عاؤه في اليوم الثلاثين من الشهر.اين زيارت را کفعمي که از علماي قرن نهم هجري است مستقيما و بي ‌واسطه از امام صادق (ع) که در قرن دوم مي‌‌زيسته‌است روايت کرده‌است!! آيا معناي روايت صحيح همين هست؟! به هر حال کفعمي گفته که هشت رکعت نماز, در حالي که راويان ديگر شش رکعت نماز را روايت کرده‌اند! آيا اختيار عدد رکعات نماز به دست کفعمي و امثال اوست؟ عجيب است که علما هر چه را کفعمي يا ابن طاووس يا ابوقره يا ابن المشهدي يا ابن قولويه و سايرين گفته‌اند حتي اگر بي‌سند بوده باشد، همه را بي‌تامل و بدون انتقاد قبول کرده و جمع آوري کرده‌اند, گويي که وحي منزل است! گويي اين آية کريمه را فراموش کرده‌اند که مي‌فرمايد: ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً﴾= از آنچه که بدان علمي نداري پيروي مکن، همانا گوش و چشم و دل هر يک از آنها مورد پرسش قرار خواهند گرفت (الإسراء/36).
بعد کفعمي مي‌‌گويد: «ثم زُرْ عليَّ بنَ الحسين» = سپس مرقد حضرت سجاد را زيارت کن. مجلسي که اين روايت را آورده به عنوان توضيح مي‌گويد: عبارت «سپس علي بن الحسين را زيارت کن» کلام کفعمي است نه کلام امام! شگفت ‌انگيز است که مجلسي در اصل زيارت هيچ اظهار نظر و يا انتقاد و توضيحي نياورده ولي دربارة عبارت «ثمَّ زُرْ ...» توضيح داده‌است!!مجلسي دربارة اين زيارتنامه تصريح مي‌کند که اين زيارت منقول از امام نبوده بلکه آن را خود سيد مرتضي علم الهدي(120) انشاء کرده‌است. زيارتنامه مذکور بسيار فصيح و بليغ و مسجع و مقفي و از زيارات ديگر که به ائمه نسبت داده‌اند زيباتر است، و همين امر بطلان راي کساني را اثبات مي‌کند که مي‌گويند چون عبارات فلان دعا يا فلان زيارت فصيح و زيباست پس فرموده امام است و فصاحت و زيبايي را قرينه‌اي بر صحت انتساب آن به امام ميدانند، مثلا درباره «زيارت جامعه» يا «دعاي ندبه» که بسياري از جملات آنها ضد قرآن و يا کذب (و دروغ) است مي‌گويند: چون عباراتش فصيح است لابد کلام امام است! حال آنکه زيارت 38 که انشاي خود سيد مرتضي است از زيارت جامعه و دعاي ندبه زيباتر و فصيحتر است، در حالي که به هيچ امامي نيز منسوب نيست و اگر کسي منصفانه آن را با زيارت 30 يا ساير زيارات که نمونه‌‌هايي از آنها را در اين کتاب ملاحظه کرديد، مقايسه کند خواهد ديد که عبارات اين زيارت معقولتر و مقبولتر و به لحن روايات معتبر, شبيه‌‌تر بوده و در آن از تعابير عجيب و غريب و نامعقول خبري نيست.
گرچه زيارت سيد کاملا عاري از خرافات نيست ولي داراي نکات قابل توجهي است, از جمله در اين زيارت مطلبي را ذکر کرده که در ساير زيارات وجود ندارد، و آن ذکر شهادت دو تن از فرزندان امير المؤمنين علي (ع) يعني ابوبکر بن علي و عثمان بن علي - رحمهما الله – است که در واقعة کربلا به همراه امام حسين (ع) شربت شهادت نوشيدند و سيد مرتضي فضائل و مناقب آن دو بزرگوار را در اين زيارت ذکر کرده‌است. اما زيارت‌تراشان مغرض چون با خلفاء عداوت داشته‌اند، فداکاري و شهادت اين دو بزرگوار را  به اين علت که با خلفاء همنام بوده‌اند ناديده گرفته‌اند!! مي‌پرسيم اگر شما صادقانه به شهداي کربلا و اصحاب سيد الشهداء ارادت داريد و کتب و جزوات فراواني را در زيارت و فضيلت آنان نوشته‌ايد چرا يادي از شهادت دو برادر بزرگوار حضرت سيد الشهداء (ع) نمي‌کنيد؟! اين کار خود دليل بر آن است که اين زيارات معمول هست, به دست اشخاصي مغرض انشاء شده‌است و از امام (ع) نيست.
مخفي نماند که اين زيارت سيد مرتضي, اکثر زيارات را رد کرده و مطالب آنها را باطل نموده‌است, از جمله در اين زيارت خطاب به امام مي‌گويد: «وأنت مجدّل على الرمضاء لا تستطيع خطاباً ولا تردّ جواباً» = تو بر روي زمين افتاده بودي در حالي که سرت از بدن جدا شده بود, نه توانايي صحبت کردن داشتي و نه توانايي جواب دادن کسي را داشتي. اين جمله مخالف جمله‌اي است که در زيارات ديگر به اين مضمون آمده‌است: «أشهد أنك تسمع كلامي وترد جوابي» = شهادت مي‌دهم که تو سخنم را مي‌شنوي و جوابم را مي‌دهي.
ديگر اينکه سيد مرتضي در سلام بر انبياء معجزات انبياء را فعل خدا دانسته‌است نه کار انبياء, و اين برخلاف عقيدة اهل خرافات است. و ديگر اينکه تمام شهداء را امام دانسته و امامت را به دوازده نفر منحصر نکرده‌است, و در جمله خطاب به شهداء مي‌‌گويد: «السلام على الأئمة السادات» = سلام بر اماماني که همه پيشوا و سرورند. و اين جمله با قرآن موافق است, آن قرآني که به ما تعليم مي‌دهد که شايسته‌است به عنوان بندگان خداي رحمن همگي از خدا بخواهيم که ما را امام المتقين و پيشوا و مقتداي اهل تقوي قرار دهد: ﴿وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ ... الَّذِينَ يَقُولُونَ ... وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً﴾= بندگان خداي رحمان ... آنان کساني هستند که مي‌گويند ... و ما را پيشواي متقيان قرار ده (الفرقان/74).  مطابق اين آيه هر کس مي‌تواند از خداي خويش امامت و پيشوايي اهل تقوي را بخواهد و سعي کند با کسب علم و مجاهدت با نفس و التزام به اوامر و اجتناب از نواهي شرع, لياقت پيشوايي و اسوه ‌بودن براي اهل تقوي را کسب کند.

الهوامش
 (120) وي از فقهاي مشهور شيعه و برادر «سيد رضي» گردآورندة نهج ‌البلاغه است.در ذکر زيارت سي و نه، مجلسي نه مدركي نشان داده و نه راوي را نام برده, و نه اينكه زيارت مذکور از کدام کتاب است.  پس چنين زيارتي خواندنش يقينا بدعت است, اگر چه ساير زيارات نيز بهتر از اين نبودند !
اما زيارت چهلم را مجلسي از کتاب مزار ابن‌ المشهدي نقل کرده‌است, ولي او اين زيارت را بدون سند در کتاب خود آورده‌است, پس آن نيز بدون سند و فاقد اعتبار است.
زيارت چهل و يک را مرسلا از صفوان ذکر کرده‌است, اما معلوم نيست چه کس يا کساني از صفوان نقل کرده‌اند، پس آن نيز بي ‌اعتبار است. علاوه بر اين از متن زيارت معلوم مي‌شود که زمان جعل شدن آن وقتي بوده‌است که مرقد امام حسين (ع) داراي صحن و گنبد و بارگاه بوده‌است. آري به جاي آنکه دين حقيقي را به مردم عرضه کنند آمده‌اند براي مردم گنبد و بارگاه و ضريح ساخته‌اند و در عوض توحيد و توجه به خداي يکتا, توجه به انبياء و صالحين را به عنوان توسل به مردم ياد داده‌اند.
مجلسي در مورد زيارت چهل و دوم مي‌گويد: آن را از نسخه‌اي قديم نقل کرده‌ام که مؤلف آن معلوم نيست چه کسي هست و سندي هم براي آن ذکر نکرده‌است. ثانيا متن آن نيز مانند اکثر زيارات گوياي آن است که زمان جعل آن پس از ساخت گنبد و بارگاه بر قبور بوده‌است. ثالثا در اين زيارت براي هر دوازده امام صلوات و مدح و ثنا ذکر کرده‌است که معلوم مي‌شود پس از زمان ائمه ساخته (و جعل) شده‌است. در اواخر آن مي‌‌گويد: «ثم ضَعْ خدَّكَ عَلَى الضَّريْح» = سپس گونة خود ‌را بر ضريح بگذار. و مسلم است که ضريح را ستمگران ساخته‌اند و الا زمان امام ضريحي نبوده‌ا