازگشتشان به سوى ما و آنگاه حسابشان با ماست».
2) در امم جاهليت قبل از اسلام كه انيميزم شيوع داشت، و هنوز هم شايع است، آنان معتقد بودند كه ارواح رؤساء وبزرگان قبيله از خوش آمد و تملق و چاپلوسي زندگان خوشنود مي شوند و از وفاداري و خلوص ممنون مي گردند، از اينرو بايد همواره به ياد آنان بود، تا جلب رضايتشان شود. در اسطوره هاي نيمه تاريخي قهرماني بعضي از فظائل قبل از مرگ مراحل كمال را ميپيمايند تا جنبه الوهيت مي يابند.(خلاصه از تاريخ جامع اديان و ساير كتب ملل و نحل).
3) (1)- استاد قلمدران نام اين سه راوي را در رديف روات احاديث زيارت آورده ولي معرفي آنان در كتاب از قلم افتاده است. دو راوي اول از معاصرين امام صادق عليه السلام بوده اند. سليمان بن عمرو النخعي را علماي رجال بسيار ضعيف مي دانند. وي از بس دروغ گفته او را كذاب النخع لقب داده اند! صالح بن الحكم  النيلي الأحول نيز در صفحه 101  رجال نجاشي ضعيف شمرده شده است. درباره منذر بن جارود العبدي نيز ممقاني در صفحه 248 جلد سوم تنقيح المقال مي‌گويد كه : به هر حال در ضعيف بودن منذر هيچ شك وشبه‌اى نيست. (برقعي).
4) ر.ك صفحه 128 همين كتاب.
5) ر.ك صفحه 152 همين كتاب.
6) ر.ك صفحه 63 همين كتاب ، وي با شماره 8 معرفي شده است.
7) (2)- در اين حديث جعلي زيارت قبر امام عليه السلام  را «مناسك» خوانده درحالي كه لفظ «مناسك» اختصاص به اعمال «حج» دارد و يا عباراتي كه خدا و رسول امر كرده باشند.(برقعي)
8) حسن در صفحه 61 با شماره 6 معرفي شده است.
9) اينان هرگز خود نينديشيده اند كه فرق عرش خدا از نظر احاطه با زمين چيست؟ (أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) (فصلت:54)   آگاه باشيد كه خداوند برهمه چيز احاطه دارد، و آيا تشبيه و مقايسه امام حسين با خدا و شط فرات با عرش إلهي جز مقايسه غلو كننده انه است؟ !!!(برقعي)
10) ر.ك ص 153 همين كتاب.
11) ر.ك ص 115 همين كتاب.
12) ر.ك ص 78 همين كتاب.
13) چنانكه گفتيم شرح حال او در صفحه 87 همين كتاب مرقوم است.
14) وي در صفحه 69 و 145 همين كتاب معرفي شده است.
15) وي با شماره 21 معرفي شده است .
16) جناب مولف «ابن سنان» را در بخش «شفاعت» كتابش معرفي فرموده، اينجانب كلام ايشان را درباره وي دركتاب «خرافات و فور در زيارات قبور» عينا نقل كرده ام (برقعي).إن شاءالله كتاب خرافات وفور بعد از اين كتاب چاپ می شود.(ناشر) 
17) (1) خطابيه فرقه اي را گويند كه عقيده داشتند «أبو الخطاب» پيامبري است كه حضرت صادق به سوي خلق مبعوث نموده است!!.
18) ر.ك صفحه 78 همين كتاب.
19) در باره يونس ر.ك صفحه 128 كتاب حاضر.
20) ر.ك صفحه 99 همين كتاب.
21) چه آنان كه احوالشان ذكر شد و چه سايرين كه نام و حالشان در اينجا نيامده است.
22) (5) - مولف محترم به عنوان نمونه، نام 44 تن از روات(راويان) احاديث زيارت را ذكر فرموده (ص57) ما نيز درتأئيد كلام ايشان كه راويان زيارت جملگي غلو كننده  و كاذب و جعال و يا در يك كلام ناموثق اند، 117 راوي ديگر را در خاتمه همين كتاب به نقل از كتب رجال معرفي نموده ودر آنجا اولين راوي را با شماره 4 آورده ايم.(برقعي) ر.ك صفحه 156 كتاب حاضر.
23) خطابه اي در بيش از سي سال پيش در شب 19ماه صفر 1369 هجري قمري در صحن حسيني (ع) در كربلا در حضور چندين هزار زائر ومجاور القاء نمودم، و اينك با اندك تغيير و مختصر تفسير به نظر خوانندگان محترم مي رسد و يادآوري مي شود كه ما همچنان بدين نظر معتقد و پاي بنديم وآن را پيشنهاد مي كنيم!
در اين كتاب يادآوري اين نكته را بسي لازم مي دانم كه شايد كساني، پيش خود تصور كنند يا تلقين شوند كه اينگونه نظرات والقاءات، ‌كه از افكار و تبليغات وهابيت و غير آن كه مخالف شيعه اند، مي باشد!. براي رد اين شبهه مي گوييم:
اولا: آنچه ما در اين رساله آورده ايم همه از منابع شيعه و مأخوذ از كتاب خدا و سنت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم وتواريخ معتبر و متبع از سيره مسلمين صدر اول است كه آلوده به بدعتها و خرافات أمم ديگر نبودند.
ثانياً: اگر وهابيت يا هر فرقه ي ديگر سخن حقي بگويند و اگر قولي موافق كتاب وسنت آورند آيا نبايد قبول كرد؟!
درحالي كه مسلمانان به حكم قرآن كه: ( فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ) (الزمر:17-18) «بشارت باد بر بندگاني كه سخنان را مي شنوند و بهترينش را پيروي مي كنند». مأمورند به سخن حق گوش دهند و آن را تبعيت نمايند و ما در اين طريقيم، إن شاءالله تعالي.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">مقدمة ناشر</a><a class="text" href="w:text:11.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:12.txt">دلايل عقلي و تاريخي در نفي زيارت</a><a class="text" href="w:text:13.txt">حل مشكل و رفع معضل</a><a class="text" href="w:text:14.txt">علت توجه به زيارت و اهميت يافتن آن</a><a class="text" href="w:text:15.txt">احاديث باقيمانده از فرقه‌هاي گمراه كه در كتب شيعه موجود مى‌باشد</a><a class="text" href="w:text:16.txt">خسارت و خصومت احاديث با آيات قرآن</a><a class="folder" href="w:html:17.xml">ضعف روايات زيارت از كتب ائمه رجال</a><a class="text" href="w:text:20.txt">سخنراني مؤلف در صحن مطهر حسيني(ع)</a><a class="folder" href="w:html:21.xml">زيارت و حقيقت آن</a><a class="text" href="w:text:24.txt">مسأله زيارت</a><a class="text" href="w:text:25.txt">تعمير قبور در اسلام</a><a class="text" href="w:text:26.txt">احاديثى كه در نهى از تعمير قبور وارد شده</a><a class="folder" href="w:html:27.xml">تكمله علامه برقعي</a></body></html>در اربعين سال 1369 هجري قمري طبق تقاضا و امر حضرت علامة خالصي : در كربلا در صحن مطهر حسيني (ع) درحضور بيش از چند هزار تن زائر عرب و عجم، اين بنده خطابه اي ايراد كردم و در آن سخنراني به اين قضيه پرداختم كه چرا اين همه فعاليت و صرف اموال و اوقات ايرانيان در امور ديني مثمر ثمر نيست؟! و نتيجه گرفتم كه علت آن وضع بد و غلط تبليغات ديني است كه با روح حقيقت و اسلام، موافق نبوده و آلوده به موهومات و خرافات است، و از اين همه اموال واوقاتي كه به عقيده خود در امور ديني مصروف مي دارند نتيجه ي مفيدي گرفته نمي‌شود!.
 مثلا همين زائريني كه در چنين سالي، با آن همه سختي ها و مشكلاتي كه در راه زيارت براي آنان فراهم شده با اين حال به نيروي علاقه و ايمان، خود را با سينه سوزان و چشم گريان به اين آستان مي رسانند.
اما نتيجه‌اي كه از اين مسافرت مي برند، مگر جز اين است كه به پندار خود و در نتيجه تبليغات غلط مي‌پندارند جوالهاي(كوله باري يا كوله پشتی) پر از گناه چندين ساله خود را آورده در مرقد مطهر حسيني خالي كرده! اينك سبكبار و آمرزيده برگشته تا باز براي پركردن آن حال و مجال بيشتري بيابند! حداقل با همين عمل، اداي دين كرده و مقادير بسياري هم از خدا طلبكارند!!.
ارمغاني كه از اين مسافرت براي خويشان وهمشهريان خود مي برند چيزي جز تعريف گنبد و گلدسته و چگونگي صحن و بارگاه و قيمت پارچه و 