باغهائي (در جهان ديگر) است كه رودخانه‌ها از پاي (درختان) آنها مي‌گذرد
یعنی کسانی که تقوا پیشه کرده اند نزد پروردگارشان باغ هایی که زیر آن رودخانه های جاری است برایشان آماده شده است. پس مضمون کلام معنای جواب را بدون لفظ اصلی اش که با سؤال مطابقت دارد، داده است. این بیان بر اساس رأی جماعتی از مفسران می باشد.
خداوند متعال می فرماید : 
(مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَيْرِ آسِنٍ) محمد: ١٥  وصف بهشتي كه به پرهيزگاران وعده داده شده است (چنين است كه) در آن رودبارهائي از آبي (زلال و خالص) است كه گنديده و بدبو نگشته است
پس عبارت ( (مثل الجنة )) اقتضای مثل را دارد نه چیزی که به آن چیزی تشبیه شده است.
همان طور که خداوند در جایی دیگر می فرماید : 
(مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً) البقرة: ١٧ داستان اينان،  همانند داستان كسي است كه آتشي را با كوشش فراوان بيفروزد (تا خود و همراهانش از آن استفاده كنند )
 اما از آنجا که مقصود چیزی می باشد که چیز دیگری به آن تشبیه شده است از این رو عین آن را آورده است. ممکن است گفته شود: پیامبر (ص) وقتی فرقه ها را نام برد و بیان کرد که در میان این فرقه ها یک فرقه اهل نجات است بهتر بود راجع به اعمال این فرقه ناجیه از خود فرقه سؤال می شد، زیرا شناساندن این فرقه از این جهت هیچ فایده ای ندارد و تنها از جهت کردارشان که خوی و خصلت آنان است شناساندن این فرقه فایده دارد.  پس آنچه باید از نظر اعتبار مقدم شود عمل است نه عامل  .
پس اگر سؤال می کردند و می گفتند : وصف آن فرقه کدام است یا عمل آن فرقه کدام است ؟ در این صورت لفظ و معنا مطابقت بیشتری با هم داشتند. وقتی پیامبر (ص) قصد آنان را از این سؤال درک کرد، این جواب را به آنان داد.
یا می گوییم: وقتی که سؤال را درباره ی چیزی که به نسبت آنان می بایست از آن سؤال بکنند ترک کردند پیامبر (ص) جواب سؤال شان را داد؛ چون پیامبر (ص) حریص و مشتاق بودند که آنچه برایشان شایسته است به آنان یاد دهد و چگونگی سؤال از آن را نیز به آنان یاد دهد.
ممکن است گفته شود: آنچه درباره اش سؤال کردند معین و مشخص نیست؛ چون نجات تنها اختصاص به گذشتگان ندارد، چون متأخرین نیز متصف به وصف اهل نجات بودند.
در این سؤال اهل نجات به زمان و مکان خاصی منحصر نشده اند و این اقتضای تعیین آنان را ندارد. پس پیامبر (ص) فقط وصف ضابطی که همه ی اهل نجات را در برمی گیرد تعیین نموده و آن وصف ضابط، روش و سنتی است که پیامبر (ص) و یارانش بر آن بوده اند .
این جواب به نسبت ما مبهم و به نسبت سؤال کننده معین و مشخص است ؛چون کردار ایشان برای کسانی که همراه شان حضور داشتند،  با چشم خود آن را می دیدند ؛ از این رو به بیشتر از آن نیازی نبود؛ چون این جواب نهایت تعیینی است که مناسب حاضرین بود. اما دیگران که احوال آنان را مشاهده نکردند و اعمال شان را ندیدند مثل آنان نیستند و جواب آن برای ایشان مقصود را معین و مشخص نکرده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:145.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:146.txt">فصل 1</a><a class="text" href="w:text:147.txt">فصل 2</a><a class="folder" href="w:html:148.xml">فصل 3</a><a class="folder" href="w:html:151.xml">فصل 4</a><a class="text" href="w:text:154.txt">فصل 5</a></body></html>پیش از این گذشت که هرفرقه و گروهی ادعا می کند که به راه راست است و دیگر فرقه ها و گروه ها از راه راست منحرف اند و به بیراهه می روند. بنابراین راجع به تعیین راه راست میان شان اختلاف نظر وجود دارد تا جایی که این موضوع برای هر کس که آن را مورد بررسی و تحقیق قرار داده مبهم و مشتبه شده و کسانی گفته اند: هر مجتهدی در امور عقلی یا نقلی مصیب است .بنابراین تعداد اقوال و آراء د رتعیین این مطلب به اندازه ی تعداد فرقه هاست و این از بزرگترین اختلافات می باشد؛ چون نزدیک است در شریعت اسلام مسأله ای وجود نداشته باشد که علما درباره ی آن هفتاد و چند رأی داشته باشند جز این مسأله. پس بیان این موضوع تا اینکه فرقه ی ناجیه ای که پیامبر (ص) و یارانش بر آن بوده اند، روشن گردد، از پیچیده ترین مسائل است .
وجه دوم: راه راست اگر به نسبت افراد پس از صحابه(رض) معین بود اصلاً اختلافی روی نمی داد؛ چون اختلاف با وجود تعیین محل آن محال است و فرض بر این است که اختلاف نظر به قصد عناد و ستیزه جویی نیست ؛چون اگر به قصد عناد و ستیزه جویی باشد از اسلام خارج است و سخن ما درباره ی فرقه های اسلامی است.
وجه سوم: قبلاً گفته شد که بدعت ها از جانب کسانی که ریشه در دانش دارند روی نمی دهد و تنها از جانب کسانی که به درجه ی اهل شریعت و آگاهان در ادله ی آن نرسیده اند روی می دهد. و گواهی به اینکه فلانی در دانش ریشه دارد و فلانی در دانش ریشه ندارد بی نهایت دشوار است؛ چون هر کس مخالفت کرده و به یک فرقه تبدیل شده است، گمان می کند که در دانش ریشه دارد و غیر او کوتاه نظر است و در دانش ریشه ندارد. حالا اگر بر این مطلب علامتی هم فرض شود باز اختلاف و نزاع در این علامت یا اسباب آن به وجود می آید.
مثال آن: علامات خروج از جماعت، تفرق و جدایی است که آیه ی : 
(وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ) آل عمران: ١٠٥ به آن اشاره دارد. تفرق- به گواهی همه -یک امر نسبی است و هر گروهی گمان می کند که او جماعت است و دیگر فرقه ها از جماعت جدا شده اند.
یکی دیگر از علامات آن دنبال کردن ادله ی متشابه است. هر فرقه ای فرقه ی دیگر را به دنبال کردن ادله ی متشابه متهم می کند و تنها خودش است که از اساس کتاب و محکمات قرآن پیروی می کند پس دلیل خود را اساس قرار می دهد و سایر ادله را با تأویل به آن بر می گرداند. دیگری هم برعکس دلیل خود را اساس قرار می دهد و سایر ادله را با تأویل به آن بر می گرداند.
نشانه ی دیگر خروج از جماعت، پیروی از هوای نفس است. این هم چیزی است که هر فرقه، فرقه ی دیگر را به آن متهم کرده و خود را از آن مبرا می نماید. با این وجود در ظاهر ممکن نیست که بر خاستگاه این علامات اتفاق نظر داشته باشند. وقتی بر آن اتفاق نظر نداشته باشند امکان تشخیص این فرقه ها به آن علامات وجود ندارد به گونه ای که به وسیله ی این علامت ها به آنان اشاره شود. آری آنان در عمل بر این علامت ها متفق اند و بدین وسیله به این علامت ها تبدیل شده اند. پس با وجود اختلاف شان در خاستگاه این علامت چگونه ممکن است آنان را به وسیله ی این علامات تشخیص داد؟
وجه چهارم: قبلاً گفته شد که از مقاصد شریعت فهم کرده ایم که تا حد امکان باید انحرافات و بدعت های این امت را پوشاند و اگر از طریق اجتهاد بتوان فرقه های منحرف از راه راست را تعیین کرد، اما اجتهاد اقتضای اتفاق بر موردی که درباره اش اجتهاد شده نمی کند.
مگر نمی بینی که عقلاء معتقدند که امور نظری معمولاً امکان اتفاق بر آنها وجود ندارد. اگر این فرقه ها با نص، معین و مشخص می شدند، اشکال و ابهامی باقی نمی ماند. تازه خوارج بر عقاید و افکار خود اصراردارند با وجودی که پیامبر (ص) آنان 