ه خبر ذكر مي‌شود:
1- در وسائل الشيعه (ج18/ص78) از رسول خدا (ص) روايت كرده كه فرمود: «مَا وَافَقَ كِتَابَ اللهِ فَخُذُوهُ وَمَا خالَفَ كِتَابَ اللهِ فَدَعُوهُ» = آنچه كه موافق كتاب خدا باشد بگيريد و آنچه مخالف كتاب خدا باشد رها كنيد. 
2- وسائل در همان صفحه به نقل از كافي از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: «مَا لَمْ يُوَافِقُ مِنَ الحديثِ القرآنَ فَهُوَ زُخْرُفٌ» = آنچه از احاديث موافق قرآن نباشد پس آن دروغي است خوشنما.
3- در اصول كافي (ج1/ص96) از حضرت رضا (ع) نقل كرده كه فرمود : «إذا كانت الرواياتُ مُخالِفَةً للقرآن كذَّبتُها» = هرگاه روايات مخالف قرآن بود آن روايات را تكذيب مي‌كنم. (يعني در حقيقت روايات مخالف قرآن قابل قبول نيست).
بنا بر آنچه ذكر شد اگر ما با براهين و ادله ثابت كرديم كه زيارات و نذورات آن مخالف قرآن است, دوستداران خرافات بهتراست به جاي تهمت و افتراء سخن ما را با دليل رد كنند و ما چون مبارزه با خرافات را از هر جهادي ضرور‌تر مي‌دانيم از هيچ آزار و تهمتي واهمه نداريم. زيرا كار هر چه مهمتر باشد اجر و مزد الهي آن بيشتر است و از آنجا كه برخي از اعمالي را كه بعضي از مقدس نمايان انجام مي‌دهند همچون بت پرستي مي‌دانيم طبعاً پيكار با آن را جهاد في سبيل الله مي‌شماريم, زيرا آنان اصول اسلام را خراب كرده‌اند.
مخفي نماند كه قبل از نگارنده, برادر مجاهد و محقق عاليقدر جناب استاد حيدر علي قلمداران (رحمه الله) كتابي بسيار مفيد در موضوع « زيارت » تأليف كرده بودند, كه اينجانب مطالبي از آن را در چاپ اول كتاب خود آوردم, ولي نام ايشان را ذكر نكردم, زيرا احتمال بسيار مي‌رفت كه مجددا از جانب خرافيون در معرض خطر قرار گيرد و يا توسط مسؤولين حكومت باز داشت شود, اما اينك كه آن جناب به رحمت حق پيوسته و از عمر اين حقير نيز چند صباحي بيشتر باقي نمانده, پس از خلاصي از آخرين زندان, در اختصار و اصلاح كتاب خود كوشيدم و به منظور تتميم و تكميل تأليف آن بزرگوار, برخي از مطالب چاپ اول كتابم را به عنوان حاشيه بر كتاب ايشان نوشتم و قسمت زيادي از مطالب را به جهت تناسب موضوع به كتاب ديگرم «عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول» نقل كردم و در تحرير دوم كتاب حاضر, به مطالبي كه در كتاب آن جناب نيامده بود, اكتفا نمودم.  هرچند كه هنوز ممكن است كتاب حاضر از برخي مطالب كه در تأليف ايشان آمده, خالي نباشد. به هر حال اميدوارم كه مطالب هر دو كتاب حق جويان را به كار آيد.
از خداوند متعال براي آن برادر فاضل و خودم اميد اجر دارم. إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِالله.

خادم الشريعة المطهرة: سيد ابو الفضل ابن الرضا (برقعى)باري، متاسفانه علماء نسبت به عوام دلسوزي ندارند و در مقابل خداي متعال احساس مسؤوليت نمي‌کنند، عوام بي ‌اطلاع نيز هر چه از معممين و عالم نمايان مي‌شنوند بدون تأمل مي‌پذيرند، با اينکه قرآن کريم مردم را به تفکر و تامل در کتاب الهي دعوت فرموده‌است. البته در اين مورد نيز علما فاقد مسؤوليت نيستند زيرا آنان مردم را به تفکر و طلب دليل و مدرک عادت نداده‌اند، بلکه از ترس جاه و مقام و احترام خويش، در مقابل عوام سکوت کرده و کمتر با انحرافات وخرافات آنها مخالفت کرده‌اند. از قديم ‌الأيام وضع به همين منوال بوده‌است، مثلا در تاريخ ابن ‌الفوطي آمده‌است که: در سال 646 هجري بيشتر مردم خصوصا اطفال به امراض حلقوم و خناق مبتلا شدند و اطباء نيز کاري از دستشان ساخته نبود، روزي زني ادعا کرد که در خواب زني از جنّيان به نام "أم ‌عنقود" را ديدم که به چاهي اشاره کرد و گفت: بچة من در اين چاه مرده‌است, ولي مردم مرا تعزيت و تسليت نگفته‌اند، من نيز براي شما خناق آورده‌ام، اين افسانه در بغداد شهرت يافت و مردم دسته‌ دسته دور چاه مذکور خيمه بر پا کرده و نوحه مي‌‌خواندند و سينه ‌زنان چاه را طواف مي‌‌کردند و از جن مذکور عذر خواهي و درخواست عفو کرده و شفاء مي‌طلبيدند و اشعاري از اين قبيل شعر زير مي‌خواندند: 
أي  أم  عنقود  اعذرينا
		مات  عنقـود وما  درينا

لما درينا  كلنا  قد  جئنا  لا
		تحرديننا  فتخنقينا

که آن را چنين ترجمه کرده‌ام:
اي ام عنقود تو بگـذر از ما
		که مرده عنقود جلوتر از ما 

اي ام عنقود برس بـه فرياد
		اين جمع بيمـار بنما دمي شاد

اطفال ما را از بـاد خنـاق
		مي‌ ده رهايي اين جمع مشتاق

که در عزايت ما هم دخيليم
		خناق مياور، تمـام عليليم!

در ايران نيز در احوال «فرهاد ميرزا» که از اولاد فتح علي شاه قاجار و مردي فاضل و داراي تاليفاتي از قبيل «زنبيل» و «قمقام» مي‌‌باشد نوشته‌اند: هنگامي که او ولايت خراسان را بر عهده داشت، روزي صداي نقاره‌ خانه مرقد امام رضا (ع) به گوشش رسيد، پرسيد چه خبر شده‌است؟ گفتند: خبر خوش, امام معجزه کرده و کوري را شفاء داده‌است. وي دستور به احضار کور داد و از او پرسيد: تو کور مادرزاد بوده‌اي يا بعدها کوري بر تو عارض شد؟ مرد پاسخ داد: من کور مادرزاد بوده‌ام، چند شب به امام متوسل شدم تا اينکه ديشب امام به خوابم آمد و بر چشمم دست کشيد و اکنون بينا شده‌ام! فرهاد ميرزا پرسيد: حال به طور کامل مي‌بيني؟ گفت: بلي، وي از ميز خود کاغذي سفيد برداشت و پرسيد: آيا مي‌بيني که اين چه رنگي است؟ گفت: سفيد است. بار ديگر اناري برداشت و از رنگ آن پرسيد؟ مرد پاسخ داد: قرمز است، بار ديگر برگي را نشان داد و پرسيد چه رنگي است؟ گفت: سبز است. فرهاد ميرزا گفت: تو ديشب بينا شده‌اي و قبلاً کور مادرزاد بوده‌اي، پس چگونه اين رنگها را شناختي؟! معلوم است که دروغ مي‌گويي. سپس دستور داد او را شلاق بزنند تا راست بگويد. مرد مذکور پس از شلاق‌ خوردن ناگزير اقرار کرد که: من فقيري بودم و به خراسان آمدم و از خدّام بارگاه کمک خواستم، يکي از آنان گفت: به تو پيشنهاد مي‌کنم که به کوري تظاهر کني و ما تو را دو شب به ضريح مي‌‌بنديم و تو در شب سوم بگو امام مرا شفاء داده‌است، ما هم غوغاي معجزه برپا مي‌کنيم، آنگاه هر چه زوار پول برايت ريختند نيمي از آن را به ما بده، من نيز قبول کردم. فرهاد ميرزا خادم مذکور را احضار کرد گفت: آيا اعتقاد داري که امام شما شفا مي‌‌دهد؟، اما خدا انسان را کور مي‌‌کند؟، آيا امام شما از خداوند, خيرخواه ‌تر است؟! و فرد مذکور را از کار برکنار کرد.
اينجانب نيز در سفري به بندر بوشهر، مشاهده کردم که روز اربعين شهر خلوت شده و مردم فوج ‌فوج و سواره و پياده عازم زيارت ‌هستند، پرسيدم به زيارت کجا مي‌‌روند؟ گفتند: به زيارت امام زاده «سوز علي»! گفتم: در ميان فرزندان ائمه، کسي به نام «سوز علي» نيست. گفتند: اين آقا کشف و کرامات زيادي دارد، معجزه مي‌‌کند، شفا مي‌‌دهد و در بارگاه او نذر و نياز و فرش و اثاثيه فراوان فراهم آمده و از صد فرسخي به زيارت مرقد او مي‌روند. بسيار تعجب کردم و همان روز به ديدن عالم شهر موسوم به «سيد ابوالقاسم بهبهاني» که اتفاقا بيمار هم بود